تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

در مورد رابطه «اخلاق» و «عرفان» و اخلاق و «سیر و سلوك الى اللّه» نیز مى توان گفت: «عرفان» بیشتر به معارف الهى مى نگرد، آن هم نه از طریق علم و استدلال، بلكه از طریق شهود باطنى و درونى، یعنى قلب انسان آنچنان نورانى و صاف گردد و دیده حقیقت بین او گشوده شود و حجابها بر طرف گردد كه با چشم دل ذات پاك خدا و اسماء و صفات او را ببیند و به او عشق ورزد.

بدیهى است علم اخلاق چون مى تواند به برطرف شدن رذائل اخلاقى كه حجابهایى است در برابر چشم دل، كمك كند; یكى از پایه هاى عرفان الهى و مقدّمات آن خواهد بود.

و امّا «سیر و سلوك الى اللّه» كه هدف نهایى آن، رسیدن به «معرفة اللّه» و قرب جوار او است، آن هم در حقیقت مجموعه اى از «عرفان» و «اخلاق» است. سیر و سلوك درونى، نوعى عرفان است كه انسان را روز به روز به ذات پاك او نزدیكتر مى كند، حجابها را كنار مى زند، و راه را براى وصول به حق هموار مى سازد; و سیر و سلوك برونى همان اخلاق است، منتها اخلاقى كه هدفش را تهذیب نفوس تشكیل مى دهد نه فقط بهتر زیستن از نظر مادّى.

منبع: کتاب اخلاق در قرآن

 




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:15 ب.ظ ]

فلسفه در یك مفهوم كلّى به معنى آگاهى بر تمام جهان هستى است به مقدار توان انسانى; و به همین دلیل، تمام علوم مى تواند در این مفهوم كلّى و جامع داخل باشد; و روى همین جهت، در اعصار گذشته كه علوم محدود و معدود بود، علم فلسفه از همه آنها بحث مى كرد، و فیلسوف كسى بود كه در رشته هاى مختلف علمى آگاهى داشت.
 

در آن روزها فلسفه را به دو شاخه تقسیم مى كردند:

الف ـ امورى كه از قدرت و اختیار انسان بیرون است كه شامل تمام جهان هستى بجز افعال انسان، مى شود.

ب ـ امورى كه در اختیار انسان و تحت قدرت او قرار دارد; یعنى، افعال انسان.

بخش اوّل را حكمت نظرى مى نامیدند،و آن را به سه شاخه تقسیم مى كردند.

1 ـ فلسفه اولى یا حكمت الهى كه درباره احكام كلّى وجود و موجود و مبدأ و معاد صحبت مى كرد.

2 ـ طبیعیّات كه آن هم رشته هاى فراوانى داشت.

3 ـ ریاضیّات كه آن هم شاخه هاى متعدّدى را در بر مى گرفت.

امّا قسمتى كه مربوط به افعال انسان است، آن را حكمت عملى مى دانستند و آن نیز به سه شاخه تقسیم مى شد.

1 ـ اخلاق و افعالى كه مایه سعادت یا بدبختى انسان مى شود و همچنین ریشه هاى آن در درون نفس آدمى.

2 ـ تدبیر منزل است كه مربوط است به اداره امور خانوادگى و آنچه تحت این عنوان مى گنجد.

3 ـ سیاست و تدبیر مُدُن كه درباره روشهاى اداره جوامع بشرى سخن مى گوید.

و به این ترتیب آنها به اخلاق شكل فردى داده، آن را در برابر «تدبیر منزل» و «سیاست مُدن» قرار مى دادند.

بنابراین «علم اخلاق» شاخه اى از «فلسفه عملى» یا «حكمت عملى» است.

ولى امروز كه علوم شاخه هاى بسیار فراوانى پیدا كرده و به همین دلیل از هم جدا شده است، فلسفه و حكمت غالباً به همان معنى حكمت نظرى و آن هم شاخه اوّل آن، یعنى امور كلّى مربوط به جهان هستى، و همچنین مبدأ و معاد اطلاق مى شود. (دقّت كنید)

در این كه حكمت نظرى با ارزشتر است یا حكمت عملى، در میان فلاسفه گفتگو است، گروهى اوّلى را با ارزشتر مى دانستند و گروهى دومى را، و اگر ما از زاویه هاى مختلف نگاه كنیم حرف هر دو گروه صحیح است كه فعلا جاى بحث آن نیست.

درباره رابطه «فلسفه» و «اخلاق» باز هم به مناسبتهاى دیگر به خواست خدا سخن خواهیم گفت.

منبع: کتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:44 ب.ظ ]

در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم; «اخلاق» جمع «خُلْق» (بر وزن قُفل) و «خُلُق». (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، این دو واژه در اصل به یك ریشه باز مى گردد، خَلْق به معنى هیئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى بیند و خُلْق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است كه با چشم دل دیده مى شود.

بنابراین مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود (اوّلى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).

«اخلاق» را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف كرد، و آن این كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرّى ندارد; ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به دیگران) دلیل به این است كه یك ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.

اینجاست كه «ابن مِسكَوَیه» در كتاب «تَهْذیبُ الاَْخْلاقِ وَتَطْهیرُ الاَْعْراقِ»، مى گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهایى دعوت مى كند بى آن كه نیاز به تفكّر و اندیشه داشته باشد.»(1)

همین معنى را مرحوم فیض كاشانى در كتاب «حقایق» آورده است، آنجا كه مى گوید: «بدان كه خوى عبارت است از هیئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نیاز به فكر و اندیشه از آن صادر مى شود.»(2)

و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم مى كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پدید آمدن كارهاى نیكو است و اخلاق خوب و ملكات فضیله نامیده مى شود، و آنها كه منشاَ اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذیله مى گویند.

و نیز از همین جا مى توان علم اخلاق را چنین تعریف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه هاى اكتساب این صفات نیك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد».

البتّه همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق» اطلاق مى شود; مثلا، اگر كسى پیوسته آثار خشم و عصبانیّت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گویند:

این اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد; در واقع این دو، علّت و معلول یكدیگرند كه نام یكى بر دیگرى اطلاق مى شود.

بعضى از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف كرده اند كه از نظر نتیجه با تعریفهایى كه ما مى كنیم یكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق» از یكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس» مى خوانیم كه مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه كه باید باشد.»

در حالى كه بعضى دیگر كه بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكیه) در تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.»

این سخن كسانى است كه براى ارزشهاى والاى انسانى اهمّیّت خاصّى قائل نیستند بلكه از نظر آنان رسیدن به هدف (هر چه باشد) مطرح است; و اخلاق از نظر آنها چیزى جز اسباب وصول به هدف نیست!

پی نوشتها:

1- . تهذیب الاخلاق، صفحه 51

2. حقائق، صفحه 54

منبع: کتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:03 ب.ظ ]

اشاره

این بحث از مهمترین مباحث قرآنى است، و از یك نظر مهمترین هدف انبیاى الهى را تشكیل مى دهد، زیرا بدون اخلاق نه دین براى مردم مفهومى دارد، و نه دنیاى آنها سامان مى یابد; همان گونه كه گفته اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شایسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چیز را ویران مى كند، و به آتش مى كشد; براى رسیدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ویرانگر تخم تفرقه و نفاق مى پاشد، و بى گناهان را به خاك و خون مى كشد!

آرى! او ممكن است به ظاهر متمدّن باشد ولى در این حال حیوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى شناسد و نه حرام را! نه فرقى میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در میان ظالم و مظلوم!

با این اشاره به سراغ قرآن مى رویم و این حقیقت را از زبان قرآن مى شنویم; در آیات زیر دقّت كنید:

1 ـ او كسى است كه در میان جمعیّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكیه مى كند و به آنان كتاب و حكمت مى آموزد هرچند پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند! (سوره جمعه، آیه 2)

2 ـ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگى بخشید) هنگامى كه در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آنها بیاموزد، هرچند پیش از آن، در گمراهى آشكارى بودند. (سوره آل عمران، 164)

3 ـ همان گونه (كه با تغییر قبله نعمت خود را بر شما ارزانى داشتیم) رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد، و آنچه را نمى دانستید، به شما یاد دهد. (سوره بقره، آیه 151)

4 ـ پروردگارا ! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بیاموزد و پاكیزه كند، زیرا تو توانا و حكیمى (و بر این كار قادرى)! (سوره بقره، آیه 129)

5 ـ هركس نفس خود را پاك و تزكیه كرد، رستگار شد ـ و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت! (سوره شمس، آیات 9 و 10)

6 ـ به یقین كسى كه پاكى جست (و خود را تزكیه كرد) رستگار شد ـ و (آن كس) نام پروردگارش را یاد كرد، سپس نماز خواند! (سوره اعلى، آیات 14 و 15)

7 ـ ما به لقمان حكمت (ایمان و اخلاق) آموختیم (و به او گفتیم) شكر خدا را به جا آور! (سوره لقمان، آیه 12)

چهار آیه نخستین در واقع یك حقیقت را دنبال مى كند، و آن این كه یكى از اهداف اصلى بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تزكیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است; حتّى مى توان گفت تلاوت آیات الهى و تعلیم كتاب و حكمت كه در نخستین آیه آمده، مقدّمه اى است براى مسأله تزكیه نفوس و تربیت انسانها; همان چیزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكیل مى دهد.

شاید به همین دلیل «تزكیه» در سه آیه بر «تعلیم» پیشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكیه» است هرچند در عمل «تعلیم» مقدّم بر آن مى باشد.

و اگر در یك آیه دیگر «تعلیم» بر «تزكیه اخلاق» پیشى گرفته، ناظر به ترتیب طبیعى و خارجى آن است، كه معمولا «تعلیم» مقدّمه اى است براى «تربیت و تزكیه»; بنابراین، آیه اوّل و آیه اخیر هر كدام به یكى از ابعاد این مسأله مى نگرد. (دقّت كنید)

این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست كه منظور از این تقدیم و تأخیر این است كه این دو (تعلیم و تربیت) در یكدیگر تأثیر متقابل دارند; یعنى، همان گونه كه آموزشهاى صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكیه نفوس مى شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست; چرا كه انسان وقتى مى تواند به حقیقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پیشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى ماند.

این نكات نیز در آیات چهارگانه فوق قابل دقّت است:

در اوّلین آیه، قیام پیغمبرى كه معلّم اخلاق است به عنوان یكى از نشانه هاى خداوند ذكر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت» را «ضلال مبین» و گمراهى آشكار شمرده است (وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبِین) و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مى دهد.

در دومین آیه، بعثت پیامبرى كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظیم از ناحیه خداوند شمرده است; این نیز دلیل دیگرى بر اهمّیّت اخلاق است.

در سومین آیه كه بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدّس به كعبه) آمده و این تحوّل را یك نعمت بزرگ الهى مى شمرد، مى فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است كه با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكان پذیر نبود انجام گرفته است(1).

نكته دیگرى كه در چهارمین آیه قابل دقّت است، این است كه در این جا با تقاضاى ابراهیم و دعاى او در پیشگاه خدا روبه رو مى شویم; او بعد از بناى كعبه و فراغت از این امر مهمّ الهى، دعاهایى مى كند كه یكى از مهمترین آنها تقاضاى به وجود آمدن امّت مسلمانى از «ذریّه» اوست، و بعثت پیامبرى كه كار او تعلیم كتاب و حكمت و تربیت و تزكیه نفوس باشد.

این نكته نیز در پنجمین آیه جلب توجّه مى كند كه قرآن پس از ذكر طولانى ترین سوگندها كه مجموعه اى از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشید و نفوس انسانى است، مى گوید: «آن كس كه نفس خویش را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مأیوس و ناامید گشته است! (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها)».

این تأكیدهاى پى در پى و بى نظیر دلیل روشنى است بر اهمّیّتى كه قرآن مجید براى پرورش اخلاق و تزكیه نفوس قائل است، و گویى همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه مى كند، و فلاح و رستگارى و نجات را در آن مى شمرد.

همین معنى با مختصر تفاوتى در آیه ششم آمده و جالب این كه «تزكیه اخلاق» در آن مقدّم بر نماز و یاد خدا ذكر شده كه اگر تزكیه نفس و پاكى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد، نه ذكر خدا به جائى مى رسد و نه نماز روحانیّتى به بار مى آورد.

و بالاخره در آخرین آیه، از معلّم بزرگ اخلاق یعنى لقمان سخن مى گوید و از علم اخلاق به «حكمت» تعبیر مى كند و مى گوید: «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم كه شكر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد!(وَلَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ اَنِ اشْكُرْلِلّهِ)».

با توجّه به این كه ویژگى «لقمان حكیم» آن چنان كه از آیات سوره لقمان استفاده مى شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبى روشن مى شود كه منظور از «حكمت» در این جا همان «حكمت عملى» و آموزشهایى است كه منتهى به آن مى شود یعنى «تعلیم» براى «تربیت»!

باید توجّه داشت كه حكمت همان گونه كه بارها گفته ایم در اصل به معنى «لجام» اسب و مانند آن است; سپس به هر «امر بازدارنده» اطلاق شده است، و از آنجا كه علوم و دانشها و همچنین فضائل اخلاقى انسان را از بدیها و كژیها باز مى دارد، این واژه بر آن اطلاق شده است. 

نتیجه

آنچه از آیات بالا استفاده مى شود اهتمام فوق العاده قرآن مجید به مسائل اخلاقى و تهذیب نفوس به عنوان یك مسأله اساسى و زیربنایى است كه برنامه هاى دیگر از آن نشأت مى گیرد; و به تعبیر دیگر، بر تمام احكام و قوانین اسلامى سایه افكنده است.

آرى! تكامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهمترین هدفى است كه ادیان آسمانى بر آن تكیه مى كنند، و ریشه همه اصلاحات اجتماعى و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده هاى ناهنجار مى شمرند.

پی نوشتها:

1- در جمله «وَ یُعَلّمِكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَموُنَ» به شما امورى تعلیم مى دهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانید!» دقّت كنید كه سخن از تعلیم علومى به میان مى آورد كه وصول به آن براى انسان از غیر طریق وحى غیر ممكن است!
 

منبع: کتاب اخلاق در قرآن 




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 12:52 ب.ظ ]

متاسفانه در جامعه ی امروز ما دورغ، این صفت رذیله ی اخلاقی بسیار رایج شده است و شاید با كمی بدبینی بتوان گفت جای راست گویی را گرفته است با اینكه روایات بسیار شدید اللحنی در مذمت دروغ ذكر شده است؛ به همین خاطر گفتم پست امروز وبلاگ شهر قرآنی را اختصاص به راه های درمان دروغ و دروغ گویی بدهم.

براى ریشه كن كردن این صفت رذیله (دروغ گویى) از همان طرقى باید وارد شد كه در طریق درمان سایر رذایل اخلاقى وارد مى شویم; یعنى نخست به سراغ ریشه ها برویم، چرا كه تا ریشه ها قطع نشود، این نهال شوم همچنان پابرجاست. اگر انگیزه دروغ گویى ضعف ایمان نسبت به توحید افعالى است، باید پایه هاى ایمان را تقویت كرد، خدا را قادر بر همه چیز دانست، رزق و روزى و موفقیت و عزّت و آبرو را به دست او بدانیم، تا ضعف هایى كه سبب توسل به دروغ مى شود برطرف گردد.

و اگر انگیزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است باید به درمان آنها پرداخت و به یقین اگر این ریشه ها تدریجاً قطع شود، چیزى جز صداقت و راستى باقى نخواهد ماند.

و از سوى دیگر باید روى پیامدهاى سوء زیانبار دروغ كه سبب تیره روزى و بدبختى و رسوایى در دنیا و آخرت مى شود اندیشید، و به یقین هر كس در این ها كه به طور مشروح سابقاً بیان كردیم، به ویژه در روایات پر محتوایى كه در این زمینه وارد شده درست بیندیشد تأثیر مهم بازدارنده اى دارد.

و اگر اشخاصى كه مبتلا به این رذیله اخلاقى هستند از دوستان ناباب و دروغگو و محیط هایى كه آنها را به دروغ تشویق مى كند بپرهیزند سریع تر درمان مى شوند، همان گونه كه پرهیز از افراد آلوده به بیمارى هاى جسمى و محیط هاى آلوده به میكرب بیمارى ها سبب سرعت بهبود این بیمارى خواهد شد.

رهبران جامعه و بزرگ خانواده نیز نقش مؤثرى مى تواند در عادت دادن مردم به راست گویى داشته باشند چرا ك وقتى افراد یك جامعه یا اعضاء خانواده چیزى جز صدق و راستى از بزرگترها نبینند به سرعت به صدق و راستى روى مى آورند و به عكس، یك دروغ كه از آنان صادر شود زمینه هاى آلودگى جامعه یا خانواده را به این صفت رذیله فراهم مى سازند.

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

در ضمن نباید طرق دروغگویى را به مردم یاد داد، در حدیثى مى خوانیم كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تُلَفِّنُوا الْناسَ فَیَكْذِبُونَ فَاِنَّ بَنِى یَعْقُوبَ لَمْ یَعْلَمُوا اِنَّ الذِّئبَ یَأْكُلُ الاِْنْسانَ فَلَمّا لَقَّنَهُمْ اِنّى اَخافُ اَنْ یَأْكُلُهُ الذِّئْبُ. قالُوا اَكَلَهُ الذِّئْبُ; هرگز تلقین دروغ به مردم نكنید، چرا كه فرزندان یعقوب (تا آن زمان) نمى دانستند كه گرگ ممكن است انسان را بخورد، هنگامى كه پدرشان یعقوب به آنها (سفارش كرد مراقب یوسف باشند و) گفت من از این بیم دارم كه گرگ او را بخورد (آنها یاد گرفتند و) گفتند یوسف را گرگ خورد (در حالى كه دروغ مى گفتند و یوسف در چاه كنعان بود)».(1)

آرى این ترك اولى بهانه اى به دست پسران یعقوب داد.

ایجاد شخصیت در افراد، یكى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ است زیرا همان گونه كه در گذشته اشاره كردیم یكى از عوامل مهم دروغ گویى احساس حقارت و كمبود شخصیت است، و دروغ گو مى خواهد با لاف زدن آن را جبران كند، و اگر احساس كند صاحب استعدادها و نیروهایى است كه با پرورش آن مى تواند به مقامات عالى در جامعه برسد نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت كاذب در خود نمى بیند.

به ویژه اگر به آنها توجه داده شود كه راستگویان و صدّیقان در پیشگاه خدا در صف انبیاء و شهیدان هستند و رفیق و همنشین آنان در قیامت خواهند بود به یقین براى ترك دروغ و اقبال به راست گویى تشویق خواهند شد، قرآن كریم مى فرماید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِیقاً; و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».(2)

این نكته نیز قابل توجه است كه نفوذ صفت زشت دروغگویى مانند صفات دیگر در وجود انسان از جاهاى ساده و كوچك شروع مى شود و تدریجاً انسان را به دروغ هاى خطرناك مى كشاند همان گونه كه امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اِتَّقُوا الْكِذْبَ فِى صَغِیر وَ كَبیر فِى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغیرِ اِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ; از دروغ بپرهیز خواه كوچك باشد یا بزرگ، جدّى باشد یا شوخى، چرا كه انسان هنگامى كه در موضوعات كوچك دروغ بگوید جرئت مى كند كه دروغ بزرگ هم بگوید».(3)

پی نوشتها:

1- كنزالعمال، جلد 3، صفحه 624، حدیث 8228.

2- نساء، آیه 69.

3- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 235.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 04:57 ب.ظ ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
تبلیغات متنی