شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم; «اخلاق» جمع «خُلْق» (بر وزن قُفل) و «خُلُق». (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، این دو واژه در اصل به یك ریشه باز مى گردد، خَلْق به معنى هیئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى بیند و خُلْق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است كه با چشم دل دیده مى شود.

بنابراین مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود (اوّلى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).

«اخلاق» را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف كرد، و آن این كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرّى ندارد; ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به دیگران) دلیل به این است كه یك ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.

اینجاست كه «ابن مِسكَوَیه» در كتاب «تَهْذیبُ الاَْخْلاقِ وَتَطْهیرُ الاَْعْراقِ»، مى گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهایى دعوت مى كند بى آن كه نیاز به تفكّر و اندیشه داشته باشد.»(1)

همین معنى را مرحوم فیض كاشانى در كتاب «حقایق» آورده است، آنجا كه مى گوید: «بدان كه خوى عبارت است از هیئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نیاز به فكر و اندیشه از آن صادر مى شود.»(2)

و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم مى كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پدید آمدن كارهاى نیكو است و اخلاق خوب و ملكات فضیله نامیده مى شود، و آنها كه منشاَ اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذیله مى گویند.

و نیز از همین جا مى توان علم اخلاق را چنین تعریف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه هاى اكتساب این صفات نیك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد».

البتّه همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق» اطلاق مى شود; مثلا، اگر كسى پیوسته آثار خشم و عصبانیّت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گویند:

این اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد; در واقع این دو، علّت و معلول یكدیگرند كه نام یكى بر دیگرى اطلاق مى شود.

بعضى از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف كرده اند كه از نظر نتیجه با تعریفهایى كه ما مى كنیم یكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق» از یكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس» مى خوانیم كه مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه كه باید باشد.»

در حالى كه بعضى دیگر كه بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكیه) در تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.»

این سخن كسانى است كه براى ارزشهاى والاى انسانى اهمّیّت خاصّى قائل نیستند بلكه از نظر آنان رسیدن به هدف (هر چه باشد) مطرح است; و اخلاق از نظر آنها چیزى جز اسباب وصول به هدف نیست!

پی نوشتها:

1- . تهذیب الاخلاق، صفحه 51

2. حقائق، صفحه 54

منبع: کتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:03 ب.ظ ]

اشاره

این بحث از مهمترین مباحث قرآنى است، و از یك نظر مهمترین هدف انبیاى الهى را تشكیل مى دهد، زیرا بدون اخلاق نه دین براى مردم مفهومى دارد، و نه دنیاى آنها سامان مى یابد; همان گونه كه گفته اند:

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومى كه گشت فاقد اخلاق مردنى است! اصولا زمانى انسان شایسته نام انسان است كه داراى اخلاق انسانى باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناكى است كه با استفاده از هوش سرشار انسانى همه چیز را ویران مى كند، و به آتش مى كشد; براى رسیدن به منافع نامشروع مادّى جنگ به پا مى كند، و براى فروش جنگ افزارهاى ویرانگر تخم تفرقه و نفاق مى پاشد، و بى گناهان را به خاك و خون مى كشد!

آرى! او ممكن است به ظاهر متمدّن باشد ولى در این حال حیوان خوش علفى است، كه نه حلال را مى شناسد و نه حرام را! نه فرقى میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتى در میان ظالم و مظلوم!

با این اشاره به سراغ قرآن مى رویم و این حقیقت را از زبان قرآن مى شنویم; در آیات زیر دقّت كنید:

1 ـ او كسى است كه در میان جمعیّت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنها مى خواند و آنها را تزكیه مى كند و به آنان كتاب و حكمت مى آموزد هرچند پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند! (سوره جمعه، آیه 2)

2 ـ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگى بخشید) هنگامى كه در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاك كند و كتاب و حكمت به آنها بیاموزد، هرچند پیش از آن، در گمراهى آشكارى بودند. (سوره آل عمران، 164)

3 ـ همان گونه (كه با تغییر قبله نعمت خود را بر شما ارزانى داشتیم) رسولى از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد، و آنچه را نمى دانستید، به شما یاد دهد. (سوره بقره، آیه 151)

4 ـ پروردگارا ! در میان آنها پیامبرى از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را كتاب و حكمت بیاموزد و پاكیزه كند، زیرا تو توانا و حكیمى (و بر این كار قادرى)! (سوره بقره، آیه 129)

5 ـ هركس نفس خود را پاك و تزكیه كرد، رستگار شد ـ و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت! (سوره شمس، آیات 9 و 10)

6 ـ به یقین كسى كه پاكى جست (و خود را تزكیه كرد) رستگار شد ـ و (آن كس) نام پروردگارش را یاد كرد، سپس نماز خواند! (سوره اعلى، آیات 14 و 15)

7 ـ ما به لقمان حكمت (ایمان و اخلاق) آموختیم (و به او گفتیم) شكر خدا را به جا آور! (سوره لقمان، آیه 12)

چهار آیه نخستین در واقع یك حقیقت را دنبال مى كند، و آن این كه یكى از اهداف اصلى بعثت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) تزكیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است; حتّى مى توان گفت تلاوت آیات الهى و تعلیم كتاب و حكمت كه در نخستین آیه آمده، مقدّمه اى است براى مسأله تزكیه نفوس و تربیت انسانها; همان چیزى كه هدف اصلى علم اخلاق را تشكیل مى دهد.

شاید به همین دلیل «تزكیه» در سه آیه بر «تعلیم» پیشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكیه» است هرچند در عمل «تعلیم» مقدّم بر آن مى باشد.

و اگر در یك آیه دیگر «تعلیم» بر «تزكیه اخلاق» پیشى گرفته، ناظر به ترتیب طبیعى و خارجى آن است، كه معمولا «تعلیم» مقدّمه اى است براى «تربیت و تزكیه»; بنابراین، آیه اوّل و آیه اخیر هر كدام به یكى از ابعاد این مسأله مى نگرد. (دقّت كنید)

این احتمال در تفسیر آیات چهارگانه فوق نیز دور نیست كه منظور از این تقدیم و تأخیر این است كه این دو (تعلیم و تربیت) در یكدیگر تأثیر متقابل دارند; یعنى، همان گونه كه آموزشهاى صحیح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكیه نفوس مى شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نیز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست; چرا كه انسان وقتى مى تواند به حقیقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پیشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غیر این صورت این گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى ماند.

این نكات نیز در آیات چهارگانه فوق قابل دقّت است:

در اوّلین آیه، قیام پیغمبرى كه معلّم اخلاق است به عنوان یكى از نشانه هاى خداوند ذكر شده، و نقطه مقابل «تعلیم و تربیت» را «ضلال مبین» و گمراهى آشكار شمرده است (وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلال مُبِین) و این نهایت اهتمام قرآن را به اخلاق نشان مى دهد.

در دومین آیه، بعثت پیامبرى كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظیم از ناحیه خداوند شمرده است; این نیز دلیل دیگرى بر اهمّیّت اخلاق است.

در سومین آیه كه بعد از آیات تغییر قبله (از بیت المقدّس به كعبه) آمده و این تحوّل را یك نعمت بزرگ الهى مى شمرد، مى فرماید: این نعمت همانند اصل نعمت قیام پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است كه با هدف تعلیم و تربیت و تهذیب نفوس و آموزش امورى كه وصول انسان به آن از طرق عادى امكان پذیر نبود انجام گرفته است(1).

نكته دیگرى كه در چهارمین آیه قابل دقّت است، این است كه در این جا با تقاضاى ابراهیم و دعاى او در پیشگاه خدا روبه رو مى شویم; او بعد از بناى كعبه و فراغت از این امر مهمّ الهى، دعاهایى مى كند كه یكى از مهمترین آنها تقاضاى به وجود آمدن امّت مسلمانى از «ذریّه» اوست، و بعثت پیامبرى كه كار او تعلیم كتاب و حكمت و تربیت و تزكیه نفوس باشد.

این نكته نیز در پنجمین آیه جلب توجّه مى كند كه قرآن پس از ذكر طولانى ترین سوگندها كه مجموعه اى از یازده سوگند مهم به خالق و مخلوق و زمین و آسمان و ماه و خورشید و نفوس انسانى است، مى گوید: «آن كس كه نفس خویش را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه آن را آلوده سازد مأیوس و ناامید گشته است! (قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّاها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها)».

این تأكیدهاى پى در پى و بى نظیر دلیل روشنى است بر اهمّیّتى كه قرآن مجید براى پرورش اخلاق و تزكیه نفوس قائل است، و گویى همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه مى كند، و فلاح و رستگارى و نجات را در آن مى شمرد.

همین معنى با مختصر تفاوتى در آیه ششم آمده و جالب این كه «تزكیه اخلاق» در آن مقدّم بر نماز و یاد خدا ذكر شده كه اگر تزكیه نفس و پاكى دل و صفاى روح در پرتو فضائل اخلاقى نباشد، نه ذكر خدا به جائى مى رسد و نه نماز روحانیّتى به بار مى آورد.

و بالاخره در آخرین آیه، از معلّم بزرگ اخلاق یعنى لقمان سخن مى گوید و از علم اخلاق به «حكمت» تعبیر مى كند و مى گوید: «ما (موهبت بزرگ) حكمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم كه شكر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد!(وَلَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ اَنِ اشْكُرْلِلّهِ)».

با توجّه به این كه ویژگى «لقمان حكیم» آن چنان كه از آیات سوره لقمان استفاده مى شود تربیت نفوس و پرورش اخلاق بوده است بخوبى روشن مى شود كه منظور از «حكمت» در این جا همان «حكمت عملى» و آموزشهایى است كه منتهى به آن مى شود یعنى «تعلیم» براى «تربیت»!

باید توجّه داشت كه حكمت همان گونه كه بارها گفته ایم در اصل به معنى «لجام» اسب و مانند آن است; سپس به هر «امر بازدارنده» اطلاق شده است، و از آنجا كه علوم و دانشها و همچنین فضائل اخلاقى انسان را از بدیها و كژیها باز مى دارد، این واژه بر آن اطلاق شده است. 

نتیجه

آنچه از آیات بالا استفاده مى شود اهتمام فوق العاده قرآن مجید به مسائل اخلاقى و تهذیب نفوس به عنوان یك مسأله اساسى و زیربنایى است كه برنامه هاى دیگر از آن نشأت مى گیرد; و به تعبیر دیگر، بر تمام احكام و قوانین اسلامى سایه افكنده است.

آرى! تكامل اخلاقى در فرد و جامعه، مهمترین هدفى است كه ادیان آسمانى بر آن تكیه مى كنند، و ریشه همه اصلاحات اجتماعى و وسیله مبارزه با مفاسد و پدیده هاى ناهنجار مى شمرند.

پی نوشتها:

1- در جمله «وَ یُعَلّمِكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَموُنَ» به شما امورى تعلیم مى دهد كه امكان نداشت خودتان آن را بدانید!» دقّت كنید كه سخن از تعلیم علومى به میان مى آورد كه وصول به آن براى انسان از غیر طریق وحى غیر ممكن است!
 

منبع: کتاب اخلاق در قرآن 




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 12:52 ب.ظ ]

متاسفانه در جامعه ی امروز ما دورغ، این صفت رذیله ی اخلاقی بسیار رایج شده است و شاید با كمی بدبینی بتوان گفت جای راست گویی را گرفته است با اینكه روایات بسیار شدید اللحنی در مذمت دروغ ذكر شده است؛ به همین خاطر گفتم پست امروز وبلاگ شهر قرآنی را اختصاص به راه های درمان دروغ و دروغ گویی بدهم.

براى ریشه كن كردن این صفت رذیله (دروغ گویى) از همان طرقى باید وارد شد كه در طریق درمان سایر رذایل اخلاقى وارد مى شویم; یعنى نخست به سراغ ریشه ها برویم، چرا كه تا ریشه ها قطع نشود، این نهال شوم همچنان پابرجاست. اگر انگیزه دروغ گویى ضعف ایمان نسبت به توحید افعالى است، باید پایه هاى ایمان را تقویت كرد، خدا را قادر بر همه چیز دانست، رزق و روزى و موفقیت و عزّت و آبرو را به دست او بدانیم، تا ضعف هایى كه سبب توسل به دروغ مى شود برطرف گردد.

و اگر انگیزه آن حسد و بخل و كبر و غرور است باید به درمان آنها پرداخت و به یقین اگر این ریشه ها تدریجاً قطع شود، چیزى جز صداقت و راستى باقى نخواهد ماند.

و از سوى دیگر باید روى پیامدهاى سوء زیانبار دروغ كه سبب تیره روزى و بدبختى و رسوایى در دنیا و آخرت مى شود اندیشید، و به یقین هر كس در این ها كه به طور مشروح سابقاً بیان كردیم، به ویژه در روایات پر محتوایى كه در این زمینه وارد شده درست بیندیشد تأثیر مهم بازدارنده اى دارد.

و اگر اشخاصى كه مبتلا به این رذیله اخلاقى هستند از دوستان ناباب و دروغگو و محیط هایى كه آنها را به دروغ تشویق مى كند بپرهیزند سریع تر درمان مى شوند، همان گونه كه پرهیز از افراد آلوده به بیمارى هاى جسمى و محیط هاى آلوده به میكرب بیمارى ها سبب سرعت بهبود این بیمارى خواهد شد.

رهبران جامعه و بزرگ خانواده نیز نقش مؤثرى مى تواند در عادت دادن مردم به راست گویى داشته باشند چرا ك وقتى افراد یك جامعه یا اعضاء خانواده چیزى جز صدق و راستى از بزرگترها نبینند به سرعت به صدق و راستى روى مى آورند و به عكس، یك دروغ كه از آنان صادر شود زمینه هاى آلودگى جامعه یا خانواده را به این صفت رذیله فراهم مى سازند.

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

در ضمن نباید طرق دروغگویى را به مردم یاد داد، در حدیثى مى خوانیم كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لا تُلَفِّنُوا الْناسَ فَیَكْذِبُونَ فَاِنَّ بَنِى یَعْقُوبَ لَمْ یَعْلَمُوا اِنَّ الذِّئبَ یَأْكُلُ الاِْنْسانَ فَلَمّا لَقَّنَهُمْ اِنّى اَخافُ اَنْ یَأْكُلُهُ الذِّئْبُ. قالُوا اَكَلَهُ الذِّئْبُ; هرگز تلقین دروغ به مردم نكنید، چرا كه فرزندان یعقوب (تا آن زمان) نمى دانستند كه گرگ ممكن است انسان را بخورد، هنگامى كه پدرشان یعقوب به آنها (سفارش كرد مراقب یوسف باشند و) گفت من از این بیم دارم كه گرگ او را بخورد (آنها یاد گرفتند و) گفتند یوسف را گرگ خورد (در حالى كه دروغ مى گفتند و یوسف در چاه كنعان بود)».(1)

آرى این ترك اولى بهانه اى به دست پسران یعقوب داد.

ایجاد شخصیت در افراد، یكى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ است زیرا همان گونه كه در گذشته اشاره كردیم یكى از عوامل مهم دروغ گویى احساس حقارت و كمبود شخصیت است، و دروغ گو مى خواهد با لاف زدن آن را جبران كند، و اگر احساس كند صاحب استعدادها و نیروهایى است كه با پرورش آن مى تواند به مقامات عالى در جامعه برسد نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت كاذب در خود نمى بیند.

به ویژه اگر به آنها توجه داده شود كه راستگویان و صدّیقان در پیشگاه خدا در صف انبیاء و شهیدان هستند و رفیق و همنشین آنان در قیامت خواهند بود به یقین براى ترك دروغ و اقبال به راست گویى تشویق خواهند شد، قرآن كریم مى فرماید: «وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحِینَ وَ حَسُنَ اُولئِكَ رَفِیقاً; و كسى كه خدا و پیامبر را اطاعت كند (در روز رستاخیز) همنشین كسانى خواهد بود كه خدا نعمت خود را بر آنان تمام كرده از پیامبران و صدیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هاى خوبى هستند».(2)

این نكته نیز قابل توجه است كه نفوذ صفت زشت دروغگویى مانند صفات دیگر در وجود انسان از جاهاى ساده و كوچك شروع مى شود و تدریجاً انسان را به دروغ هاى خطرناك مى كشاند همان گونه كه امام سجاد(علیه السلام) فرمود: «اِتَّقُوا الْكِذْبَ فِى صَغِیر وَ كَبیر فِى كُلِّ جِدٍّ وَ هَزْل فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغیرِ اِجْتَرَءَ عَلَى الْكَبیرِ; از دروغ بپرهیز خواه كوچك باشد یا بزرگ، جدّى باشد یا شوخى، چرا كه انسان هنگامى كه در موضوعات كوچك دروغ بگوید جرئت مى كند كه دروغ بزرگ هم بگوید».(3)

پی نوشتها:

1- كنزالعمال، جلد 3، صفحه 624، حدیث 8228.

2- نساء، آیه 69.

3- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 235.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 1 اردیبهشت 1391 ] [ 04:57 ب.ظ ]
نظرات

در احادیثى كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است اهمیت فوق العاده اى به این مسأله داده شده گاه از امانت به عنوان یكى از اصول اساسى مشترك در میان همه ادیان آسمانى یاد شده، و گاه به عنوان نشانه اصلى ایمان و گاه به عنوان سبب جلب و جذب رزق و روزى و اعتماد مردم، سلامت دین و دنیا و غنا و بى نیازى یاد شده است كه گلچینى از این روایات را در ذیل از نظر مى گذرانیم:

1ـ در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «یا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَةَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَیْطِ وَ الَْمخِیطِ; اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نیكوكار باشد یا بدكار، چه كم باشد چه زیاد به صاحبش برسان، حتى در نخ و سوزن».(1)

على(علیه السلام) مى گوید این سخن را پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ساعتى پیش از وفاتش به من فرمود و سه بار آن را تكرار كرد.

2ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم كه فرمود: «لا اِیْمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ; كسى كه امانت را رعایت نمى كند ایمان ندارد».(2)

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً اِلاّ بِصِدْقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ; خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نكرد، مگر این كه راست گویى و اداء امانت نسبت به نیكوكار و بدكار جزء تعلیمات او بود».(3)

این تعبیر نشان مى دهد كه در تمام ادیان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترین تعلیمات بوده و از اصول ثابت ادیان الهى شمرده مى شود.

4ـ از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمایش ایمان مردم فرمود: «لا تَنْظُرُوا اِلَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئْىٌ اِعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ; نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنید (و تنها آن را نشانه دیانت آنها ندانید) چرا كه این چیزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مى شود ولى نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(4)

5ـ شبیه همین معنى با تعبیر تكان دهنده ترى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است كه فرمود: «لاتَنْظُرُوا اِلَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نیكوكارى آنها و سر و صدایشان در شب (هنگام راز و نیاز با خدا) نكنید، بلكه نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(5)

هدف از این تعبیر این نیست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه این ها تنها نشانه دین دارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دین یعنى راستى و امانت بیشتر توجه شود.

6ـ امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه تعبیر عجیبى دارد; به شیعیانش مى فرمود: «عَلَیْكُمْ بِاداءِ الاَْمانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله) بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(علیهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّیْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّیْتُهُ اِلَیْه; به شما باد به ادا امانت، سوگند به آن كس كه محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق پیامبر خویش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسین(علیه السلام)شمشیرى را كه با آن پدرم را شهید كرد نزد من امانت مى سپرد (و من امانت او را قبول مى كردم) در امانتش خیانت نمى نمودم».(6)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

7ـ شبیه همین معنى ـ به تعبیر دیگرى ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّیْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لاَدَّیْتُ اِلَیْهِ الاَْمانَةَ; آن كس على(علیه السلام) را با شمشیر زد و شهید كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد یا نصیحتى بخواهد یا مشورتى كند، و من از او بپذیرم، حق امانت را بجا مى آورم». (در نصیحت و مشورت و هم در امانت هاى عادى).(7)

8ـ از حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه حتى مقامات عظیم پیشوایان بزرگ همچون على(علیه السلام) در سایه صدق الحدیث و اداءالامانة بود، امام به یكى از یارانش به نام «عبدالله بن ابى یعفور» فرمود: «اُنْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) فَالْزَمْهُ; نگان كن ببین على(علیه السلام) كه در سایه چه چیزى آن همه مقام نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود: «فَاِنَّ عَلِیّاً(علیه السلام)اِنَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; زیرا على(علیه السلام) به آن همه مقامات در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید به خاطر راست گویى و اداى امانت بود».(8)

9ـ در حدیث دیگرى در مورد آثار مهم دنیوى امانت و خیانت از على(علیه السلام)مى خوانیم «اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِیانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ; امانت رزق و روزى مى آورد، و خیانت مایه فقر است».(9)

10ـ در حدیث كوتاه و بسیار پر معنى از همان بزرگوار مى خوانیم: «رَأْسُ الاِْسْلامِ اَلاَْمانَةُ; رأس (ریشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».(10)

11ـ شبیه همین معنى با كمى تفاوت از لقمان حكیم نقل شده فرمود: «یا بُنَّىَّ اَدِّ الاَْمانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْیاكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ اَمِیناً تَكُنْ غَنِیّاً; پسرم! امانت را ادا كن تا دنیا و آخرت تو سالم باشد، و امین باش تا غنى شوى».(11)

12ـ این بحث را با حدیث ناب دیگرى از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم فرمود: «لاتَزالُ اُمَّتِى بِخَیْر ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ اَدَّوُا الاَْمانَةَ وَ اِجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّیْفَ وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِكَ اِبْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِیْنِ; امت من همواره در مسیر خیر و سعادتند مادام كه با یكدیگر محبت كنند و به یكدیگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهیز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنین نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند».(12) 

این روایات كه تنها گلچینى از روایات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مى دهد كه امانت چه جایگاهى در میان تعلیمات اسلامى دارد، و خیانت تا چه حد زیانبار، ویران گر و مایه بدبختى و دورى از خدا است. هر یك از روایات بالا به یكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ویران گر خیانت اشاره مى كند كه تأمل و دقت در آنها چیزهاى بسیار به انسان مى آموزد.

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.
1. همان.
2. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.
3. همان، صفحه 105، حدیث 13.
4. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حدیث 5.
1. همان مدرك، حدیث 3.
2. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.
3. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حدیث 5.
4. بحار، جلد 78، صفحه 60.
5. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن جلد سوم




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 09:53 ب.ظ ]
نظرات
در منابع حدیث و كتب اخلاق روایات زیادى در نكوهش غیبت وارد شده; مضمون این روایات به قدرى شدید و تكان دهنده است كه درباره كمتر گناهى مى توان اینگونه تعبیرات را یافت كه از میان آنها ده روایت زیر برگزیده شده است.

در حدیثى مى خوانیم كه روزى پیغمبر با صداى بسیار بلند خطبه خواند به گونه اى كه به گوش زنانى كه در خانه هایى كه نزدیك بودند رسید فرمود: «یا مَعْشَرَ مَنْ آمَنَ بِلِسانِهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْ بِقَلْبِهِ لاتَغْتابُوا الْمُسْلِمینَ وَ لا تَتَبَّعُوا عَوراتَهُمْ فَاِنَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَتَ اَخِیهِ یَتَتَبَّعُ اللّهَ عَوْرَتَهُ حَتّى یَفْضِحَهُ فى جَوْفِ بَیْتِهِ; اى گروهى كه به زبان ایمان آورده اید و در قلبتان ایمان نیست، غیبت مسلمان نكنید، و در صدد كشف عیوب آن ها نباشید، چرا كه هر كس درصدد كشف عیوب برادر مسلمانش باشد خداوند در صدد كشف عیوب او خواهد بود تا آنجا كه در درون خانه اش رسوایش مى كند».(1)

2ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم كه روزى خطبه خواند و درباره اهمیت گناه ربا سخنانى فرمود تا آنجا كه گناه یك درهم از ربا را بدتر از سىوشش زنا شمرد، سپس فرمود: «اِنَّ اَرْبَا الرِّبا عِرْضُ الرَّجُلِ الْمُسَلِمِ; بدترین ربا بردن آبروى مسلمان (از طریق غیبت و مانند آن) است».(2)

این تعبیر (اهمیت گناه غیبت نسبت به زنا) در روایات متعددى آمده و در بعضى از روایات آمده است علت آن این است كه زناكار پس از توبه حقیقى بخشوده خواهد شد، ولى غیبت كننده چون حق الناس را ضایع كرده مشمول رحمت الهى نخواهد شد، تا صاحب غیبت را راضى كند.(3)

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «اَلْغَیْبَةُ حَرامٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ اِنّها لَتَأكُلُ الْحَسَناتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ; غیبت بر هر مسلمانى حرام است و حسنات را از میان مى برد، همانگونه آتش هیزم را مى سوزاند و نابود مى كند».(4)

این ویژگى همان گونه كه در بحثهاى آینده خواهد آمد نیز به خاطر آن است كه غیبت جنبه حقّ النّاس دارد، و حسنات غیبت كننده را به نامه اعمال غیبت شونده منتقل مى كنند تا جبران تضییع آبروى او شود.

4ـ در یك حدیث قدسى آمده است كه خداوند به موسى(علیه السلام) خطاب كرد و فرمود «مَنْ ماتَ تُائباً مِنَ الْغَیْبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ وَ مَنْ ماتَ مُصِرّاً عَلَیها، فَهُوَ اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; كسى كه بمیرد در حالى كه توبه از غیبت كرده باشد، آخرین كسى است كه وارد بهشت مى شود، و كسى كه بمیرد و اصرار بر آن ورزد و توبه نكند، اولین كسى است كه وارد دوزخ مى شود».(5)

5ـ در حدیث دیگرى از پیغمبر اكرم تعبیر تكان دهنده دیگرى دیده مى شود، فرمود: «مَنْ مَشى فِى غَیْبَةِ اَخِیهِ وَ كَشْفِ عَوْرَتِهِ كانَ اَوَّلُ خُطْوَة خَطاها وَضَعَها فى جَهَنَّمَ; كسى كه در طریق غیبت برادر مسلمانش و كشف عیوب پنهانى او گام بردارد، اولین گامى را كه برمى دارد در جهنم مى گذارد».(6)

6ـ در حدیث دیگرى از همان بزرگوار مى خوانیم «ما عُمّرَ مَجلسٌ بِالْغَیْبَةِ اِلاّ خُرِّبَ بِالدِّینِ فَنَزَّهُوَ اَسْماعَكُمْ مِنْ اسْتِماعِ الْغَیْبَةِ فَاِنَّ الْقائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَها شَرِیكانِ فِى الاِثْمِ; هیچ مجلسى با غیبت آباد نمى شود مگر اینكه از نظر دین ویران مى گردد، حال كه چنین است گو خود را از شنیدن غیبت پاك دارید چرا كه گوینده و شنونده هر دو در گناه شریكند»(7)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

7ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)در مورد زیانهاى فوق العاده معنوى غیبت چنین مى خوانیم: «مَنْ اِغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمَةً لَنْ یَقْبَلَ اللّه صَلاتَهُ وَ لا صِیامَهُ اَرْبَعِینَ لَیْلَةً اِلاّ اَنْ یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ; كسى كه غیبت مرد مسلمانى یا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمى كند مگر این كه صاحب غیبت از او راضى گردد».(8)

8ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِن رَوایَة یُریدُ بِها شَیْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَیَسْقُطُ مِنْ اَعْیُنِ النّاسِ، وَ اَخْرَجَهُ اللّه مِنْ وِلایَتِهِ اِلى وِلایَةِ الشَّیْطانِ فَلا یَقْبَلُهُ الشَّیْطانُ; كسى كه سخنى درباره فرد با ایمانى نقل كند و هدفش این باشد كه عیبى بر او نهد، و شخصیتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بیفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شیطان مى فرستد، و شیطان او را نمى پذیرد».(9)

روشن است كه مصداق واضح روایت بالا شخص غیبت كننده است كه هدفش از غیبت عیب نهادن بر مؤمنین، و در هم شكستن شخصیت اجتماعى آن ها است و چنین افرادى به قدرى گناهانشان عظیم است كه حتى شیطان از پذیرفتن ولایت آنها وحشت دارد».

9ـ در حدیث مناهى رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) آمده است «نَهى عَنِ الْغَیْبَةِ وَ قالَ مَنْ اِغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفُوهُ مِنْ فِیِه رائِحَةٌ اَنْتَنُ مِنَ الْجِیفَهِ یَتَأَذَّئُ بِهِ اَهْلُ الْمَوْقِفِ; پیامبر(صلى الله علیه وآله) از غیبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غیبت كند، روزه اش باطل مى شود، و وضویش مى شكند، و روز قیامت از دهان او بویى خارج مى شود كه متعفّن تر از بوى مردار است، به گونه اى كه اهل محشر از آن ناراحت مى شوند».(10)

10ـ این بحث را با حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پایان مى دهیم، هر چند روایاتى كه در این زمینه باقى مانده بسیار بیش از آن است كه در بالا آوردیم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهمیت گناه غیبت كافى است فرمود: «اِیّاكَ وَ الْغَیْبَةَ فَاِنَّها تُمْقِتُكَ اِلَى اللّهَ وَ النّاسَ، وَ تَحْبُطُ اَجْرَكَ; از غیبت بپرهیز كه تو را در پیشگاه خدا و مردم مبغوض مى كند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مى دهد».(11)

به یقین حتى یكى از این احادیث به تنهایى براى پى بردن به اهمیت گناه غیبت از دیدگاه پیشوایان اسلام كافى است تا چه رسد به این كه همه آنها را در كنار هم بچینیم و یكى در نظر بگیریم.

شك نیست كه علاوه بر شهادت قرآن مجید و روایات متواتره اسلامى و اجماع مسلمین بر حرمت غیبت، عقل نیز آن را زشت و قبیح و در خور سرزنش و مجازات مى شمرد، چرا كه یكى از مصادیق بارز ظلم و ستم است كه قبح و زشتى آن از مستقلاّت عقلیه مى باشد، بنابراین دلیل حرمت غیبت، تمام ادلّه اربعه فقهى مى باشد.

پی نوشتها:

1. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

2. جامع السادات، جلد 2، صفحه 303.

3. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 601، حدیث 18.

4. جامع السادات، جلد 3، صفحه 305.

5. همان، صفحه 302.

6. همان، صفحه 303.

7. بحارالانوار، جلد 75، صفحه 259.

8. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 258، حدیث 53.

9. اصول كافى، جلد 2، صفحه 358، حدیث 1.

10. وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 599، حدیث 13.

11. شرح غرر الحكم، جلد 2، صفحه 687، حدیث 2632.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
برچسب ها: غیبت در روایات اسلامى، گناه غیبت،
[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 02:35 ب.ظ ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم