شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

امام على علیه‏السلام از سویى در مورد اوصاف قرآن در نهج‏البلاغه مى‏فرمایند: این كتاب كتاب ناطق است؛ خودش سخن مى‏گوید؛ از سخن گفتن خسته نمى‏شود. سخن و مطلب خویش را به روشنى بیان مى‏كند و از دیگر سوى، مى‏فرمایند این قرآن، ناطق نیست؛ باید آن را به سخن درآورد و من هستم كه این قرآن را براى شما تبیین مى‏كنم. و گاه در بعضى از تعابیر آمده است كه قرآن صامت ناطق؛ قرآن ساكت است و در عین حال ناطق‏- نهج ‏البلاغه، خطبه 147. لازم به ذكر است كه تمامى آدرس‏هاى داده شده از نهج ‏البلاغه در ین كتاب بر اساس نهج ‏البلاغه فیض الاسلام مى‏باشد. و گویا. به راستى معناى این سخن چیست؟
به نظر مى‏رسد این تعبیر بیانگر دو نگاه متفاوت به این كتاب آسمانى است كه در یك نگرش قرآن كتابى مقدس، ولى خاموش در گوشه‏اى نشسته است و با كسى سخن نمى‏گوید و كسى با او ارتباطى ندارد و از نگاهى دیگر كتابى است گویا كه همه انسان‏ها را مخاطب خویش قرار داده است و آنها را به پیروى از خود فرامى خواند و به پیروان خود نوید بهروزى و سعادت مى‏دهد.
بدیهى است قرآنى كه تنها وصف آن تقدس باشد و بس، كلمات و جملات و آیاتى است منقوش بر صفحاتى از كاغذ كه مسلمان‏ها به آن احترام مى‏گذارند، آن را مى‏بوسند و آن را در بهترین جاى خانه خویش نگه مى‏دارند و گاه در مجالسى بدون توجه به حقیقت و معانیش آن را تلاوت مى‏كنند. اگر با این دید به قرآن بنگریم، قرآن كتاب صامتى است كه با صوت محسوس سخن نمى‏گوید و كسى كه چنین نگرشى به قرآن دارد هرگز سخنى از قرآن نخواهد شنید و قرآن كریم مشكلى از او حل نخواهد كرد.
بنابراین ما موظفیم به نگرش دوم روى بیاوریم؛ یعنى قرآن را كتاب زندگى بدانیم و با ایجاد روحیه تسلیم در برابر خداى متعال، خود را براى شنیدن سخنان قرآن كریم كه تمامى آنها دستورات زندگى است آماده كنیم. در این صورت است كه قرآن ناطق و گویاست؛ با انسان‏ها سخن مى‏گوید و آنها را در تمام زمینه‏ها راهنمایى مى‏كند.
علاوه بر این تفسیرى كه براى صامت بودن و ناطق بودن قرآن بیان كردیم، معنایى عمیق‏تر از این نیز براى این مطلب وجود دارد كه آن معنا مورد نظر حضرت على علیه‏السلام است و بر اساس آن معناى خاص است كه مى‏فرمایند قرآن صامت است و باید آن را به سخن درآورد و این من هستم كه قرآن را براى شما تبیین مى‏كنم. اینك به توضیح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معناى دوم - و در واقع به تبیین معناى حقیقى آن - مى‏پردازیم: هر چند قرآن كریم كلام خداى متعال است و حقیقت این كلام الهى و صدور و نزولش براى ما شناختنى نیست،انما از آن جا كه هدف از نزول آن هدایت انسان هاست،این كلام الهى آن قدر تنزل پیدا كرده است كه به صورت كلمات و جملات و آیات قابل خواندن و شنیدن براى بشر درآمده،ولى در عین حال چنین نیست كه مضامین همه آیات آن براى انسان‏هاى عادى قابل فهم و دسترسى باشد و خود مردم بدون تفسیر و تبیین پیامبر صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم‏السلام و راسخین در علم بتوانند به مقاصد آیات نایل شوند.
به عنوان مثال،تفصیل و تبیین جزئیات احكام در قرآن نیامده است، همچنین آیاتى از قرآن كریم مجمل است و نیاز به تبیین و توضیح دارد.بنابراین قرآن از بسیارى از جهات صامت است یعنى براى انسانهاى عادى،بدون تفسیر و تبیین كسى كه با غیب ارتباط دارد و به علوم الهى آگاه است قابل استفاده نیست.

 

منبع: قرآن در آیینه نهج ‏البلاغه‏




طبقه بندی: قرآن در آیینه نهج‏ البلاغه‏،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ]

آیات دوازده گانه سوره كهف (32ـ43)، سى و دومین مثل قرآنى مورد بحث را تشكیل مى دهد; خداوند متعال در این آیات مى فرماید:

وَ اضْرِبْ لَهُم مَثَلاً رَجُلَیْنِ جَعَلْنَا لاَِحَدِهِمَا جَنَّتَیْنِ مِنْ أعْناب و حَفَفْناهُما بِنَخْل وَ جَعَلْنا بَیْنَهُما زَرْعاً كِلْتَا الْجَنَّتَیْنِ ءَاتَتْ أُكُلَهَا وَ لَمْ تَظْلِم مِّنْهُ شَیْئاً وَ فَجَّرْنَا خِلَـلَهُمَا نَهَراً وَ كَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصاحِبِه وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَنَاْ أَكْثَرُ مِنكَ مَالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ قَالَ مَآ أَظُنُّ أَن تَبِیدَ هذِهِ أَبَداً وَ مَآ أَظُنُّ السّاعَةَ قَآئِمَةً وَ لَئِن رُّدِدْتُّ إِلَى رَبِّى لاََجِدَنَّ خَیْراً مِّنْهَا مُنْقَلَباً قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ یُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَاب ثُمَّ مِن نُّطْفَة ثُمَّ سَوّكَ رَجُلاً لَّـكِنَّاْ هُوَ اللّهُ رَبِّى وَ لاَأُشْرِكُ بِرَبِّى أَحَداً وَ لَوْ لاَ إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَآءَ اللّهُ لاَ قُوَّةَ إلاَّ بِاللّهِ إِن تَرَنِ أَنَاْ أَقَلَّ مِنكَ مَالاً وَ وَلَداً فَعَسَى رَبِّى أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِّنْ جَنَّتِكَ وَ یُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسبَاناً مِّنَ السَّمَآءِ فَتُصْبِحَ صَعِیداً زَلَقاً أَوْ یُصْبِحَ مَآؤُهَا غَوْراً فَلَن تَسْتَطِیعَ لَهُ طَلَباً وَ أُحِیطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ
 

یُقَلِّبُ كَفَّیْهِ عَلَى مَآ أَنْفَقَ فِیهَا وَ هِىَ خَاوِیَةٌ عَلى عُرُوشِهَا وَ یَقُولُ یا لَیْتَنِى لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّى أَحَدَاً وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ یَنْصُرُونَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَ مَا كَانَ مُنْتَصِراً هُنَالِكَ الْوَلایَةُ لِلّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً ;

اى پیامبر!  براى آنان مثالى بزن: آن دو مرد، كه براى یكى از آنها دو باغ از انواع انگورها قرار دادیم و گرداگرد آن دو باغ  را با درختان نخل پوشاندیم و در میانشان زراعت پربركتى قرار دادیم; هر دو باغ، میوه آورده بود،میوه هاى فراوان ، و چیزى فروگذار نكرده بود; و میان آن دو، نهر بزرگى جارى ساخته بودیم.

صاحب این باغ، درآمد فراوانى داشت; به همین جهت، به دوستش ـ در حالى كه با او گفتگو مى كرد ـ چنین گفت: «من از نظر ثروت از تو برتر و از نظر نفرات نیرومندترم!» و در حالى كه نسبت به خود ستمكار بود، در باغ خویش گام نهاد و گفت: «من گمان نمى كنم هرگز این باغ نابود شود! و باور نمى كنم قیامت برپا گردد! و اگر به سوى پروردگارم بازگردانده شوم و قیامتى در كار باشد ، جایگاهى بهتر از این جا خواهم یافت.

دوستِ با ایمانِ وى ـ در حال گفتگو با او ـ گفت: «آیا به خدایى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفرید و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟! ولى من كسى هستم كه «اللّه» پروردگار من است و هیچ كس را شریك پروردگارم قرار نمى دهم.

چرا هنگامى كه وارد باغت شدى، نگفتى این نعمتى است كه خدا خواسته است؟! قوّت و نیرویى جز از ناحیه خدا نیست. و اگر مى بینى من از نظر مال و فرزند از تو كمترم ] مطلب مهمّى نیست 

شاید پروردگارم بهتر از باغ تو به من بدهد; و مجازات حساب شده اى از آسمان  بر باغ تو فرو فرستد، به گونه اى كه آن را به زمین بى گیاه لغزنده اى مبدّل  كند.

و یا آب آن در اعماق زمین فرو رود، آن گونه كه هرگز نتوانى آن را به دست
آورى.

 به هر حال عذاب الهى فرا رسید، و تمام میوه هاى آن نابود شد; و او به خاطر هزینه هایى كه در آن صرف كرده بود، پیوسته دست هاى خود را به هم مى مالید ـ در حالى كه تمام باغ بر داربست هایش فرو ریخته بود ـ و مى گفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم!

و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب خداوند یارى دهند و از خودش نیز نمى توانست یارى گیرد.

در آنجا ثابت شد كه ولایت و قدرت از آنِ خداوندِ بر حق است. اوست كه برترین ثواب و بهترین عاقبت را براى مطیعان دارد!

دورنماى بحث

مثالى كه در این دوازده آیه ـ كه از طولانى ترین مثل هاى قرآن است ـ بیان شده، مَثَل افراد مؤمن و كافر یا مَثَل افراد مستكبر و مستضعف است كه قرآن این دو گروه را به دو نفرى تشبیه كرده است كه یكى بسیار ثروتمند و مغرور به مال و ثروت خویش و دیگرى انسانى مستضعف، ولى مؤمن و خداشناس است، كه سرانجام به سبب ناسپاسى، تمام ثروت آن مرد مغرور نابود شد و این امر موجب بیدارى او از خواب غفلت گشت. در این مَثَل نكات ظریف و لطیفى نهفته است كه بدان خواهیم پرداخت.

ارتباط آیات مثل با آیات پیشین

چرا خداوند متعال، آیات دوازده گانه مَثَل را در این سوره در ضمن آیات (32ـ44) مطرح نموده است؟ آیا ارتباطى بین این آیات، و آیات گذشته وجود دارد؟

پاسخ : اگر به آیات قبل مراجعه كنیم، درمى یابیم كه آیات مذكور به هم مرتبط هستند و به همین سبب، بیان مثل فوق در این سوره لازم به نظر رسیده است.

از این رو، خداوند در آیه 28 همین سوره مى فرماید:

وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لاْ تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیَـوةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً

 پیامبر ما!  با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از كسانى كه قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مكن، همانها كه از هواى نفس پیروى كردند و كارهایشان افراطى است!

در شأن نزول آیه شریفه بالا آمده است كه عدّه اى از ثروتمندان مشرك عرب به خدمت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شرفیاب گشته، عرض كردند: «ما مایل هستیم كه جزء اصحاب و یاران شما به شمار آییم و به جرگه مسلمانان بپیوندیم و توحید و رسالت را بپذیریم; ولى در اطراف شما انسان هاى فقیر و نیازمندى وجود دارد كه براى ما ناخوشایند است در كنار آنها بنشینیم; زیرا آنها با ما تناسبى ندارند; سلمان ها، ابوذرها، صهیب ها، خبّاب ها و مانند آنان را از خود دور كن! این افرادِ پا برهنه آستین پاره را از گرد خود پراكنده ساز تا ما ثروتمندان بر گرد تو حلقه بزنیم!(1)»

بر همین اساس، آیه شریفه فوق ـ كه معیار و منطق اصلى اسلام را با خود به ارمغان آورده است ـ نازل شد و خداوند وظیفه پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در این مسأله روشن ساخت.

شكستن ارزش هاى كاذب از اهداف انبیاست

از اهداف مهم پیامبران و اولیاى خداوند ـ مخصوصاً پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) ـ شكستن ارزش هاى كاذب بوده است; براى این كه در نظر مردم بت پرست عصر جاهلیّت، «ثروت و مال» بالاترین ارزش ها به شمار مى رفته و اكنون نیز در دنیاى ما، این ارزش كاذب حاكم است و تا زمانى كه این نوع ارزش ها بر جوامع حكومت كند،

دنیا به سامان نخواهد نشست.

آن هنگام كه حضرت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)مبعوث گشت و از دین نوپاى اسلام خبر داد، برخى از مشركان مكّه به یكدیگر گفتند:

بیایید خبر جدیدى برایتان داریم! كودكى یتیم و بى مال و ثروت ادّعاى نبوّت و رسالت از سوى خداوند مى كند! مگر این مسأله امكان دارد! اگر قرار بود خداوند كسى را به سوى ما بفرستد، چرا از میان این همه ثروتمندان مكّه و طائف كسى را انتخاب نكرد! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظیم(2))

علّت این كه مشركان مكّه این سخن را مى گفتند، این بود كه بالاترین ارزش در نزد آنها مال و ثروت بود. هنگامى كه حضرت موسى(علیه السلام) فرعون را به دین الهى دعوت كرد، فرعون در حالى كه به وضع ظاهرى موسى(علیه السلام) مى نگریست، با خنده گفت: «مگر چوپان هم پیامبر مى شود! من با این همه ثروت و قدرت، تسلیم یك چوپان بشوم!»

آرى! قدرت و ثروت، ارزش والاى آن مردم به شمار مى رفت و پیامبران براى شكستن این ارزش هاى نادرست مبعوث شدند. قرآن مجید در آیات متعدّدى از یك سو، دنیا و ارزش هاى دنیایى، همچون مال و ثروت و فرزند را، بازیچه مى شناسد(3) و از سوى دیگر، ارزش حقیقى و واقعى را تقوا معرّفى مى كند.(4)

از این رو، خداوند در سوره زخرف آیه 33 مى فرماید:

«اگر مردم گمراه نمى گشتند، ما به كفّار آن قدر پول و ثروت مى دادیم كه سقف هاى خانه هاشان را از نقره بسازند و نردبان هاى نقره اى درست كنند، تا بدانید پول و ثروت ارزش واقعى نیست!»

در آیه 53 همین سوره نیز آمده است كه فرعون درباره نبوّت حضرت موسى(علیه السلام) به

اطرافیان و دربارى ها و مردم مصر گفت: «اگر موسى راست مى گوید چرا دستبندهاى طلا به او داده نشده است!» یعنى پیامبر باید ثروتمند باشد!

پیامبران مبعوث گشتند تا این توهّمات باطل را از بین ببرند و این ارزش هاى دروغین را بشكنند; آیه شریفه مَثَل نیز براى شكستن این ارزش هاى كاذب نازل شده است.

«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَ الْعَشِىِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ»

پیامبر ما ! تو باید با سلمان ها، ابوذرها، بلال ها، صهیب ها و مانند آنها بسازى! زیرا این گونه افراد، كسانى هستند كه صبح و شام به درگاه خداوند روى مى آورند و در مقابل خداوند به خاك مى افتند. اگرچه این افراد، پاهایشان برهنه و انسان هاى فقیر و بى چیزى هستند; ولى قلب آنها مملوّ از نور ایمان و معرفت خداوند بزرگ است.

«وَ لا تَعْدُ عَیْناكَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا.»

از این مسلمانان پاك باخته چشم بر مدار! مبادا زینت حیات دنیا، ثروت و اموال ثروتمندان، زرق و برق دنیاى آنان، تو را بفریبد! از این گونه افراد كه قلبشان از یاد ما غافل است، اطاعت و پیروى مكن!

«وَ اتَّبَعَ هَوَیهُ وَ كانَ اَمْرُهُ فُرُطاً»

این ثروتمندان تابع هوى و هوس خویش هستند و تمام كارهایشان افراط و تفریط است!

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه اسلام از آنِ مستضعفان و زجركشیدگان است، نه ثروتمندان و خودبرتربینان!

این منطق براى برخى تعجّب آور بود; به همین جهت براى رفع این تعجّب و حیرت، خداوند براى افراد مستكبر و مستضعف مثالى زد تا مسأله براى همگان كاملاً روشن شود.

پی نوشتها:

1- 1- تفسیر نمونه، جلد 15، صفحه 414

2- سوره زخرف، آیه 31

3- این مضمون در آیات متعدّدى، از جمله آیه 32 سوره انعام، 64 سوره عنكبوت، و 36 سوره محمّد، آمده است

4- سوره حجرات، آیه 13

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن، جلد دوم

ادامه دارد................




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:41 ب.ظ ]

آدم و حوا داستان پر رمز و رازى دارند. خداوند آنان را در بهشت جاى داد و دستور داد تا از فلان میوه یا دانه نخورند. اما شیطان آنان را وسوسه كرد و آنان از آن خوردند و گرفتار شدند. خداوند به آنان گفت: <آیا من شمارا از آن نهى نكردم و نگفتم كه شیطان دشمن آشكار شماست.»

در این هنگام، آدم و حوا توبه كردند و دست به دعا برداشتند و گفتند:

رَبّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكونَنَّ مِنَ الخاسِرینَ؛ (1)

بارالها، ما به خود ستم كردیم - كه نافرمانى تو كردیم - اگر ما را نیامرزى و به ما رحم نكنى ما از زیان كاران خواهیم بود.

پی نوشتها:

1- اعراف (7) آیه 23

منبع: کتاب دعاهاى قرآنى




طبقه بندی: دعاهای قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:40 ب.ظ ]

1- اللّه است و معبودى جز او نیست , زنده و پاینده است .
2- اللّه است و معبودى جز او نیست , نامهاى نیكوتر ویژه اوست .
3- اللّه است و معبودى جز او نیست , مومنان باید بر اللّه توكل كنند و بس .
4- اللّه است و معبودى جز او نیست , به یقین در روز رستاخیز, كه هیچ شكى در آن نمى باشد, شما راگرد خواهد آورد.
چه كسى راستگوتر از اللّه است .
5- اللّه نور آسمانها و زمین است .
6- اللّه بهتر مى داند كه رسالت خویش را در كجا قرار دهد.
7- اللّه است آن كه آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبى فروفرستاد, و به وسیله آن از میوه ها براىشما روزى بیرون آورد.
8- اللّه دوست و كار0ساز كسانى است كه ایمان آورده اند, آنان رااز تاریكیها به سوى روشنایى بیرونمى برد.
9- اللّه است آن كه شما را آفرید, آنگاه به شما روزى عطا فرمود,سپس شما را مى میراند و پس از آنزنـده تـان مـى گرداند.
آیا درمیان شریكهایى كه شما (براى او مى پندارید) كسى هست كه چیزىازاین كارها را بتواند انجام دهد.

او منزه است از آنچه (برایش ) انبازقرار مى دهند.
10- اللّه اسـت آن كـه زمـین را قرارگاه شما قرار داد و آسمان رابرافراشت و شما را صورتگرى كرد وصورتهایتان را نیكوگردانید و از چیزهاى پاكیزه به شما روزى بخشید.
11- اللّه به بندگانش مهربان است , هركه را خواهد روزى دهد, اونیرومند و شكست ناپذیر است .
12- اللّه آفریننده همه چیز است و او بر هر چیز نگهبان است .
13- اللّه اسـت كـه آفـریـنـش را آغـاز مـى كـند, سپس آن را بازمى گرداند, پس از آن به سوى او بازگردانیده مى شوید.
14- اللّه اسـت كـه شـمـا را آفـریـد درحالى كه ناتوان بودید, پس ازناتوانى نیرو و توان بخشید, بعد ازنیرومندى ناتوانى و پیرى قرارداد, هرچه خواهد مى آفریند و او دانا و توانا است .

منبع: کتاب انوار از قرآن




طبقه بندی: جلوه هائى از نور قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:40 ب.ظ ]

مطابق نص صریح قرآن مجید، نوح پیغمبر مدت 950 سال در میان قوم زیست و به تبلیغ و راهنمایى آنان پرداخت (1)   نوح پیغمبر مردم را سرزنش ‍ مى كرد كه چرا ایمان به خداى یكتا نمى آورند و از سنگ ، بت ساخته و آنها را پرستش مى كنند؟
عمر نوح در روایات اسلامى افزون از هزار سال بوده است . در مدت 950 سال ماءمور تبلیغ خلق بوده و هدایت قوم را به عهده داشته است . مردم آن روز با اینكه هنوز تعداد زیادى نبوده اند مع الوصف بر اثر هواخواهى و سركشى نفس در شرك و بت پرستى و فساد اخلاق فرو رفته بودند .
نوح از یك خانواده شهرى ، زنى به همسرى گرفت . این زن اگرچه پاكدامن بود ولى یك عادت ناپسند داشت كه به همان سبب نیز قرآن مجید او را توبیخ و ملامت كرده است . زن نوح اسرار خانه را به خارج مى برد و از شوى خود به این و آن شكایت مى نمود .
زن نوح با همه تبلیغات پیگیر و طولانى همسرش پیغمبر خدا، كافر بود و ایمان به خداى یگانه نداشت . او نیز تحت تاءثیر انحراف فكرى مردم محیط از اینكه مبداء عالم را خداى خالق توانا و آفریدگار لایزال بداند امتناع مى ورزید و در مقابل نصایح مشفقانه و تذكرات خیرخواهانه نوح پیغمبر، سرپیچى مى نمود. مردم در غفلت و بى خبرى به سر مى بردند، نه درباره فلسفه خلقت و آفرینش خود مى اندیشیدند و نه از اعتقاد خرافى و كردار ناپسند و رفتار زشت خود احساس شرمسارى مى نمودند .
سالهاى سال سپرى شد و قوم نوح همچنان در معصیت و نافرمانى الهى فرو رفته بودند و نسبت به وضعى كه داشتند شادى مى كردند. در طول این مدت دراز تعداد كسانى كه به نوح گرویدند و دعوت او را اجابت نمودند، به صد نفر نرسید! زن نوح نیز همرنگ جماعت شده بود و از اینكه یكتاپرست باشد سرباز مى زد. او علاوه به شوهر خود نیز خیانت مى نمود و پاس احترام او را نگاه نمى داشت . زن نوح به میان قوم مى آمد و آنان را از پذیرش دعوت همسرش نوح برحذر مى داشت و مى گفت : او پیر شده و قدرت تعقل و تفكر خود را از دست داده است ! گوش به او ندهید كه عقل درستى ندارد !!
در نتیجه نوح نه تنها از اینكه پس از سالهاى متمادى و تبلیغات دامنه دار قومش همچنان در گمراهى فرو رفته بودند، رنج مى برد بلكه خیانت همسرش و اینكه وى نیز با گمراهان همفكر است حتى آنان را به گمراهى بیشتر تشویق هم مى كند، رنج بیشتر مى برد. این وضع چندان ادامه پیدا كرد تا سرانجام حوصله نوح به سر آمد .
او دیگر از اصلاح قوم و به راه آمدن آنان ماءیوس شد و دعوت خود را بى نتیجه دید. نوح قوم گناهكار و بى بندوبار را نفرین نمود و عرض كرد : خدایا! تمام این مردم كافر و بى دین را نابود گردان و یك نفر از آنان را در روى زمین باقى مگذار (2)
البته این هنگامى بود كه نوح همه چیز را به قوم خود گفت ولى قوم در خود سرى ولجبازى و شرارت و نافرمانى كه پیش گرفته بودند اصرار ورزیدند . خداوند ماجراى نصایح نوح و سخنان نافذ و سازنده او را در قرآن مجید در سوره نوح بدینگونه به تفصیل شرح مى دهد : ما نوح را به سوى قوم فرستادیم و گفتیم كه قوم خود را از نافرمانى ما بیم ده ، پیش از آنكه عذاب ما آنان را فرا گیرد
نوح هم به سوى قوم آمد و گفت : اى قوم ! من براى هدایت و بیم دادن شما از عذاب الهى آمده ام ، آمده ام كه به شما بگویم خداى یگانه را پرستش كنیدو از كیفر او بر حذر باشید و اطاعت ذات مقدسش را گردن نهید تا شما را بیامرزد . بدانید كه چون مرگتان در رسد، چیزى جلو آن را نمى گیرد و چون با این همه پند و اندرز باز هم از خواب غفلت بیدار نشدند و ترتیب اثرى به مواعظ نوح ندادند نوح گفت : خدایا! من قوم خود را شب و روز دعوت به دین حق كردم ولى آنان به جاى اینكه گوش فرا دهند،دسته دسته گریختند .
هر وقت آنان را دعوت نمودم (تا به راه بیایند) و توایشان را بیامرزى ، انگشتان خود را در گوشها نهادند و خود را پوشاندند تا سخنان مرا نشنوند! از پذیرش سخنانم سرباز زدند و تكبر ورزیدند .
آنان را آشكارا دعوت نمودم و همه چیز را برایشان بیان كردم و گفتم در پیشگاه الهى توبه كنید كه خداى عالم بخشنده است ولى سرانجام تمامى زحمات مرا نادیده گرفته و به راهى رفتند كه جز زیان ، طرفى نبستند .
خدایا! آنان بسیارى از مردم را گمراه نمودند. من دیگر امیدى به هدایتشان ندارم . آنان به خود و دیگران ستم نمودند و هر چه بیشتر بمانند گمراهتر و ستمكارتر مى شوند :
اگر آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى كنند و نسلى هم كه از آنان باقى بماند همگى آلوده و كافر خواهند بود (3)
خدایا! مرا و پدر و مادرم را و هر كس كه ایمان بیاورد و به خانه من در آید و مردان و زنان با ایمان را بیامرز و ستمگران را از روى زمین برانداز (4)
مصیبت بزرگ نوح این بود كه گذشته از همسرش ، پسر او نیز رنگ محیط به خود گرفته و در میان مردم گمراه ، گمراه شده بود. نوح نه تنها در معرض ریشخندقوم نادان و جسوربود بلكه در خانه هم راه احتیاط را نگاه مى داشت .
سرانجام خداوند نفرین نوح را پذیرفت و دستور داد كه چون دیگر در بقاى قوم سركش و هوا پرست ، امیدى نیست ، كشتى بساز و خود و تمام پیروان و معتقدانت در آن قرار گیرید ولى ستمگران را به حال خود رها كن و از من مخواه كه آنان را نجات دهم چون همه باید غرق شوند .
همینكه فرمان خدا براى نابودى قوم صادر شد و آب از مخازن زمینى جوشیدن گرفت ، خداوند فرمود : اى نوح ! (چون طوفان همه چیز را نابود مى كند) از جنس آدمیان و سایر جانداران یك جفت نر و ماده و بستگانت را به كشتى بیاور جز آن كس (زن و فرزند نوح ) كه قبلا خدا فرموده است باید هلاك شوند. و هر كس كه ایمان آورده باشد نیز به كشتى بیاور ولى جز عده كمى به وى ایمان نیاورده بودند (5)
طوفان نوح سراسر جهان یا قلمرو تبلیغاتش را فرا گرفت . رعد و برقى آمد و از آسمان مانند آبشار باران بارید. با یك زلزله نیز انفجارهایى در زمین پدید آمد و دهن چاههاى زمینى گشوده شد و آب فواره وار از آن جوشید. آب همه بلندیها و پستیها،شهرها،قریه ها و زمینها را فرا گرفت و همه را نابودگردانید .
در این طوفان جهانى ، فقط نوح و سرنشینان كشتى جان به سلامت بردند. زن نوح و پسر او كه هر دو از گمراهان و كافران بودند نیز با سایر ستمگران هلاك شدند و نام ننگى از خود به یادگار گذاردند .

پی نوشتها:

1- فَلَبِثَ فی هِمْ اَلْفَ سَنَةٍ اِلاّ خَمْسی نَ عاماً (سوره عنكبوت ، آیه 14 (
2- وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى اْلاَرْضِ مِنَ الْكافِری نَ دَیّارًا (سوره نوح ، آیه 26 (
3- اِنَّكَ اِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا یَلِدوُا اِلاّ فاجِرا كَفّارا (سوره نوح ، آیه 27 )
4- رَبِّ اغْفِرْلى وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَیْتِىَ مُؤْمِنا وَ لِلْمُؤْمِنی نَ وَاْلمُؤْمِناتِ وَ لاتَزِدِ الظّ الِمی نَ اِلاّتَبارا (سوره نوح ، آیه 28)
5- حَتّى اِذاجاءَ اَمْرُنا وَفارَالتَّنُّورُ قُلْنَا احمِلْ فی ها مِنْ كُلِّ زَوْجَیْنِ اثْنَینِ وَ اَهلَكَ اِلاّمَنْسَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ا مَنَ وَ ما امَنَ مَعَهُ اِلاّ قَلی لٌ (سوره هود، آیه 40)  

منبع: کتاب زن در قرآن




طبقه بندی: زن در قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 02:39 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 5 6 7 8 9 10 11 ...

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم