شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

شیخ طبرسى در تفسیر مجمعالبیان خبرى را چنین نقل كرده است كه: زمانى پیغمبر(صلى الله علیه وآله) مىخواست سپاهى را براى جنگ مأموریت دهد.براى تعیین سپهدار یكایك ایشان را پیش خود مىخواند و از هر كدام مىپرسید از قرآن چه مقدار آموختهاید؟ نوبت به جوانى رسید كه سنش از همه كمتر بود.فرمود: از قرآن چقدر آموختهاى؟ عرض كرد: فلان و فلان سوره و سوره بقره را.
 

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

فرمان داد حركت كنید كه این جوان امیر شماست.عرض كردند: این جوان از همه ما كوچكتر است! در جواب فرمود: ولى به همراه او سوره بقره است.(او صاحب این امتیاز است.)

منبع: کتاب چهل داستان از عظمت قرآن كریم




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:11 ب.ظ ]

«علائم» قرآن به ما كمك مى كنند كه حروف قرآن را بخوانیم. مهم ترین علائم روخوانى قرآن عبارتند از:

1. فَتحـه

2. كَسره
 

3. ضَمّه

4. الفِ مَدّى

5. یاءِ مَدّى

6. واوِ مَدّى

7. سُكُون

8. تَشْدید

9. تَنْوینِ نَصْب

10. تَنْوینِ جَرّ

11. تَنْوینِ رَفْع

12. مَـدّ

13. وَصْـل

1. فَتحـه ( ــــَــ )

علامت فَتحه(1) ( ــــَــ ) بالاىِ حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اَ (ءَ) ـ بَ ـ تَ ـ ثَ ـ جَ ـ حَ ـ خَ ـ دَ ـ ذَ ـ رَ ـ زَ ـ سَ ـ شَ ـ صَ ـ ضَ ـ طَ ـ ظَ ـ عَ ـ غَ ـ فَ ـ قَ ـ كَ ـ لَ ـ مَ ـ نَ ـ هَ ـ وَ ـ ىَ .

به حرفى كه علامت فتحه بالاىِ آن باشد، مَفتوح مى گویند. هر حرفِ «مفتوح» یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

لَكَ =لـَـكَ =لَكَ

تَرَ =تَــرَ =تَرَ

مَعَ =مَــعَ =مَعَ

فَعَلَ =فَــعـَـلَ =فَعَلَ

وَقَبَ =وَقَــبَ =وَقَبَ

توجّه

* صداى فتحه در زبان عربى با صداى فتحه در زبان فارسى تفاوت ندارد.

پرسش :

1. چه چیزهایى به ما كمك مى كنند كه حروف قرآن را بخوانیم؟

2. مهم ترین علائمِ روخوانى قرآن را نام ببرید.

3. علامت فتحه كجاى حرف قرار مى گیرد؟

4. فتحه به چه معناست و چرا به آن، فتحه گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت فتحه را چه مى نامند؟

6. به حرفى كه علامت فتحه بالاى آن باشد، چه مى گویند؟

7. هر حرف «مفتوح» چند بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

8. آیا صداى فتحه در زبان عربى با صداى فتحه در زبان فارسى تفاوت دارد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

خَلَقَ ـ كَسَبَ ـ حَسَدَ ـ جَعَلَ ـ جَمَعَ ـ كَتَبَ ـ مَنَعَكَ ـ شَجَرَتَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَكَ ـ وَ وَجَدَكَ ـ وَ یَذَرَكَ ـ فَعَدَلَكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه همه حرف هاى آن ها علامت فتحه داشته باشند.

2. كَسره ( ــــِــ )

علامتِ كَسره(21) ( ــــِــ ) زیرِ حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اِ (ءِ)(3) ـ بِ ـ تِ ـ ثِ ـ جِ ـ حِ ـ خِ ـ دِ ـ ذِ ـ رِ ـ زِ ـ سِ ـ شِ ـ صِ ـ ضِ ـ طِ ـ ظِ ـ عِ ـ غِ ـ فِ ـ قِ ـ كِ ـ لِ ـ مِ ـ نِ ـ هِ ـ وِ ـ ىِ.

به حرفى كه علامت كسره زیرِ آن باشد، مَكسور مى گویند. هر حرف مكسور یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

م ِنَ =مــِـنَ =مِنَ

حَطَبِ =حـَـطَـبِ =حَطَبِ

بَلَدِ =بــَـلَــدِ =بَلَدِ

فَلَقِ =فــَـلَــقِ =فَلَقِ

مَلِكِ =مــَـلِــكِ =مَلِكِ

توجّه

* صداى كسره در زبان عربى با صداى كسره در زبان فارسى كمى تفاوت دارد. صداى كسره در زبان عربى به حرف «یاء» تمایل دارد و شبیه صداى «اى» است، امّا داراى كشیدگى نیست.

پرسش :

1. علامت كسره كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. به حرفى كه علامت كسره زیرِ آن باشد، چه مى گویند؟

3. هر حرف «مكسور» چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

4. كسره به چه معناست و چرا به آن، كسره گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت كسره را چه مى نامند؟

6. صداى كسره در زبان عربى با صداى كسره در زبان فارسى چه تفاوتى دارد؟

تمرین:

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

هِىَ ـ لِمَ ـ بِمَ ـ وَلِىَ ـ أَقِمِ ـ أَبَتِ ـ كَمَثَلِ ـ بِیَدِكَ ـ قِبَلَكَ ـ فَصَعِقَ ـ لِیَذَرَ ـ فَلَبِثَ ـ أَفَحَسِبَ ـ أَفَأَمِنَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه هم علامت فتحه و هم علامت كسره داشته باشند.

3 ـ  ضمّه ( ــــُــ )

علامت ضَمّه(4) ( ــــُــ ) بالاى حرف قرار مى گیرد; به این ترتیب:

اُ (ءُ) ـ بُ ـ تُ ـ ثُ ـ جُ ـ حُ ـ خُ ـ دُ ـ ذُ ـ رُ ـ زُ ـ سُ ـ شُ ـ صُ ـ ضُ ـ طُ ـ ظُ ـ عُ ـ غُ ـ فُ ـ قُ ـ كُ ـ لُ ـ مُ ـ نُ ـ هُ ـ وُ ـ ىُ.

به حرفى كه علامت ضمّه بالاى آن باشد، مَضموم مى گویند. هر حرف مضموم یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد. اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

هُوَ =هـُـوُ =هُوَ

صَمَدُ =صـَـمَــدُ =صَمَدُ

فَهُوَ =فَــهُــوَ =فَهُوَ

عُقَدِ =عُــقَــدِ =عُقَدِ

خُلِقَ =خُــلِــقَ =خُلِقَ

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

توجّه

* صداى ضمّه در زبان عربى با صداى ضمّه در زبان فارسى كمى تفاوت دارد. صداى ضمّه در زبان عربى به حرف «واو» تمایل دارد و شبیه صداى «اُو» است، امّا داراى كشیدگى نیست.

* به سه علامت فتحه و كسره و ضمّه، «حركت هاى كوتاه» یا «صداهاى كوتاه» نیز گفته مى شود.

پرسش :

1. علامت ضمّه كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. به حرفى كه علامت ضمّه بالاى آن باشد، چه مى گویند؟

3. هر حرف «مضموم» چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

4. ضمّه به چه معناست و چرا به آن، ضمّه گفته مى شود؟

5. در زبان فارسى، علامت ضمّه را چه مى نامند؟

6. صداى ضمّه در زبان عربى با صداى ضمّه در زبان فارسى چه تفاوتى دارد؟

7. به سه علامت فتحه و كسره و ضمّه چه گفته مى شود؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

یَكُ ـ جُعِلَ ـ صُحُفُ ـ سُبُلَ ـ مَطَرُ ـ حَسُنَ ـ یَضَعُ ـ یَصِلُ ـ فَبُهِتَ ـ رُسُلِكَ ـ لَنُبِذَ ـ سَنَسِمُهُ ـ رَزَقَكُمُ ـ وَ بَصَرُكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه هم علامت فتحه و هم علامت كسره و هم علامت ضمّه داشته باشند.

4. الفِ مَدّى ( ــــَــ ا )(صداى كشیده فتحه)

گـاهى پس از صـداى كوتاه فتحه، حرف الف قرار مى گیرد: ( ــــَــ ا)
در این حالت، به هنگام خواندن، صداى فتحه دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این الف، (الفِ مَدّى)(5) یا (صداى كشیده فتحه) مى گویند; مانند مَا .

روش تلفّظ یا اَدا كردنِ «الف مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه فتحه + مقدارى كشش = صداى كشیده فتحه.

یا به بیانِ كوتاه تر:

فتحه + مقدارى مدّ = الف مدّى.

صداى الف مدّى پس از هشت حرفِ ( خ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، غ ، ق ، ر ) و گاه پس از حرف (ل)(6) به صورت درشت و غلیظ و شبیه صداى «آ» در زبان فارسى خوانده مى شود. امّا پس از بقیّه حروف و گاه نیز پس از حرف (ل) به صورت نازك و رقیق و شبیه صداى «فتحه» ، ولى با دو

برابر مدّ و كشش، تلفّظ و اَدا مى گردد.(7)

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، فتحه پیش از الف مدّى ( ـــَــ ا ) به صورت ایستاده ( ــ ا ) نوشته مى شود تا معلوم گردد كه فتحه باید با صداى كشیده خوانده شود; به این ترتیب:

ا (ءا) ـ با ـ تا ـ ثا ـ جـا ـ حـا ـ خـا ـ دا ـ ذا ـ را ـ زا ـ سا ـ شا ـ صا ـ ضا ـ طا ـ ظا ـ عا ـ غا ـ فا ـ قا ـ كا ـ لا ـ ما ـ نا ـ ها ـ وا ـ یا.

اكنون به چند مثال از كلماتِ داراى الف مدّى بنگرید:

إِلـهِ ، قامَ ، نَریكَ ، عَلـى ، صَلـوةَ .

در قرآن هایى كه به شیوه عربى علامت گذارى مى شوند، گاه الف مدّى با گذاشتن یك الف كوچك و كوتاه در كنار فتحه ( ـــَـــــ ) نشان داده مى شود; به این ترتیب: مَـلِكِ به جاى مَالِكِ و صِرَ طَ به جاى صِرَاطَ.

شكل هاى الف مدّى

1. به صورت الف كوتاه مانند إِلـهِ .

2. به صورت الف كوتاهِ همراه با الف بزرگ مانند قامَ.

3. پیش از حرف یاء كوچك مانند نَریكَ.

4. پیش از حرف یاء بزرگ مانند عَلـى.

5. پیش از حرف واو مانند صَلـوةَ.(8)

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

فَراشِ =فـَراشِ =فَراشِ

طَعام ِ =طـَـعام ِ =طَعام ِ

مالَها =مالَــها =مالَها

قارِعَةُ =قا رِعـَـةُ =قارِعَةُ

صالِحاتِ =صالِــحاتِ =صالِحاتِ

تذكّر

* الف مدّى همراه با حرفِ مفتوحِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

پرسش :

1. «الف مدّى» چیست؟

2. «مَدّ» یعنى چه؟

3. چرا به صداهاى كشیده «حروف مدّى» مى گویند؟

4. «الف مدّى» چگونه تلفّظ یا اَدا مى شود؟

5. چه هنگامى «الف مدّى» به صورت درشت و غلیظ; و چه هنگامى به صورت نازك و رقیق تلفّظ و اَدا مى شود؟

6. صداى «الف مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد؟

7. چرا «الف مدّى» گاه به صورت نازك و رقیق، و گاه به صورت درشت و غلیظ تلفّظ و ادا مى شود؟

8. در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، فتحه پیش از «الف مدّى» به چه صورت نوشته مى شود؟ چرا؟

9. در قرآن هایى كه به شیوه عربى علامت گذارى مى شوند، گاه «الف مدّى» به چه صورت نشان داده مى شود؟

10. شكل هاى «الف مدّى» را ذكر كنید.

11. «الف مدّى» همراه با حرفِ مفتوح پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

ناسِ ـ مالَ ـ إِذا ـ ذاتَ ـ كانَ ـ قالَ ـ إِلـى ـ جِبالُ ـ سُكارى ـ فَذلِكَ ـ تَكاثُرُ ـ مَقابِرَ ـ زَكوةَ ـ شانِئَكَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «الف مدّى» باشند.

5 . یاءِ مَدّى ( ــــِ ى ) (صداى كشیده كسره)

گاهى پس از صداى كوتاه كسره، حرف یاء قرار مى گیرد: ( ــــِ ى ). در این حالت، به هنگام خواندن، صداى كسره دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این یاء، (یاءِ مَدّى) یا (صداى كشیده كسره) مى گویند; مانند فِى .

روش تلفّظ یا ادا كردنِ «یاء مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه كسره + مقدارى كشش = صداى كشیده كسره.

یا به بیانِ كوتاه تر:

كسره + مقدارى مدّ = یاء مدّى.

صداى یاء مدّى پس از تمامى حروف یكسان است. این صدا شبیه صداى (اى) در فارسى و حدود دو شماره است.

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، كسره پیش از یاء مدّى ( ــــِ ى ) به صورت ایستاده ( ــــ ى ) نوشته مى شود تا معلوم گردد كه كسره باید با صداى كشیده خوانده شود; به این ترتیب:

اى (ءى) ـ بى ـ تى ـ ثى ـ جى ـ حى ـ خى ـ دى ـ ذى ـ رى ـ زى ـ سى ـ شى ـ صى ـ ضى ـ طى ـ ظى ـ عى ـ غى ـ فى ـ قى ـ كى ـ لى ـ مى ـ نى ـ هى ـ وى ـ یى.

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تَفكیكى)باهم (تَركیبى)

تىنِ =تیــنِ =تینِ

رَحىم ِ =رَحیــم ِ =رَحیم ِ

جىدِها =جیــدِها =جیدِها

أَبابىلَ =أَبابـیــلَ =أَبابیلَ

سافِلىنَ =سافِــلیــنَ =سافِلینَ

توجّه

* یاء مدّى همراه با حرفِ مكسورِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

* گاه به جاى اینكه كسره ایستاده را زیر حرفِ پیش از یاء مدّى قرار دهند، آن را زیر خودِ یاء مدّى مى نویسند; مانند فى به جاى فى .

پرسش :

1. «یاء مدّى» چیست؟

2. «یاء مدّى» چگونه تلفّظ یا ادا مى شود؟

3. صداى «یاء مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد و حدود چند شماره است؟

4. در قرآن هایى كه به شیوه فارسى علامت گذارى مى شوند، كسره

پیش از «یاء مدّى» به چه صورت نوشته مى شود؟ چرا؟

5 . «یاء مدّى» همراه با حرفِ مكسورِ پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

6 . گاه كسره ایستاده در یاء مدّى را زیر كدام حرف قرار مى دهند؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

أَبى ـ فیلِ ـ أَمینِ ـ فیها ـ دینِ ـ یَتیمَ ـ یَقینِ ـ جَحیمَ ـ نَعیمِ ـ عالَمینَ ـ لاِیلافِ ـ مَوازینُ ـ سینینَ ـ حاكِمینَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «یاء مدّى» باشند.

6 . واوِ مَدّى ( ــــُـ و )(صداى كشیده ضمّه)

گاهى پس از صداى كوتاه ضمّه، حرف واو قرار مى گیرد: ( ــــُـ و ). در این حالت، به هنگام خواندن، صداى ضمّه دو برابر كشیده مى شود. به همین دلیل، به این واو، (واوِ مَدّى) یا (صداى كشیده ضمّه) مى گویند; مانند طُورِ .

روش تلفّظ یا ادا كردنِ «واو مدّى» به این صورت است:

صداى كوتاه ضمّه + مقدارى كشش = صداى كشیده ضمّه.

یا به بیانِ كوتاه تر:

ضمّه + مقدارى مدّ = واو مدّى.

صداى واو مدّى پس از تمامى حروف یكسان است. این صدا شبیه صداى (او) در فارسى و حدود دو شماره است.

در قرآن هایى كه به شیوه فارسى یا عربى علامت گذارى مى شوند، شكل نگارش واومدّى یكسان است; به این ترتیب:

اُو (ءُو) ـ بُو ـ تُو ـ ثُو ـ جُو ـ حُو ـ خُو ـ دُو ـ ذُو ـ رُو ـ زُو ـ سُو ـ شُو ـ صُو ـ ضُو ـ طُو ـ ظُو ـ عُو ـ غُو ـ فُو ـ قُو ـ كُو ـ لُو ـ مُو ـ نُو ـ هُو ـ وُو ـ یُو.

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تفكیكى)باهم (تركیبى)

صُدُورِ =صُــدُورِ =صُدُورِ

قُبُورِ =قُــبُورِ =قُبُورِ

مُوقَدَةُ =مُوقَــدَةُ =مُوقَدَةُ

كافِرُونَ =كافِــرُونَ =كافِرُونَ

عابِدُونَ =عابِــدُونَ =عابِدُونَ

تذكّر

* به حرفى كه حركت داشته باشد، حرف مُتَحَرِّك یا حرف حركت دار مى گویند.

* واو مدّى همراه با حرفِ مضمومِ پیش از خود، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

* همان گونه كه اشاره شد، به سه حرف الف مدّى، یاء مدّى و واو مدّى، «حروف مدّى» یا «صداهاى كشیده» مى گویند.

* با توجّه به آنچه گفته شد، حروف مدّى عبارتند از:

1. الفى كه پیش از آن، حرف مفتوح است (الفِ ماقَبلْ مفتوح).

2. یایى كه پیش از آن، حرف مكسور است (یاءِ ماقَبلْ مكسور).

3. واوى كه پیش از آن، حرف مضموم است (واوِ ماقَبْل مضموم).

پرسش :

1. «واو مدّى» چیست؟

2. «واو مدّى» چگونه تلفّظ یا ادا مى شود؟

3. صداى «واو مدّى» به كدام صداى زبان فارسى شباهت دارد و حدود چند شماره است؟

4. آیا در قرآن هایى كه به شیوه فارسى یا عربى علامت گذارى مى شوند، شكل «واو مدّى» تفاوت دارد؟

5. «حرف مُتَحَرِّك» چه حرفى است؟

6. «واو مدّى» همراه با حرفِ مضمومِ پیش از خود، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

رُوحُ ـ مُوسى ـ ساهُونَ ـ ماعُونَ ـ یَمُوتُ ـ أَعُوذُ ـ كاتِبُونَ ـ تَصِفُونَ ـ یُوفُونَ ـ یَقُولُونَ ـ یَزالُونَ ـ أُوتُوهُ ـ قُلُوبُكُما ـ یَتَغامَزُونَ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى «واو مدّى» باشند.

پی نوشتها:

1- فتحه یعنى یك بار «گشودن» و «باز كردن». به هنگام خواندن و تلفّظِ حرفِ فتحه دار، لب هاى انسان یك بار گشوده و باز مى شوند. از این رو، به این علامت، فتحه مى گویند. در زبان فارسى، فتحه را «زَبَر» یا «صداى بالا» مى نامند.

2- كسره یعنى یك بار «شكستن». به هنگام خواندن و تلفّظِ حرف كسره دار، لب هاى انسان یك بار به طرف پایین متمایل و شكسته مى شوند. از این رو، به این علامت، كسره مى گویند. در زبان فارسى، كسره را «زیر» یا «صداى پایین» مى نامند.

3ـ كسره زیر همزه را گاه زیر «خطِّ زمینه» مى گذارند; مانند قائِد ( ءِ) و گاه آن را بالاى «خطِّ زمینه» قرار مى دهند; مانند قائِد ( ء).

4ـ ضمّه یعنى یك بار «به هم پیوستن» و «جمع شدن». به هنگام خواندن و تلفّظ حرف ضمّه دار، لب هاى انسان یك بار به هم پیوسته و جمع مى شوند. از این رو، به این علامت، ضمّه مى گویند. در زبان فارسى، ضمّه را «پیش» یا «صداى وسط» مى نامند.

5ـ مَدّ یعنى «كشیدن» و «كِشش». چون صداهاى كشیده به شكل حروف نوشته مى شوند، به این صداها «حروفِ مَدّى» مى گویند.

6ـ هر گاه حرف (لام) در كلمه (اللّه) قرار بگیرد و پیش از آن، حركت فتحه یا ضمّه باشد، به صورت درشت و غلیظ تلفّظ و اَدا مى شود، مانند «إِنَّ اللّهَ» و «یَدُاللّهِ».

7ـ به بیانِ دیگر: به هنگام خواندن، «الف مدّى» تابع و پیرو حرف پیش از خود است. هرگاه حرفى نازك و رقیق خوانده شود، الف مدّىِ بعد از آن نیز نازك و رقیق تلفّظ و اَدا مى گردد. و هر گاه حرفى درشت و غلیظ خوانده شود، الف مدّىِ بعد از آن هم درشت و غلیظ تلفّظ و اَدا مى گردد.

8ـ گاه در چنین مواردى الف مدّى را روى حرف (یاء) و (واو) قرار مى دهند، مانند نَریكَ، عَلى، صَلـوةَ. گاهى هم نقطه هاى یاء كوچك (یــ) را كه پایه و كرسى الف مدّى است، حذف مى كنند و آن را به این شكل مى نویسند: (یــ); مانند «نَریكَ».

منبع: کتاب آموزش قرآن




طبقه بندی: آموزش كلام وحی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:11 ب.ظ ]

چگونه است ؟ آیا انسان از نظر قرآن یك موجود زشت و زیباست ، آن هم‏ زشت زشت و زیبای زیبا ؟
آیا انسان یك موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش نور است و نیمی‏ ظلمت ؟ چگونه است كه قرآن ، هم او را منتها درجه مدح می‏كند و هم منتها درجه مذمت ؟
حقیقت این است كه این مدح و ذم ، از آن نیست كه انسان یك موجود دو سرشتی است : نیمی از سرشتش ستودنی است و نیم دیگر نكوهیدنی ، نظر قرآن‏ به این است كه انسان همه‏ء كمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به‏ فعلیت برساند ، و این خود اوست كه باید سازنده و معمار خویشتن باشد .
شرط اصلی وصول انسان به كمالاتی ك ه بالقوه دارد " ایمان " است . از ایمان ، تقوا و عمل صالح و كوشش در راه خدا بر می‏خیزد ، به وسیله‏ء ایمان‏ است كه علم از صورت یك ابزار ناروا در دست نفس اماره خارج می‏شود و به صورت یك ابزار مفید در می‏آید .
پس انسان حقیقی كه خلیفة الله است ، مسجود ملائكه است ، همه چیز برای‏ اوست و بالاخرش دارنده‏ء همه‏ء كمالات انسانی است ، انسان بعلاوه‏ء ایمان‏ است ، نه انسان منهای ایمان . انسان منهای ایمان ، كاستی گرفته و ناقص‏ است . چنین انسانی حریص است ، خونریز است ، بخیل و ممسك است ، كافر است ، از حیوان پست‏تر است .
در قرآن آیاتی آمده است كه روشن می‏كند انسان ممدوح چه انسانی است و انسان مذموم چه انسانی است . از این آیات استنباط می‏شود كه انسان فاقد ایمان وجدا از خدا انسان واقعی نیست . انسان اگر به یگانه حقیقتی كه با ایمان به او ویاد او آرام می‏گیرد بپیوندد ، دارنده‏ء همه‏ء كمالات است و اگر از آن حقیقت - یعنی خدا - جدا بماند ، درختی را ماند كه از ریشه‏ء خویشتن جدا شده است . ما به عنوان نمونه دو آیه را ذكر می‏كنیم

و العصر 0 إن الانسان لفی خسر 0 إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و
تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (1)
سوگند به عصر ، همانا انسان در زیان است ، مگر آنان كه ایمان آورده و شایسته عمل كرده و یكدیگر را به حق و صبر و مقاومت توصیه كرده‏اند .
ولقد ذرأنا لجهنم كثیرا من الجن و الانس ، لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم‏ أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضل (2)
همانا بسیاری از جنیان و آدمیان را برای جهنم آفریده‏ایم ( پایان‏ كارشان جهنم است ) ، زیرا دلها دارند و با آنها فهم نمی‏كنند ، چشمها دارند و با آنها نمی‏بینند ، گوشها دارند و با آنها نمی‏شنوند . اینها مانند چهار پایان بلكه راه گم كرده‏ترند " .
پی نوشتها:

1- سوره‏ عصر
2- اعراف 179

منبع: کتاب مقدمه‏ای بر جهان بینی اسلامی جلد جهارم  (متفكر شهید استاد مرتضی مطهری )




طبقه بندی: انسان در قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:09 ب.ظ ]

در میان دانشمندان و علماء شیعه اختلافى در این مساله نیست ، كه بسم الله جزء سوره حمد و همه سوره هاى قرآن است ، اصولا ثبت بسم الله در متن قرآن مجید در آغاز همه سوره ها، خود گواه زنده این امر است زیرا مى دانیم در متن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است ، و ذكر بسم الله در آغاز سوره ها از زمان پیامبر )صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تاكنون معمول بوده است .
و اما از نظر دانشمندان اهل تسنن ، نویسنده تفسیر المنار جمع آورى جامعى از اقوال آنها به شرح زیر كرده است :
در میان علما گفتگو است كه آیا بسم الله در آغاز هر سورهاى جزء سوره است یا نه ؟ دانشمندان پیشین از اهل مكه اعم از فقهاء و قاریان قرآن از جمله ابن كثیر و اهل كوفه از جمله عاصم و كسائى از قراء، و بعضى از صحابه و تابعین از اهل مدینه ، و همچنین شافعى در كتاب جدید، و پیروان او و ثورى و احمد در یكى از دو قولش معتقدند كه جزء سوره است ، همچنین علماى امامیه و از صحابه طبق گفته آنان على (علیه السلام ( و ابن عباس و عبدالله بن عمر و ابوهریره ، و از علماى تابعین سعید بن جبیر و عطا و زهرى و ابن المبارك این عقیده را برگزیده اند.
سپس اضافه مى كند مهمترین دلیل آنها اتفاق همه صحابه و كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند بر ذكر بسم الله در قرآن در آغاز هر سورهاى جز سوره برائت است ، در حالى كه آنها متفقا توصیه مى كردند كه قرآن را از آنچه جزء قرآن نیست پیراسته دارند، و به همین دلیل آمین را در آخر سوره فاتحه ذكر نكرده اند ...
سپس از مالك و پیروان ابوحنیفه و بعضى دیگر نقل مى كند كه آنها بسم الله
 

را یك آیه مستقل مى دانستند كه براى بیان آغاز سوره ها و فاصله میان آنها نازل شده است .
و از احمد (فقیه معروف اهل تسنن ) و بعضى از قاریان كوفه نقل مى كند كه آنها بسم الله را جزء سوره حمد مى دانستند نه جزء سایر سوره ها.
از مجموع آنچه گفته شده چنین استفاده مى شود كه حتى اكثریت قاطع اهل تسنن نیز بسم الله را جزء سوره مى دانند.
در اینجا بعضى از روایاتى را كه از طرق شیعه و اهل تسنن در این زمینه نقل شده یادآور مى شویم : (و اعتراف مى كنیم كه ذكر همه آنها از حوصله این بحث خارج ، و متناسب با یك بحث فقهى تمام عیار است (
معاویة بن عمار از دوستان امام صادق (علیه السلام ) مى گوید از امام پرسیدم هنگامى كه به نماز برمى خیزم بسم الله را در آغاز حمد بخوانم ؟ فرمود بلى مجددا سؤ ال كردم هنگامى كه حمد تمام شد و سورهاى بعد از آن مى خوانم بسم الله را با آن بخوانم ؟ باز فرمود آرى :

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم


2 دارقطنى از علماى سنت به سند صحیح از على (علیه السلام ) نقل مى كند كه مردى از آن حضرت پرسید السبع المثانى چیست ؟ فرمود: سوره حمد است ، عرض كرد سوره حمد شش آیه است فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم نیز آیه اى از آن است
3
بیهقى محدث مشهور اهل سنت با سند صحیح از طریق ابن جبیر از ابن عباس چنین نقل مى كند: استرق الشیطان من الناس اعظم آیة من القرآن بسم الله الرحمن الرحیم : مردم شیطان صفت ، بزرگترین آیه قرآن بسم الله

الرحمن الرحیم را سرقت كردند )اشاره به اینكه در آغاز سوره ها آن را نمى خوانند(
گذشته از همه اینها سیره مسلمین همواره بر این بوده كه هنگام تلاوت قرآن بسم الله را در آغاز هر سورهاى مى خواندند، و متواترا نیز ثابت شده كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آن را نیز تلاوت مى فرمود، چگونه ممكن است چیزى جزء قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند.
و اما اینكه بعضى احتمال داده اند كه بسم الله آیه مستقلى باشد كه جزء قرآن است اما جزء سوره ها نیست ، احتمال بسیار سست و ضعیفى به نظر مى رسد، زیرا مفهوم و محتواى بسم الله نشان مى دهد كه براى ابتدا و آغاز كارى است ، نه اینكه خود یك مفهوم و معنى جدا و مستقل داشته باشد، در حقیقت این جمود و تعصب شدید است كه ما بخواهیم براى ایستادن روى حرف خود هر احتمالى را مطرح كنیم و آیه اى همچون بسم الله را كه مضمونش فریاد مى زند سر آغازى است براى بحثهاى بعد از آن ، آیه مستقل و بریده از ما قبل بعد بپنداریم .
تنها ایراد قابل ملاحظه اى كه مخالفان در این رابطه دارند این است كه مى گویند در شمارش آیات سوره هاى قرآن (بجز سوره حمد) معمولا بسم الله را یك آیه حساب نمى كنند، بلكه آیه نخست را بعد از آن قرار مى دهند.
پاسخ این سؤ ال را فخر رازى در تفسیر كبیر به روشنى داده است آنجا كه مى گوید: هیچ مانعى ندارد كه بسم الله در سوره حمد به تنهائى یك آیه باشد و در سوره هاى دیگر قرآن جزئى از آیه اول محسوب گردد. (بنابر این مثلا در سوره كوثر بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناك الكوثرهمه یك آیه محسوب مى شود (
به هر حال مساءله آنقدر روشن است كه مى گویند: یك روز معاویه در

دوران حكومتش در نماز جماعت بسم الله را نگفت ، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند اسرقت ام نسیت ؟: آیا بسم الله را دزدیدى یا فراموش كردى ؟.

منبع: تفسیر نمونه




طبقه بندی: تفسیر وحی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:07 ب.ظ ]

یكى دیگر از نكاتى كه در شناخت تحلیلى مى‏باید از قرآن استنباط كرد، تعیین و تشخیص مخاطبان قرآن است. در قرآن تعبیراتى نظیر هدى للمتقین،  هدى و بشرى للمؤمنین و لینذر من حى زیاد آمده است.اینجا مى‏توان سؤال كرد كه هدایت براى پرهیز كاروان لزومى ندارد زیرا آنها خود پرهیزكارند. از سوى دیگر در قرآن مى‏بینیم كه خود را چنین معرفى مى‏كند.
 

ان هوالاذكر للعالمین و لتعلمن نباه بعد حین (سوره ص آیه 87)
 

این قرآن نیست مگر مایه بیداى همه جهانیان و خبرش را بعد خواهید شنید.

پس آیا اینكتاب براى همه جهانیان است‏یا صرفا براى مومنین؟ باز در آیه دیگر پروردگار سبحان خطاب به پیامبر مى‏گوید:

و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین (سوره انبیا آیه 107)

ما تو را نفرستادیم مگر آنكه رحمتى هستى براى عمه عالمیان. توضیح مفصل این مطلب آنجچا كه مبحث تاریخ در قرآن طرح بشود، ارائه خوهد شد. اما در اینجا باجمال باید گفت در آیاتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است، در واقع مى‏خودهد بگوید قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد. هر كس بسمت قرآن بیاید نجات پیدا مى‏كند، و اما در آیاتى كه از كتاب هدایت بودن براى مؤمنین و متقین نام مى‏برد، مى‏خواهد این نكته را روشن كند كه در نهایت چه كسانى رو بسوى قرآن خواهند آورد و چه گروههایى از آن دورى خواهد گزید. قرآن از قوم خاص و قبیله معینى بعنوان علاقمندان و ارادتمندان خود یاد نمى‏كند. نمى‏گوید قرآن در تیول این یا آن قوم قرار دارد. قرآن بر خلاف سایر مكاتب انگشت روى منافع یك طبقه خاص نمى‏گذارد. نمى‏گوید مثلا صرفا براى تامین منافع فلان طبقه آمده است. مثلا نمى‏گوید تنها و تنها هدفش حمایت از طبقه كارگران است‏یا پشتیبانى از طبقه كشاورزان. قرآن در مورد خودش تاكید مى‏كند كه كتابى است براى برقرارى عدالت. درباره پیامبران مى‏گوید:

و انزلنا معهم الكتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط. (سوره حدید - آیه 25)

برهان - وبلاگ تخصصی قرآن كریم

قرآن قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مى‏خواهد نه فقط براى این طبقه یا آن قوم و قبیله. قرآن براى جلب انسانها بسمت‏خود، برخلاف بعضى مكتبها مثل نازیسم، بر روى تعصبات آنها انگشت نمى‏گذارد. همچنین برخلاف برخى دیگر از مكتبها مثل ماركسیسم، بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تكیه نمى‏كند و آنها را از راه منافعشان بحركت در نمى‏آورد قرآن همانطور كه براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است، براى او یك اصالت وجدانى و فطرى نیز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جویى و عدالت طلبى است كه انسانها را به سیر و حركت وامى‏دارد. و از اینرو پیامش منحصر به طبقه كارگر یا كشاورز یا محروم و مستضعف نمى‏شود. قرآن به ظالم و مظلوم، هر دو خطاب مى‏كند كه به راه حق بیایند. موسى، هم به بنى اسرائیل و هم به فرعون پیام خدا را ابلاغ مى‏كند و از آنها مى‏خواهد كه به پروردگار ایمان بیاورند و در راه او حركت كنند، حضرت محمد رسالت و دعوت خود را هم به سران قریش و هم به ابوذر و عمار عرضه مى‏كند. قرآن نمونه‏هاى متعددى از برانگیختن فرد علیه خودش و بازگشت از مسیر گرماهى و تباهى (توبه) ذكر مى‏كند. البته قرآن خود باین نكته توجه دارد كه بازگشت آنها كه در رفاه و تنعم بسر مى‏برند بمراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمدیدگان است.

گروه دوم به اقتضاى طبع در راه عدالت‏حركت مى‏كنند، اما گروه اول باید از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر و پاروى امیا و خواستهاى خود بگذارند.

قرآن مى‏گوید گروندگان به او آنها هستند كه روحشان پاك و تصفیه شده است. و این گروندگان صرفا بر اساس حقیقت‏جویى و عدالت طلبى كه فطرى هر انسانى است، به قرآن گرایش پیدا كرده‏اند نه به اقتضاى منافع و تمایلات مادى و جاذبه‏هاى دنیوى.

منبع: کتاب آشنایى با قرآن




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:02 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم