تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

انسان در این نظام هستى طورى آفریده شد كه باید بر اساس نظام علّى و معلولى تدریجاً رشد یابد تا به كمال رسد. بر خلاف فرشتگان كه آخرین مرحله رشد و تكامل را در ابتداى خلقت خود دارا هستند.
 

در این مسیر رشد و تكامل (جسمى و روحى) هر یك از انسانها با استفاده و بكارگیرى از نعمات و بركات الهى پیش مىروند. در رشد جسمانى هر چه قدر از نعمات الهى در زمین بهره بیشترى ببرد مىتواند هیكل و قیافه بزرگتر و قویترى پیدا كند نسبت به كسى كه از آن بركات الهى بىبهره است. و در رشد معنوى و تكامل روحى هر چه از قوه عاقله بهتر استفاده نماید فرد آگاهتر و متكاملتر و داراى روح بلندترى خواهد بود. بنابر این خداوند اسباب و وسائل رشد (روحانى و جسمانى) را براى او فراهم ساخته است اگر این انسان قادر به تكامل است باید ابزار تكامل در او باشد.

خداوند علاوه بر فراهمنمودن زمینه كامل براى تكاملانسان در درون، دو سفره پر بركت براى غذاى روحش در زمین پهن نموده است كه آن دو سفره الهى قرآن و نمازند. هر كس مىتواند به فراخور تفكر و اندیشه اش از این دو سفره گسترده استفاده نموده و روح خود را تكامل بخشد.

رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) در یك جا مىفرمایند: القرآنُ مأدبةُ الله. «قرآن سفره الهى است».

و در جاى دیگر مىفرمایند: الا انّ الصلاة مأدبَةُ الله فى الارض قد هنّاها لاهل رحمة فى كلّ یوم خمس مرّات.

«آگاه باشید نماز سفره گسترده خدا در زمین است كه خداوند آن را روزى پنج بار براى اهل رحمتش گوارا نموده است»(1).

پس بیائیم با تأمل و تفكر عقلانى در كنار این دو سفره الهى كه به پهناى زمین براى ما انسانها گسترانده شده بنشینیم و هر چه بیشتر و بهتر روح خود را تغذیه نموده و مراحل تكامل خود را طى نمائیم كه در غیر این صورت و با فاصله گرفتن یا خارج شدن از این دو دبستان الهى سعادت و تكامل نصیب كسى نمىشود(2).

پی نوشتها:

1 ـ مستدرك الوسائل، ج1 ص170.

2 ـ كلمه مأدبة اگر به ضم باء خوانده شود به معناى ادبستان است و اگر به فتح باء باشد به معناى سفره می باشد.

منبع: كتاب نقش نماز در شخصیت جوانان




طبقه بندی: جلوه هائى از نور قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 08:32 ب.ظ ]

الف : پروردگار من - پروردگارا.
از وسوسه هاى شیطانها به تو پناه مى آورم .
- پروردگارا.
به تو پناه مى آوریم از این كه چیزى از تو درخواست كنم كه بدان آگاهى ندارم .
- پروردگارا.
بر دانش من بیفزاى .
- پـروردگارا.
سینه ام را برایم گشاده دار و كارم را بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشاى تاسخنم را در یابند.
- پروردگارا.
مرا و پدر و مادرم را و هركس را كه با ایمان به خانه من در آید و همه مردان و زنان باایمان را بیامرز.
- پروردگارا.
از جانب خود, فرزندى پاك و شایسته به من عطافرما كه تو شنواى دعایى .
- پروردگارا.
مرا در جایگاهى پربركت فرود آر كه تو بهترین فرودآورندگانى (میزبانانى ).
- پروردگارا.
مرا در میان گروه ستمكاران قرار مده .
- پروردگارا.
بیامرز و رحمت آور كه تو بهترین رحم كنندگانى .
- پروردگارا.
به من الهام فرما تا نعمتى را كه به من ارزانى فرموده اى سپاس بگزارم .
- پروردگارا.
مرا بر گروه تبهكار, پیروزى بخش .
- پروردگارا.
مرا (در هر كار) با صدق و راستى وارد گردان و باصدق و راستى بیرون بر و از جانب خود براى من راهنمایى یارى دهنده قرار ده .
- پروردگارا.
مرا برپادارنده نماز قرار ده , و همچنین از فرزندانم ,پروردگارا.
دعاى مرا بپذیر.
- پروردگارا.

 


به من دانش عطا فرما و مرا به نیكوكاران بپیوند.
ب : پروردگار ما- پروردگار ما.
از ما بپذیر كه تو شنواى دانایى .
- پروردگار ما.
اگر ما فراموش كردیم , یا خطا نمودیم بر ما مگیر.
- پـروردگار ما.
در دنیا به ما نیكى و در آخرت هم نیكى مرحمت فرما, و ما را از عذاب آتش دوزخدر امان دار.
- پروردگار ما.
پس از آن كه ما را هدایت فرمودى دلهایمان رادچار لغزش مگردان و از جانب خودبر ما رحمتى ارزانى فرما كه تو بخشنده اى .
- پروردگار ما.
پیمانه بردبارى را بر ما لبریز فرما و ما را مسلمان بمیران .
- پروردگار ما.
ما را مشمول رحمت خویش قرار ده و كار ما را به سامان رسان .
- پروردگار ما.
به ما از همسران و فرزندانمان آن عطا فرما كه موجب روشنى چشمان ما گردد وما را پیشواى پرهیزكاران قرارده
- پروردگار ما.
ما و برادران ما را كه در ایمان بر ما پیشى گرفته اند,بیامرز.
- پروردگار ما.
نور ما را به كمال برسان و ما را بیامرز كه تو برهرچیزى توانایى .
- پـروردگـار ما.
به آنچه فرو فرستادى ایمان آوردیم و ازفرستاده ات پیروى نمودیم , پس ما را درزمره گواهان (كه به پیام رسانى پیامبران گواهى دادند) به شما آور.
- پروردگار ما.
ما شنیدیم ندادهنده اى به ایمان فرا مى خواند(مى گفت ) به پروردگار خود ایمانآوریـد, پـس ایمان آوردیم -پروردگار ما, گناهان ما را بیامرز و بدیهاى ما را بزداى و ما را بانیكانبمیران .
- پروردگار ما.
آنچه را كه به وسیله فرستادگانت به ما وعده فرموده اى به ما مرحمت فرما و ما رادر روز رستاخیز خوار و رسوامگردان .
- پـروردگار ما.
ما بر خویشتن ستم روا داشتیم , اگر ما را نیامرزى وبر ما رحم نكنى از زیانكارانخواهیم بود.
- پروردگار ما.
ما ایمان آوردیم , ما را بیامرز و بر ما رحم فرما, توبهترین رحم كنندگانى .

منبع: كتاب انواری از قرآن




طبقه بندی: دعاهای قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:30 ب.ظ ]

- معبود شما, معبود یگانه اى است كه جز او هیچ معبودى نیست ,رحمان رحیم است .
- اللّه است كه معبودى جز او نمى باشد, زنده پاینده است .
- معبودى جز اللّه , كه پیروزمند داناست , وجود ندارد.
- اوست اللّه , آن كه معبودى جز او نمى باشد, داناى نهان وآشكار, رحمان رحیم است .
- معبودى نیست جز اللّه , یگانه پیروز.
- منزه است اللّه یگانه پیروز.

 


- (اى پیامبر) بگو: معبود یكتا اللّه است - اللّه , پناه همه نیازمندان است - نه زاده و نه زاده شده است و هیچ كس او را همتانمى باشد.
- (اى پیامبر) بگو: اللّه معبود یكتاست و من از آنچه براى اوشریك قرار مى دهید, بیزارم .
- معبود شما, معبود یكتا - اللّه - مى باشد, به (فرمان ) او گردن نهید و فروتنان را مژده ده .
- (اى پیامبر) بگو: من بشرى همانند شما مى باشم به من وحى مى شود كه معبود شما معبود یكتا -اللّه - است .

منبع: کتاب انوار از قرآن




طبقه بندی: جلوه هائى از نور قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:29 ب.ظ ]

می خواهیم پاسخ سوال بالا را با استفاده از آیات قرآن و روایات بیان کنیم.

سرنوشت علم اخلاق و تمام بحثهاى اخلاقى و تربیتى به این مسأله بستگى دارد، زیرا اگر اخلاق قابل تغییر نباشد نه تنها علم اخلاق بیهوده خواهد بود، بلكه تمام برنامه هاى تربیتى انبیا و كتابهاى آسمانى لغو خواهد شد; تعزیرات و تمام مجازاتهاى بازدارنده نیز بى معنى خواهد بود.

بنابراین، وجود آنهمه برنامه هاى اخلاقى و تربیتى در تعالیم انبیاء و كتب آسمانى و نیز وجود برنامه هاى تربیتى در تمام جهان بشریّت، و همچنین مجازاتهاى بازدارنده در همه مكاتب جزائى، بهترین دلیل بر این است كه قابلیّت تغییر اخلاق، و روشهاى اخلاقى، نه تنها از سوى تمام پیامبران كه از سوى همه عقلاى جهان پذیرفته شده است.

امّا با این همه، عجیب است كه فلاسفه و علماى اخلاق بحثهاى فراوانى درباره این كه «آیا اخلاق قابل تغییر است یا نه؟» مطرح كرده اند!
 

بعضى مى گویند: اخلاق قابل تغییر نیست! و آنها كه بدگوهرند و طینتى ناپاك دارند عوض نمى شوند، و به فرض كه تغییر یابند، سطحى و ناپایدار است و بزودى به حال اوّل باز مى گردند!

آنها براى خود دلائلى دارند از جمله این كه ساختمان جسم و جان رابطه نزدیكى با اخلاق دارد، و در واقع اخلاق هر كس تابع چگونگى آفرینش روح و جسم اوست، و چون روح و جسم آدمى عوض نمى شود، اخلاق او نیز قابل تغییر نیست.

جمعى از شعرا كه پیرو این طرز تفكّر بوده اند نیز در اشعار خود بطور گسترده به این مطلب اشاره كرده اند (هر چند ممكن است اشعار آنها را بر نوعى مبالغه در این امر حمل كرد).

نمونه اى از اشعار شعراى معروف را در این زمینه در ذیل مى خوانید:

پرتو نیكان نگیرد هر كه بنیادش بد است تربیت نااهل را چون گردكان بر گنبد است

شمشیر نیك زآهن بد چون كند كسى؟ ناكس به تربیت نشود اى حكیم كس!

باران كه در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس!

* * *

برسیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ

آهنى را كه موریانه بخورد نتوان برد از آن به صیقل زنگ!

* * *

چون بود اصل گوهرى قابل تربیت را در او اثر باشد

هیچ صیقل نكو نداند كرد آهنى را كه بدگهر باشد

سگ به دریاى هفتگانه مشوى كه چو تر شد پلیدتر باشد!

خر عیسى گرش به مكّه برند چون بیاید هنوز خر باشد!

* * *

دلیل دیگرى كه براى این امر ذكر كرده اند این است كه دگرگون شدن اخلاق به واسطه عوامل خارجى، از قبیل تأدیب و نصیحت و اندرز است، و هنگامى كه این عوامل زایل گردد، انسان به اخلاق اصلى خود باز خواهد گشت، درست مانند سردى آب كه به وسیله عوامل حرارت زا از بین مى رود و هنگامى كه آن عوامل از بین برود، حرارت را پس داده، به حال اوّل باز مى گردد!

این طرز فكر و این گونه استدلالات همه مایه تأسّف و سبب انحطاط جوامع بشرى است!

طرفداران «قابلیّت تغییر» در امور اخلاقى، از دو دلیل فوق چنین پاسخ مى گویند:

1 ـ ارتباط اخلاق با ساختمان روح و جسم انسان قابل انكار نیست، ولى این ارتباط به اصطلاح در حدّ «مقتضى» است نه «علّت تامّه»، یعنى مى تواند زمینه ساز باشد نه این كه الزاماً و اجباراً تأثیر قطعى بگذارد، همان گونه كه بسیارى از افرادى كه از پدران و مادران مبتلا به پاره اى از بیماریها متولّد مى شوند زمینه آلودگى به آن بیماریها را دارند، ولى با این حال مى توان با پیشگیریهاى مخصوص جلو تأثیر عامل وراثت را گرفت.

افراد ضعیف البنیه از نظر جسمانى با استفاده از بهداشت و ورزش، افراد نیرومندى مى شوند و بعكس، افراد قوىّ البنیه بر اثر ترك این دو، ضعیف و ناتوان خواهند شد.

افزون براین، روح و جسم انسان نیز قابل تغییر است تا چه رسد به اخلاق زاییده ازآن!

مى دانیم تمام «حیوانات اهلى امروز» یك روز در زمره حیوانات وحشى بودند، انسان آنها را گرفت و رام كرد، و به صورت حیوانات اهلى در آورد; بسیارى از گیاهان و درختان میوه نیز چنین بوده اند. جایى كه با تربیت بتوان خلق و خوى یك حیوان و ویژگیهاى یك گیاه یا درخت را تغییر داد چگونه نمى توان اخلاق انسان را به فرض كه اخلاق ذاتى باشد تغییر داد؟

هم اكنون نیز بسیارى از حیوانات را براى كارهایى كه بر خلاف طبیعت آنها است تربیت مى كنند و آنها این كارها را بخوبى انجام مى دهند.

2 ـ از آنچه در بالا گفته شد پاسخ استدلال دیگر آنان نیز روشن مى شود زیرا گاه عوامل بیرونى آنقدر تأثیر قوى دارد كه ویژگیهاى ذاتى را بكلّى دگرگون مى سازد، و حتّى ویژگیهاى جدید به وراثت به نسلهاى آینده نیز مى رسد همان گونه كه در حیوانات اهلى مثال زده شد.

تاریخ، انسانهاى بسیارى را نشان مى دهد كه بر اثر تربیت بكلّى خلق و خوى خود را تغییر دادند، و به اصطلاح یكصد و هشتاد درجه چرخش كردند، افرادى كه یك روز مثلا در صف دزدان قهّار جاى داشتند به زاهدان و عابدان مشهورى مبدّل گشتند.

توجّه به طرز به وجود آمدن یك ملكه اخلاقى به ما این قدرت را مى دهد كه راه از میان بردن آن را نیز پیدا كنیم; مسأله چنین است كه هر عمل خوب یا بد اثر موافق خود را در روح انسان باقى مى گذارد، و روح را تدریجاً به سوى خود جلب مى كند، تكرار این عمل آن اثر را بیشتر و قویتر مى سازد، و كم كم كیفیّتى به نام «عادت» حاصل مى شود، و هر گاه عادت استمرار یابد به صورت «ملكه» در مى آید.

بنابراین، همان گونه كه عادات و ملكات اخلاقى زشت در سایه تكرار عمل تشكیل مى گردد، از همین طریق قابل زوال است; البتّه، اثر تلقین، تفكّر، تعلیمات صحیح و محیط سالم در فراهم كردن زمینه هاى روحى براى پذیرش و تشكیل ملكات خوب را نمى توان نادیده گرفت.

در اینجا قول سومى نیز وجود دارد و آن این كه بعضى از صفات اخلاقى قابل تغییر است، و بعضى غیر قابل تغییر، آن صفاتى كه طبیعى و فطرى است، قابل تغییر نمى باشد، ولى آن صفاتى كه عوامل خارجى دارد قابل تغییر است.(1)

این قول نیز فاقد هرگونه دلیل است، زیرا این تفصیل و تفاوت گذارى، بین صفات فرع، بر قبول اخلاق طبیعى و فطرى است، در حالى كه چنین چیزى ثابت نیست; و به فرض كه چنین باشد چه كسى مى تواند ادّعا كند كه صفات فطرى قابل تغییر نیست؟ مگر حیوانات وحشى را نمى توان اهلى كرد؟ مگر تعلیم و تربیت نمى تواند آنقدر ریشه دار شود كه اعماق وجود انسان را دگرگون سازد؟

آیات و روایات دلیل بر قابلیّت تغییر اخلاق است

آنچه را در بالا گفتیم از نظر دلائل عقلى و تاریخى بود، هنگامى كه به دلائل نقلى یعنى آنچه از مبدأ وحى و سخنان معصومین(علیهم السلام) به دست آمده مراجعه كنیم مسأله از این هم روشنتر است; زیرا:

1 ـ نفس مسأله بعثت انبیا و ارسال رسل و انزال كتب آسمانى و بطور كلّى مأموریّتى كه آنها براى هدایت و تربیت همه انسانها داشتند، محكمترین دلیل بر امكان تربیت و پرورش فضائل اخلاقى در تمام افراد بشر است.

آیاتى مانند: هُوَ الَّذى بَعَثَ فِى الاُْمِّیِینَ رَسُولا مِنْهُم یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَاِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلال مُبِیْن    (سوره جمعه، آیه 2)(2) و آیات مشابه آن بخوبى نشان مى دهد كه هدف از مأموریّت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هدایت و تربیت و تعلیم و تزكیه همه كسانى بود كه در «ضَلال مُبِیْن» و گمراهى آشكار بودند.

2 ـ تمام آیاتى كه خطاب به همه انسانها به عنوان «یا بَنى آدَمَ» و «یااَیُّها النّاسُ» و «یا  اَیُّها الاِْنْسانُ»، و «یا عِبادى» مى باشد و مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذیب نفوس و كسب فضائل اخلاقى است، بهترین دلیل بر امكان تغییر «اخلاق رذیله» و اصلاح صفات ناپسند است، در غیر این صورت، عمومیّت این خطابها لغو و بیهوده خواهد بود.

ممكن است گفته شود: این آیات غالباً مشتمل بر احكام است، و احكام مربوط به جنبه هاى عملى است، در حالى كه اخلاق ناظر به صفات درونى است.

ولى نباید فراموش كرد كه «اخلاق» و «عمل» لازم و ملزوم یكدیگر و به منزله علّت و معلولند، و در یكدیگر تأثیر متقابل دارند; هر اخلاق خوبى سرچشمه اعمال خوب است، همان گونه كه اخلاق رذیله، اعمال زشت را به دنبال دارد; و در مقابل، اعمال نیك و بد نیز اگر تكرار شود تدریجاً تبدیل به خلق و خوى خوب و بد مى شود.

3 ـ اعتقاد به عدم امكان تغییر اخلاق سر از اعتقاد به جبر در مى آورد; زیرا مفهومش این است كه صاحبان اخلاق بد و خوب قادر به تغییر آن نیستند و چون اعمال آنها بازتاب اخلاق آنها است، پس در انجام كار خوب یا بد مجبورند، و در عین حال مكلّف به انجام خوبیها و ترك بدیها هستند; این عین جبر است، و تمام مفاسدى را كه مذهب جبر دارد بر آن مترتّب مى شود(3).

4 ـ آیاتى كه با صراحت تشویق به تهذیب اخلاق مى كند و از رذایل اخلاقى بر حذر مى دارد نیز دلیل محكمى است بر امكان تغییر صفات اخلاقى، مانند «قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَكّیها وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّیها; هر كس نفس خود را تزكیه كند رستگار شده، و آن كس كه نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده سازد نومید و محروم گشته است.»    (سوره شمس ـ آیه 9 و 10).

تعبیر به «دسّیها» از ماده «دسّ» و «دسیسه» در اصل به معنى آمیختن شىء ناپسندى با چیز دیگر است; مثل این كه گفته مى شود: «دسّ الحنطة بالتراب; گندم را با خاك مخلوط كرده»، این تعبیر نشان مى دهد كه طبیعت انسان بر پاكى و تقوا است و آلودگیها و رذائل اخلاقى از خارج بر انسان نفوذ مى كند و هر دو قابل تغییر و تبدیل است.

در آیه 34 سوره فصّلت مى خوانیم: «اِدْفَعْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ فَاِذاَ الَّذى بَیْنَكَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ كَاَنَّهُ وَلِىٌّ حَمِیْمٌ; بدى را با نیكى دفع كن ناگهان (خواهى دید) همان كسى كه میان تو و او دشمن است گویى دوست گرم و صمیمى (و قدیمى تو) است!»

این آیه بخوبى نشان مى دهد كه عداوت و دشمنیهاى عمیق كه در خلق و خوى انسان ریشه دوانده باشد، با محبّت و رفتار شایسته ممكن است تبدیل به دوستیهاى داغ و ریشه دار شود; اگر اخلاق، قابل تغییر نبود، این امر امكان نداشت.

در روایات اسلامى نیز تعبیرات روشنى در این زمینه دیده مى شود مانند احادیث زیر:

1 ـ حدیث معروف اِنّى بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ(4)، دلیل واضحى بر امكان تغییر صفات اخلاقى است.

2 ـ روایات فراوانى كه تشویق به حسن خلق مى كند، مانند: حدیث نبوى: «لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فى حُسْنِ الْخُلْقِ لَعَلِمَ اَنَّهُ یَحْتاجُ اَنْ یَكُونَ لَهُ خُلْقٌ حَسَنٌ; اگر بندگان مى دانستند كه حسن خلق چه منافعى دارد، یقین پیدا مى كردند كه محتاج به اخلاق نیكند!»(5)، نشانه دیگر است.

3 ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنُ نِصْفُ الدِّینِ; اخلاق خوب، نیمى از دین است.»(6)

4 ـ و در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «اَلْخُلْقُ الْمَحْمُودُ مِنْ ثِمارِ الْعَقْلِ، اَلْخُلْقُ الْمَذْمُوْمُ مِنْ ثِمارِ الْجَهْلِ; اخلاق خوب از میوه هاى عقل و آگاهى است و اخلاق بد از ثمرات جهل و نادانى است.»(7)

و از آنجا كه «علم» و «جهل» قابل تغییر است، اخلاق هم به تبع آن قابل تغییر مى باشد.

5 ـ در حدیث دیگرى از پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرَجاتِ الاْخِرَةِ وَشَرَفَ الْمَنازِلِ وَاِنَّهُ لَضَعیفُ الْعِبادَةِ; بنده خدا به وسیله حسن اخلاق به درجات عالى آخرت و بهترین مقامات مى رسد، در حالى كه ممكن است از نظر عبادت ضعیف باشد!»(8)

در این حدیث اوّلاً مقایسه حسن اخلاق به عبادت، و ثانیاً ذكر درجات بالاى اخروى كه حتماً مربوط به اعمال اختیارى است، و ثالثاً تشویق به تحصیل حسن خلق، همگى نشان مى دهد كه اخلاق یك امر اكتسابى است، نه اجبارى و الزامى و خارج از اختیار! (دقّت كنید)

این گونه روایات و تعبیرات گویا و پرمعنى در كلمات معصومین(علیهم السلام) زیاد دیده مى شود(9) و همه آنها نشان مى دهد كه صفات اخلاقى قابل تغییر است، و گرنه این تعبیرات و تشویقها لغو و بیهوده بود.

6 ـ در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم كه به یكى از یارانش به نام «جریر بن عبداللّه» فرمود: «اِنَّكَ امْرُءٌ قَدْ اَحْسَنَ اللّهُ خَلْقَكَ فَاَحْسِنْ خُلْقَكَ; خداوند به تو چهره زیبا داده، اخلاق خود را نیز زیبا كن!»(10)

كوتاه سخن این كه: كتب روایى ما پُر از روایاتى است كه همگى دلالت بر امكان تغییر اخلاق آدمى دارد.(11)

این بحث را با حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) كه تشویق به فضائل اخلاقى مى كند

پایان مى دهیم، فرمود: «اَلْكَرَمُ حُسْنُ السَّجـِیَّةِ وَ اجْتِـنابُ الدَّنِـیَّةِ; ارزش و كیفیّت انسان به اخلاق پسندیده و اجتناب و دورى از اخلاق پست است!»(12)

دلائل طرفداران عدم تغییر اخلاق

در برابر دلائل بالا بعضى به روایاتى تمسّك جسته اند كه در نظر بد وى از آنها چنین بر مى آید كه اخلاق قابل تغییر نیست، از جمله:

1 ـ در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده است كه فرمود:

«اَلنّاسُ مَعادِنٌ كَمَعادِنِ الذَّهَـبِ وَالْفِضَّـةِ، خِیـارُهُمْ فِى الْجاهِلِیِّـةِ خِیـارُهُـمْ فـِی الاِْسْـلامِ; مردم همچون معدنهاى طلا و نقره اند، بهترین آنها در زمان جاهلیّت بهترین آنها در اسلامند.»

2 ـ در حدیث دیگرى از همان حضرت(صلى الله علیه وآله) آمده است: «اِذا سَمِعْتُمْ اَنَّ جَبَلا زالَ عَنْ مَكانِهِ فَصَدِّ قُوهُ، وَ اِذا سَمِعْتُمْ بِرَجُل زالَ عَنْ خُلْقِهِ فَلا تُصَدِّ قُوهُ! فَاِنَّهُ سَیَعُودُ اِلى ما جُبِلَ عَلَیْهِ! هر گاه بشنوید كوهى از جایش حركت كرده، تصدیق كنید، امّا اگر بشنوید كسى اخلاقش را رها نموده تصدیق نكنید! چرا كه بزودى به همان فطرت خویش باز مى گردد!»(13)

پاسخ

تفسیر این گونه روایات به قرینه دلائل روشن سابق و روایاتى كه صراحت در امكان تغییر اخلاق دارد، چندان مشكل نیست.

زیرا این نكته قابل قبول است كه روحیّات مردم ذاتاً متفاوت است، بعضى همچون معدن طلا هستند و بعضى نقره، ولى اینها دلیل بر این نمى شود كه این روحیّات قابل تغییر نباشند; و به تعبیر دیگر، این گونه صفات روحى در حدّ مقتضى است نه علّت تامّه، لذا با تجربه دیده ایم كه این افراد بر اثر تعلیم و تربیت بكلّى عوض مى شوند.

اضافه بر این، اگر ما بخواهیم مطابق این حدیث حكم كنیم باید بگوییم كه همه مردم داراى اخلاق نیكند، بعضى خوبند و بعضى خوبتر، (همانند نقره و طلا)، بنابر  این، جایى براى اخلاق رذیله طبیعى وجود نخواهد داشت. (دقّت كنید)

در مورد حدیث دوم نیز مسأله جنبه مقتضى دارد نه علّت تامّه، و یا به تعبیر دیگر ناظر به غالب مردم است نه همه مردم; وگرنه مضمون حدیث، مخالف صریح تواریخى است كه در دست است و نشان مى دهد افرادى اخلاق خود را تغییر داده اند، و تا پایان عمر بر همان روش باقى ماندند.

همچنین مخالف تجربیّات روزمرّه ما است كه بسیارى از افراد فاسد را مى بینیم به وسیله تعلیم و تربیت راه زندگى خود را عوض مى كنند و تا آخر نیز بر روش جدید مى مانند.

كوتاه سخن این كه: در عین قبول تفاوت روحیّات و سجایاى اخلاقى مردم با یكدیگر، هیچ كس مجبور نیست كه بر اخلاق بد باقى بماند، یا بر اخلاق خوب; صاحبان سجیّه نیك ممكن است بر اثر هواپرستى در منجلاب اخلاق سوء سقوط كنند و صاحبان سجایاى زشت، ممكن است زیر نظر استاد مربّى و در سایه خودسازى به بالاترین مراحل كمال عروج نمایند!

این نكته نیز گفتنى است كه بعضى از افراد فاسد و مفسد، براى این كه اعمال خود را توجیه كنند، به این گونه منطقها روى مى آورند كه خدا ما را چنین آفریده، اگر مى خواست، مى توانست ما را با اخلاق دیگرى بیافریند!

به هر حال، روى آوردن به مكتب طرفداران عدم قابلیّت تغییر اخلاق نتیجه اى جز سقوط در دامان اعتقاد به جبر، و انكار مكتب انبیا و بیهوده شمردن تلاش علماى اخلاق و روانكاوان و سرانجام فساد جوامع بشرى نخواهد داشت.

پی نوشتها:

1- محقّق نراقى در جامع السّعادات این نظریه را برگزیده است (جامع السّعادات جلد 1، ص 24)

12- آیه 164 آل عمران نیز همین مضمون را در بردارد

2. به اصول كافى، جلد 1، ص 155و كشف المراد،بحث قضا و قدر درباره مفاسد مذهب جبر مراجعه شود

3- سفینة البحار، (مادّه خلق)

4- بحار، جلد 10، ص 369

5- بحار، ج 71، ص 385

6- غررالحكم، 1280 ـ 1281

7- محجّة البیضاء، ج 5، ص 93

8- مرحوم كلینى در جلد دوم اصول كافى، در باب حسن الخلق(ص 99) هیجده روایت در این زمینه نقل كرده است

9- سفینة البحار، مادّه خلق

10- به جلد دوم اصول كافى و روضه كافى، و جلد سوم میزان الحكمة و جلد اوّل سفینة البحار، در ابواب مناسب مراجعه فرمایید

11- غرر الحكم

12- جامع السّعاده، جلد اوّل، صفحه 24

منبع: کتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:28 ب.ظ ]

7 . سُكون ( ــــْــ )
 

«سُكون» یعنى «حركت نداشتن». علامت سكون ( ــــْــ ) بالاى حرف قرار مى گیرد. به حرفى كه هیچ حركتى ندارد و داراى علامت سكون است، ساكِن(1) مى گویند.

حرف ساكن به تنهایى خوانده نمى شود، زیرا حركت ندارد. بنابراین، حرف ساكن به كمكِ حرفِ حركت دارِ پیش از خود خوانده مى شود.(2)حرف ساكن و حرف متحرّكِ پیش از آن، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهند.

اكنون به مثال هاى زیر توجّه كنید و آن ها را بخوانید:

جداگانه (تفكیكى)باهم (تركیبى)
 

بَعْدُ =بَعْــدُ =بَعْدُ

نَعْبُدُ =نَعْــبُــدُ =نَعْبُدُ

أَرْسَلَ =أَرْسَــلَ =أَرْسَلَ

أَنْعَمْتَ =أَ نْــعَمْــتَ =أَنْعَمْتَ

ىُوَسْوِسُ =یُــوَسْــوِسُ =یُوَسْوِسُ

توجّه

* در بسیارى از قرآن ها، علامت سكون به شكل ( ــــــ ) یا به صورت ( ــــــ ) است. پس علامت ( ـــْـ ) = ، .

* اگر پس از صداى فتحه، حرف (واو ساكن) یا (یاء ساكن) قرار گیرد، باید فتحه به نرمى تلفّظ یا ادا شود. یعنى به هنگام خواندن، نباید فتحه به ضمّه یا كسره تبدیل شود. مثلاً:

كَوْثَرَ درست است نه كُوْثَرَ ;

همچنین

كَیْفَ درست است نه كِیْفَ.(3)

* اگر پیش از یك حرف ساكن، حرف ساكن دیگرى نیز وجود داشته

باشد، هر دو حرف ساكن به كمكِ حرف قبلى خوانده مى شوند و همراه با آن، یك بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهند. به این مثال ها توجّه كنید:

فَتْحْ، خَوْفْ، بَیْتْ، صَیْفْ، قُرَیْشْ، عَصْرْ، خُسْرْ، صَبْرْ، قَدْرْ، شَهْرْ، أَمْرْ، فَجْرْ.

* اگر پیش از حرف ساكن، یكى از حروف مدّ (صداهاى كشیده) باشد، حرف ساكن و حرف مدّ به كمك حرف قبلى خوانده مى شوند و همراه با آن، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهند; مانند ناسْ، دینْ، ماعُونْ.

پرسش :

1. سكون به چه معناست و علامت سكون كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2.به چه حرفى «ساكن» مى گویند؟

3. آیا حرف ساكن به تنهایى خوانده مى شود؟ چرا؟

4. حرف ساكن به كمك چه حرفى خوانده مى شود و همراه با آن، چند بخش از كلمه را تشكیل مى دهد؟

5. آیا حرف ساكن در آغاز كلمه قرار مى گیرد؟ چرا؟

6. علامت سكون به چه شكل هایى نوشته مى شود؟

7. اگر پس از صداى فتحه، حرف (واو ساكن) یا (یاء ساكن) قرار گیرد، فتحه باید چگونه خوانده شود؟

8. لین به چه معناست; و به چه حرف هایى، «حروف لین» مى گویند؟

9. اگر پیش از یك حرف ساكن، حرف ساكن دیگرى نیز وجود داشته باشد به چه صورت خوانده مى شود؟ در این هنگام، چند بخش جداگانه از كلمه تشكیل مى شود؟

10. اگر پیش از حرف ساكن، یكى از حروف مدّ باشد، حرف ساكن و حرف مدّ به چه صورت خوانده مى شوند؟ در این هنگام، چند بخش جداگانه از كلمه تشكیل مى شود؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

مِنْ ـ لَوْ ـ فَجْرِ ـ نَصْرُ ـ صَدْرَكَ ـ بِحَمْدِ ـ لَمْ یَكُنْ ـ فَوَسَطْنَ ـ زُلْزِلَتِ ـ أَغْنى ـ رَدَدْناهُ ـ زِلْزالَها ـ بِأَصْحابِ ـ أَفَلایَعْلَمُ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى علامت سكون باشند.

8 . تَشدید ( ـــّـ )

هر حرفى كه علامت تَشدید ( ـــّـ ) بالاى آن باشد، در هنگام خواندن، بدون فاصله و قطع صدا، به صورت دو حرف خوانده مى شود، به گونه اى كه به هنگام خواندن، حرف اوّل، ساكن، و حرف دوم، حركت دار تلفّظ مى شود. حرفى كه علامت تشدید دارد، محكم و با شدّت خوانده یا اَدا مى شود; از این رو آن را «حرف مُشَدَّد» مى نامند.

بنابراین، «حرف مشدّد» در حقیقت شامل دو حرف است كه اوّلى حركت ندارد. به همین دلیل، حرف مُشدّد مانند حرف ساكن، به تنهایى خوانده نمى شود و در آغاز كلمه قرار نمى گیرد. پس حرف مشدّد به كمك حرفِ حركت دارِ قبلى خوانده مى شود. حرفِ حركت دارِ قبلى با حرفِ مشدّد، دو بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهند; به این ترتیب:

تَبَّ كه خوانده مى شود:تَبْبَ .

كُلِّ كه خوانده مى شود: كُلْلِ .

أُمُّ كه خوانده مى شود:أُمْمُ .

إِنّا كه خوانده مى شود: إِنْ نا .

رَبّى كه خوانده مى شود: رَبْ بى .

یُصِرُّونَ كه خوانده مى شود: یُصِرْرُونَ .

تذكّر

* براى آنكه مفهوم تشدید بهتر فهمیده شود، حرف مشدّد به صورت دو حرف نوشته شد كه حرف اوّلِ ساكن همراه با حرفِ قبلى، یك بخش از كلمه; و حرف دوم، بخش دیگر را تشكیل مى دهند.

* اگر دو حرفِ مثلِ هم كنار یكدیگر قرار گیرند و اوّلى حركت دار و دومى ساكن باشد، تشدید به كار نمى رود. مثلاً در كلمه مَمْنُون، دو حرف میم جداگانه نوشته و خوانده مى شوند.

* اگر حرف مشدّد داراى علامت كسره باشد، گاه علامت كسره رابالاى حرف و زیر تشدید قرار مى دهند; مثلاً به جاى رَبِّ مى نویسند: رَبِّ.

پرسش :

1. تشدید كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. حرفى را كه علامت تشدید دارد، چه مى نامند؟ چرا؟

3. حرف تشدیددار چگونه خوانده مى شود؟

4. چرا حرف مشدّد به تنهایى خوانده نمى شود و در آغاز كلمه قرار نمى گیرد؟

5. حرف مشدّد به صورت چند بخشى خوانده مى شود؟ هر بخش شامل كدام حرف است؟

6. اگر دو حرفِ مثل هم كنار یكدیگر قرار گیرند و اوّلى حركت دار و دومى ساكن باشد، آیا در آن تشدید به كار مى رود؟

7. اگر حرف مشدّد داراى علامت كسره باشد، گاه علامت كسره كجا قرار مى گیرد؟

تمرین:

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

حَقِّ ـ خَفَّتْ ـ رَبُّكَ ـ فَسَبِّحْ ـ عَدَّدَهُ ـ فَصَلِّ ـ حُصِّلَ ـ تُحَدِّثُ ـ تَنَزَّلُ ـ یُكَذِّبُ ـ تَطَّلِعُ ـ لَتَرَوُنَّ ـ لَتُسْئَلُنَّ ـ لَیُنْبَذَنَّ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى علامت تشدید باشند.

9 . تَنوین نَصب ( ــــًـ )

تَنوین نون ساكنى است كه در آخر برخى از كلمات عربى خوانده مى شود، امّا نوشته نمى شود. تنوین سه گونه است:

الف. تنوینِ نَصْب

ب. تنوینِ جَرّ

ج. تنوینِ رَفْع

علامت تنوینِ نَصب، دو فتحه ( ــــًـ ) است كه بالاى حرف قرار مى گیرد. به كلمه اى كه تنوین نصب دارد، مَنصوب مى گویند; مانند بً كه خوانده مى شود: بَنْ.(4)

اكنون به این مثال ها توجّه كنید:

نارًا خوانده مى شود:نارَنْ .

أَفْواجًاخوانده مى شود:أَفْواجَنْ .

تَوّابًاخوانده مى شود: تَوّابَنْ .

رَحْمَةً خوانده مى شود: رَحْمَتَنْ .

صُبْحًا خوانده مى شود: صُبْحَنْ .

معمولاً پس از تنوین نصب یك «الف» نوشته مى شود كه خوانده نمى شود; ولى این الف در سه مورد نوشته نمى شود:

1. هنگامى كه در پایان كلمه، تاء گِرد (ة ـ ـة) باشد; مثلاً:

تَذْكِرَةً خوانده مى شود: تَذْكِرَتَنْ .

مَوْعِظَةً خوانده مى شود:مَوْعِظَتَنْ.

2. هنگامى كه در پایان كلمه، یاء (ى) باشد(5); مثلاً:

هُـدًى خوانده مى شود: هُـدَنْ .

3. هنگامى كه در پایان كلمه، همزه (ء) باشد; مثلاً:

مـاءً خوانده مى شود:مـاءَنْ.(6)

توجّه

* حرفى كه داراى تنوین نصب است، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

* گاه تنوین نصب را روى (الف) مى گذارند، نه روى حرف پیش از الف; مانند خَیْراً به جاى خَیْرًا.(7)

پرسش :

1. تنوین چیست؟

2. تنوین چند گونه است؟ آن ها را نام ببرید.
3. علامت «تنوین نصب» چیست و كجاى حرف قرار مى گیرد؟

4. در فارسى، به علامتِ «نصب» چه مى گویند؟

5. به كلمه اى كه «تنوین نصب» دارد، چه مى گویند؟

6. معمولاً پس از «تنوین نصب» چه حرفى نوشته مى شود كه خوانده نمى شود؟

7. در چه مواردى، پس از «تنوین نصب»، الف نوشته نمى شود؟

8. حرفى كه داراى «تنوین نصب» است، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

كُفُوًا ـ شَرًّا ـ جَمْعًا ـ طَیْرًا ـ مالاً ـ قَدْحًا ـ مُبْصِرَةً ـ نَقْعًا ـ مُسَمًّى ـ أَذًى ـ جَزاءً ـ أَشْتاتًا ـ مَغْفِرَةً ـ فاكِهَةً.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى تنوین نصب باشند.

10 . تَنوینِ جَرّ ( ـــــ )

علامت تنوینِ جَرّ، دو كسره ( ـــــ ) است كه زیر حرف قرار مى گیرد. به كلمه اى كه تنوین جرّ دارد، مَجرور مى گویند; مانند د كه خوانده مى شود: دِنْ.(8)

اكنون به این مثال ها توجّه كنید:

خُسْر خوانده مى شود:خُسْرِنْ.

حاسِد خوانده مى شود:حاسِدِنْ.

حِجارَة خوانده مى شود:حِجارَتِنْ.

راضِیَة خوانده مى شود: راضِیَتِنْ.

یَوْمَئِذ خوانده مى شود:یَوْمَئِذِنْ.

تذكّر

* حرفى كه داراى تنوین جرّ است، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

پرسش :

1. علامت «تنوین جرّ» چیست و كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. در فارسى، به علامتِ «جرّ» چه مى گویند؟

1ـ در فارسى، به علامت جرّ «دو زیر» مى گویند.

3. به كلمه اى كه «تنوین جرّ» دارد، چه مى گویند؟

4. حرفى كه داراى «تنوین جرّ» است، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

جُوع ـ خَوْف ـ عَمَد ـ أَمْر ـ غاسِق ـ هُمَزَة ـ ذَرَّة ـ عیشَة ـ قُرَیْش ـ سِجّیل ـ تَقْویم ـ مَأْكُول ـ مَمْنُون ـ مُمَدَّدَة.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى تنوین جرّ باشند.

11 . تَنوینِ رَفع ( ــــٌـ )

علامت تنوینِ رَفع، دو ضمّه ( ــــٌـ ) است(9) كه بالاى حرف قرار مى گیرد. به كلمه اى كه تنوین رفع دارد، مَرفوع مى گویند; مانند شٌ كه خوانده مى شود: شُنْ.(10)

اكنون به این مثال ها توجّه كنید:

حَبْلٌ خوانده مى شود: حَبْلُنْ .

سَلامٌ خوانده مى شود: سَلامُنْ .

لَشَدیدٌ خوانده مى شود:لَشَدیدُنْ .

حامِیَةٌ خوانده مى شود:حامِیَتُنْ .

مُؤْصَدَةٌ خوانده مى شود:مُؤْصَدَتُنْ .

توجّه

* حرفى كه داراى تنوین رفع است، یك بخشِ جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد.

پرسش :

1. علامت «تنوین رفع» چیست و كجاى حرف قرار مى گیرد؟

2. در فارسى، به علامتِ «رفع» چه مى گویند؟

3. به كلمه اى كه «تنوین رفع» دارد، چه مى گویند؟

4. حرفى كه داراى «تنوین رفع» است، چند بخش جداگانه از كلمه را تشكیل مى دهد؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

نارٌ ـ أَجْـرٌ ـ أَحَدٌ ـ خَیْرٌ ـ وَیْلٌ ـ عابِدٌ ـ لَشَهیدٌ ـ لَخَبیرٌ ـ لَكَنُودٌ  ـ حَمیدٌ ـ حَرَجٌ ـ هاوِیَةٌ ـ واحِدَةٌ ـ رِضْوانٌ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى تنوین رفع باشند.

12 . مَدّ ( ـــــ )

پیش از این، با صداهاى كشیده، یا حروفِ مَدّىِ ( ا ـ ى ـ وُ ) آشنا شدیم. هرگاه بالاى حرف مدّى، علامت مدّ ( ـــــ ) قرار گیرد(11)، حرف مدّى با صداى كشیده تر خوانده مى شود; مثلاً:

جآءَ خوانده مى شود:جااااءَ.

جىءَ خوانده مى شود:جى ى ى ىءَ.

سآءَ خوانده مى شود:سااااءَ.

سُوءُ خوانده مى شود:سُووووءُ.

سىءَ خوانده مى شود:سى ى ى ىءَ.

به حرفى كه علامت مدّ داشته باشد، «مَمدود» مى گویند.

تذكّر

* معمولاً علامت مدّ بالاى سه حرف (الف) و (یاء) و (واو) قرار

مى گیرد كه (الف مدّى) و (یاء مدّى) و (واو مدّى) نام دارند. پس از حروف مدّى، این سه حرف قرار مى گیرند:

ـ هـمـزه ; مثال: مآ أَغْنى.

ـ حرف ساكن ; مثال: آلاْنَ.

ـ حرف مشدّد ; مثال: ضآلّینَ

پرسش :

1. علامت مدّ كجاى حرف مدّى قرار مى گیرد؟

2. حرفى كه داراى علامت مدّ است، چگونه خوانده مى شود؟

3. به حرفى كه علامت مدّ داشته باشد، چه مى گویند؟

4. معمولاً علامت مدّ بالاى چه حرف هایى قرار مى گیرد؟

5. پس از حروف مدّى چه حرف هایى قرار مى گیرند؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

إِنّآ أَنْزَلْناهُ ـ وَ لا أَنْتُمْ ـ فى أَحْسَنِ ـ أَلَّذى أَطْعَمَهُمْ ـ یَدآ أَبى ـ شِتآءِ ـ مَلــئِكَةُ ـ یُرآؤُنَ ـ مآأَدْریكَ ـ إِنّآ أَعْطَیْناكَ ـ أَتُحآجُّونّى ـ تَأْمُرُونّى ـ فى أَمْرى ـ مآ أَعْبُدُ.

2. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى علامت مدّ باشند.

13 . وَصل ( ــــــ )

«علامتِ وَصل» نشانه اى است به این شكل: ( ــــــ ) كه هر گاه بالاى همزه قرار گیرد، آن همزه خوانده نمى شود. در این حالت، حرف هاى پیش از همزه و پس از همزه به یكدیگر مى چسبند و وصل مى شوند; مثلاً:

وَانْحَرْ خوانده مى شود:وَنْحَرْ.

وَالْعَصْرِخوانده مى شود:وَلْعَصْرِ.

بِالْحَقِّ خوانده مى شود:بِلْحَقِّ.

وَامْرَأَتُهُ خوانده مى شود:وَمْرَأَتُهُ.

بِرَبِّ الْفَلَقِ خوانده مى شود:بِرَبِّلْفَلَقِ.

توجّه

* به همزه اى كه علامت وصل بالاى آن باشد، «همزه وصل» مى گویند. همزه وصل در آغازِ خواندنِ كلام، تلفّظ مى شود، مانند إِجْعَلْ; ولى در میانِ خواندنِ كلام، تلفّظ نمى شود، مانند رَبِّ اجْعَلْ كه خوانده مى شود: رَبِّجْعَلْ.

* در برخى از قرآن ها، علامت وصل را بالاى «همزه وصل» نمى گذارند. در این صورت، باید خودمان حرفِ پیش از همزه را به حرفِ

پس از همزه وصل كنیم; مثلاً:

وَانْحَرْ خوانده مى شود: وَنْحَرْ.

* اگر پیش از علامت وصل، تنوین باشد، حرف نون (كه در تنوین به صورت ساكن است و تلفّظ مى شود) مكسور خوانده مى شود; به این ترتیب:

مَثَلاً الْقَوْمُ(ر مَثَلَنْ الْقَوْمُ) خوانده مى شود:   مَثَلَنِ لْقَوْمُ.

بِغُلام اسْمُهُ (ر بِغُلامِنْ اسْمُهُ) خوانده مى شود:    بِغُلامِنِ سْمُهُ.

فِسْقٌ الْیَوْمَ (ر فِسْقُنْ الْیَوْمَ) خوانده مى شود:    فِسْقُنِ لْیَوْمَ.

در برخى از قرآن ها، براى راهنمایى خوانندگان، یك نون مكسور (نِ) زیر تنوینِ این گونه كلمه ها قرار مى دهند; مانند فِسْقٌنِ الْیَوْمَ. گاه نیز تنوین را حذف مى كنند و نونِ مكسور را زیر حرف مى گذارند; مانند فِسْقُنِ الْیَوْمَ.

پرسش :

1. «علامت وصل» كجاى همزه قرار مى گیرد؟

2. هر گاه همزه اى علامت وصل داشته باشد، كلمه چگونه خوانده مى شود؟

3. «همزه وصل» چه همزه اى است؟

4. اگر پیش از علامت وصل، تنوین باشد، كلمه چگونه خوانده مى شود؟

تمرین :

1. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

وَالْفَتْحِ ـ كَالْعِهْنِ ـ كَالْفَراشِ ـ عِلْمَ الْیَقینِ ـ هُوَالاَْبْتَرُ ـ لِحُبِّ الْخَیْرِ ـ مِنَ الْجِنَّةِ ـ طَعامِ الْمِسْكینِ ـ زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ـ وَاسْتَغْفِرْهُ ـ یَدُعُّ الْیَتیمَ ـ یَمْنَعُونَ الْماعُونَ ـ شَرِّ الْوَسْواسِ ـ حَمّالَةَ الْحَطَبِ.

2. چهارده كلمه زیر را یك بار جداگانه (تفكیكى) و یك بار با هم (تركیبى) بخوانید:

ثَلاثَةٌ انْتَهُوا ـ كَرَماد اشْتَدَّتْ ـ بِزینَة الْكَواكِبِ ـ عَزیزٌ ابْنُ ـ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها ـ بِرَحْمَة ادْخُلْ ـ سَوآءً الْعاكِفُ ـ أَلیمًاالَّذینَ ـ یَوْمَئِذالْحَقُّ ـ عَدْن الَّتى ـ عادٌالْمُرْسَلینَ ـ مِصْباحٌ الْمِصْباحُ ـ شَیْئًا اتَّخَذَها ـ إِفْكٌ افْتَریهُ.

3. چهارده كلمه در قرآن پیدا كنید كه داراى علامت وصل باشند.

پی نوشتها:

1ـ ساكن یعنى داراىِ «سكون»; و سكون به معنى «آرامش» است. هنگامى كه حرفى با سكون خوانده مى شود، یعنى داراى آرامش است، زیرا هیچ صدایى ندارد.

2ـ حرف ساكن هیچ گاه در آغازِ كلمه قرار نمى گیرد; زیرا آغاز كردنِ كلمه بدون هیچ حركتى، مشكل است.

3ـ به دو حرف واو ساكن و یاء ساكن كه حرفِ پیش از آن ها مفتوح باشد، حروف لین مى گویند. «لین» یعنى «نرمى»; و این دو حرف را «لین» مى نامند، زیرا به نرمى تلفّظ یا ادا مى شوند.

4ـ در فارسى، به علامت نصب «دوزَبَر» مى گویند.

5ـ این (یاء) باید منقلب از (الف) و به جاى آن باشد.

6ـ استثناء: دو كلمه (جُزْءًا) و (سُوءًا) با الف نوشته مى شوند.

7ـ در این كتاب تنوین نصب روى حرف پیش از الف گذاشته شده است.

8ـ یكى از این دو ضمّه رو به پایین و دیگرى رو به بالا و چسبیده به یكدیگر (ــ) نوشته مى شود، ولى دستگاه تایپ و حروفچینى آن را به شكل (ــٌـ) مى نویسد. پس علامت ــٌـ = ــــ . البتّه در برخى قرآن ها علامت رفع به دلایلى گاه به شكل دو ضمّه كنار یكدیگر (ــُـُـ) نوشته شده است.

9ـ در فارسى، به علامت رفع «دوپیش» مى گویند.

10ـ همان گونه كه پیش از این گفته شد، مدّ یعنى كشش. و چون علامت مدّ باعث كشش بیشتر حروف مدّى مى شود، به آن، علامت مدّ مى گویند.

11ـ همزه و سكون و تشدید علّت و سبب مدّ هستند و كشیده نمى شوند.

منبع: کتاب آموزش قرآن




طبقه بندی: آموزش كلام وحی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 03:27 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 12 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم