شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

در احادیثى كه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است اهمیت فوق العاده اى به این مسأله داده شده گاه از امانت به عنوان یكى از اصول اساسى مشترك در میان همه ادیان آسمانى یاد شده، و گاه به عنوان نشانه اصلى ایمان و گاه به عنوان سبب جلب و جذب رزق و روزى و اعتماد مردم، سلامت دین و دنیا و غنا و بى نیازى یاد شده است كه گلچینى از این روایات را در ذیل از نظر مى گذرانیم:

1ـ در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) مى خوانیم كه فرمود: «یا اَبَالْحَسَنِ اَدِّ الاَمانَةَ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ فِى ما قَلَّ وَجَلَّ حَتّى فِى الخَیْطِ وَ الَْمخِیطِ; اى ابوالحسن! امانت را چه مربوط به شخص نیكوكار باشد یا بدكار، چه كم باشد چه زیاد به صاحبش برسان، حتى در نخ و سوزن».(1)

على(علیه السلام) مى گوید این سخن را پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) ساعتى پیش از وفاتش به من فرمود و سه بار آن را تكرار كرد.

2ـ در حدیث دیگرى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم كه فرمود: «لا اِیْمانَ لِمَنْ لا اَمانَةَ لَهُ; كسى كه امانت را رعایت نمى كند ایمان ندارد».(2)

3ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اِنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَمْ یَبْعَثْ نَبِیّاً اِلاّ بِصِدْقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ اِلَى الْبَرِّ وَ الْفاجِرِ; خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نكرد، مگر این كه راست گویى و اداء امانت نسبت به نیكوكار و بدكار جزء تعلیمات او بود».(3)

این تعبیر نشان مى دهد كه در تمام ادیان آسمانى راستى و امانت جزء مهمترین تعلیمات بوده و از اصول ثابت ادیان الهى شمرده مى شود.

4ـ از همان امام بزرگوار نقل شده كه براى آزمایش ایمان مردم فرمود: «لا تَنْظُرُوا اِلَى طُوْلِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ، فَاِنَّ ذلِكَ شَئْىٌ اِعْتادَهُ فَلَو تَرَكَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذلِكَ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ اَداءِ اَمانَتِهِ; نگاه به ركوع و سجود طولانى افراد نكنید (و تنها آن را نشانه دیانت آنها ندانید) چرا كه این چیزى است كه ممكن است به آن عادت كرده باشد، و هرگاه آن را ترك كند، نگران مى شود ولى نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(4)

5ـ شبیه همین معنى با تعبیر تكان دهنده ترى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است كه فرمود: «لاتَنْظُرُوا اِلَى كَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ كَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّیْلِ وَلكِنْ اُنْظُرُوا اِلى صِدقِ الْحِدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; نگاه به فزونى نماز و روزه آنها و كثرت حج و نیكوكارى آنها و سر و صدایشان در شب (هنگام راز و نیاز با خدا) نكنید، بلكه نگاه به راست گویى و امانت آنها كنید».(5)

هدف از این تعبیر این نیست كه نماز و روزه و حج و انفاق، سبك شمرده شود، بلكه هدف آن است كه این ها تنها نشانه دین دارى افراد معرفى نگردد، بلكه به دو ركن اساسى دین یعنى راستى و امانت بیشتر توجه شود.

6ـ امام سجاد(علیه السلام) در این زمینه تعبیر عجیبى دارد; به شیعیانش مى فرمود: «عَلَیْكُمْ بِاداءِ الاَْمانَةِ فَوالَّذِى بَعَثَ مُحَمّداً(صلى الله علیه وآله) بِالحَقِّ نَبِیّاً لَوْ اَنَّ قاتِلَ اَبِىَ الْحُسَیْنِ ابْنِ عَلِىٌّ(علیهما السلام) اَئْتَمَنَنِى عَلَى السَّیْفِ الَّذِى قَتَلَهُ بِهِ لاََدَّیْتُهُ اِلَیْه; به شما باد به ادا امانت، سوگند به آن كس كه محمد(صلى الله علیه وآله) را به حق پیامبر خویش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسین(علیه السلام)شمشیرى را كه با آن پدرم را شهید كرد نزد من امانت مى سپرد (و من امانت او را قبول مى كردم) در امانتش خیانت نمى نمودم».(6)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

7ـ شبیه همین معنى ـ به تعبیر دیگرى ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه فرمود: «اِنَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّیْفِ وَ قاتِلَه لَوْ اِئْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لاَدَّیْتُ اِلَیْهِ الاَْمانَةَ; آن كس على(علیه السلام) را با شمشیر زد و شهید كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد یا نصیحتى بخواهد یا مشورتى كند، و من از او بپذیرم، حق امانت را بجا مى آورم». (در نصیحت و مشورت و هم در امانت هاى عادى).(7)

8ـ از حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده به خوبى استفاده مى شود كه حتى مقامات عظیم پیشوایان بزرگ همچون على(علیه السلام) در سایه صدق الحدیث و اداءالامانة بود، امام به یكى از یارانش به نام «عبدالله بن ابى یعفور» فرمود: «اُنْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله) فَالْزَمْهُ; نگان كن ببین على(علیه السلام) كه در سایه چه چیزى آن همه مقام نزد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود: «فَاِنَّ عَلِیّاً(علیه السلام)اِنَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ بِصِدْقِ الْحَدِیثِ وَ اَداءِ الاَْمانَةِ; زیرا على(علیه السلام) به آن همه مقامات در نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید به خاطر راست گویى و اداى امانت بود».(8)

9ـ در حدیث دیگرى در مورد آثار مهم دنیوى امانت و خیانت از على(علیه السلام)مى خوانیم «اَلاَْمانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِیانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ; امانت رزق و روزى مى آورد، و خیانت مایه فقر است».(9)

10ـ در حدیث كوتاه و بسیار پر معنى از همان بزرگوار مى خوانیم: «رَأْسُ الاِْسْلامِ اَلاَْمانَةُ; رأس (ریشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است».(10)

11ـ شبیه همین معنى با كمى تفاوت از لقمان حكیم نقل شده فرمود: «یا بُنَّىَّ اَدِّ الاَْمانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْیاكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ اَمِیناً تَكُنْ غَنِیّاً; پسرم! امانت را ادا كن تا دنیا و آخرت تو سالم باشد، و امین باش تا غنى شوى».(11)

12ـ این بحث را با حدیث ناب دیگرى از رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم فرمود: «لاتَزالُ اُمَّتِى بِخَیْر ما تَحابُّوا وَ تَهادُّوا وَ اَدَّوُا الاَْمانَةَ وَ اِجْتَنِبُوا الْحَرامَ وَ وَقَّرُوا الضَّیْفَ وَ اَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَاِذا لَمْ یَفْعَلُوا ذلِكَ اِبْتَلَوا بِالْقَحطِ وَ السِّنِیْنِ; امت من همواره در مسیر خیر و سعادتند مادام كه با یكدیگر محبت كنند و به یكدیگر اعتماد كنند، و امانت را به صاحبان آن بپردازند و از حرام پرهیز كنند، مهمان را گرامى دارند، نماز را بر پا كنند، و زكات را بپردازند، و هنگامى كه چنین نكردند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند».(12) 

این روایات كه تنها گلچینى از روایات مربوط به امانت در منابع اسلامى است، به خوبى نشان مى دهد كه امانت چه جایگاهى در میان تعلیمات اسلامى دارد، و خیانت تا چه حد زیانبار، ویران گر و مایه بدبختى و دورى از خدا است. هر یك از روایات بالا به یكى از ابعاد آثار سازنده امانت و ابعاد ویران گر خیانت اشاره مى كند كه تأمل و دقت در آنها چیزهاى بسیار به انسان مى آموزد.

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 273.
1. همان.
2. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104.
3. همان، صفحه 105، حدیث 13.
4. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114، حدیث 5.
1. همان مدرك، حدیث 3.
2. مجموعه ورّام، جلد 1، صفحه 20.
3. اصول كافى، جلد 2، صفحه 104، حدیث 5.
4. بحار، جلد 78، صفحه 60.
5. شرح غررالحكم، جلد 4، صفحه 47.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن جلد سوم




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ پنجشنبه 19 مهر 1397 ] [ 01:01 ب.ظ ]

خداوند متعال، در آیه 48 سوره إسراء، مى فرماید: اُنْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الاَْمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً

ببین چگونه (كفّار) براى تو مَثَل ها زدند; در نتیجه گمراه شدند، و نمى توانند راه حق را پیدا كنند.

دورنماى بحث

این مثال بر خلاف مثال هاى گذشته و آینده است; زیرا مثل هایى كه خداوند مطرح كرده است، براى روشن شدن مطالب پیچیده عقلى و دور از حسّ است; ولى آیه مَثَل اشاره به مثل هایى دارد كه از زبان كفّار درباره وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بیان شده است; از این رو، هدف خداوند از بیان مثل ها، هدایت مردم و هدف كفّار از بیان مَثَل ها، گمراهى آنان است.

شرح و تفسیر

براى روشن شدن این كه كفّار چه مثل هایى براى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) بیان كرده اند، باید به آیات قبل از آیه مثل رجوع كرد; خداوند در آیه 45 سوره إسراء چنین مى فرماید:

وَ اِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجاباً مَسْتوراً

اى پیامبر! هنگامى كه به تلاوت و قرائت قرآن (مجید) مى پردازى، بین تو و كسانى كه ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب مستورى قرار مى دهیم.

حجاب مستور چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «حجاب مستور» دیدگاه هاى مختلف دارند:

برخى معتقدند كه منظور پرده واقعى و حقیقى است كه مانع از دیدن افراد یا اشیاء پشت پرده مى شود. هنگامى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشغول تلاوت قرآن مى شد، بین آن حضرت و كفّار پرده اى حایل مى شد كه آنها صداى آن حضرت را مى شنیدند ولى خود آن حضرت را نمى دیدند. «مستور» در اینجا به معناى «نامرئى» است; یعنى، بین كفّار و پیامبر، پرده نامرئى وجود داشت كه با چشم دیده نمى شد.

فلسفه این پرده نامرئى، این بود كه به هنگام تلاوت قرآن، پیامبر آیاتى را قرائت مى كرد كه باعث خشم و غضب كفّار مى شد; مثل آیاتى كه در مذمّت بت ها و مشركان و یا آیاتى كه درباره پیروزى آینده اسلام و مانند آن نازل مى شد ممكن بود كفّار با شنیدن این آیات، در حال خشم و غضب بر پیامبر هجوم آورند و صدمه اى بر آن حضرت وارد سازند. به این جهت، هنگام تلاوت آیات قرآن، خداوند آن پرده نامرئى را حایل مى كرد.(1)

برخى دیگر از مفسّران بر این اعتقادند كه جمله «حجاباً مستوراً» كنایه از حجاب معنوى، لجاجت، تعصّب، جهل و عداوت است. این صفات زشت كه در مشركان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وجود داشت، براى آنان به صورت حجابى درمى آمد كه مانع از فهم

آیات قرآن مى شد. قرآنى كه براى همه مایه هدایت و روشنى قلب هاست، در این افراد به خاطر وجود این حجاب هاى پنهانى اثر نمى كرد.(2)

بنابر هر یك از دو تفسیر، آیه در مقام بیان این مفهوم است كه چنین حجابى در بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و كفّار وجود داشته كه مانع از نفوذ آیات قرآن در آنان مى شده است.

در آیه 46 همان سوره مى فرماید: وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً و اِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُوراً

و بر دل این كفّار پرده هایى مى افكنیم كه این پرده ها مانع فهم آنها مى شود و در گوش هایشان سنگینى قرار مى دهیم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد مى كنى، آنها پشت مى كنند و از تو روى برمى گردانند.

لجاجت و تعصّب كار را به آنجا مى رساند كه به جاى آن كه از باطل روى گردان شوند، از حرف حق روى مى گردانند، و بدترین بلا براى كفّار لجوج همین است.

از این رو قرآن در آیه 7 سوره نوح(علیه السلام) از زبان آن حضرت تعبیر عجیب و تكان دهنده اى دارد، مى فرماید: وَ اِنّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ] ایمان بیاورند و [ تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استكبار كردند.

آن قدر مردم زمان حضرت نوح(علیه السلام) لجوج و نادان بودند كه نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو مى كردند، بلكه از جهت محكم كارى، لباس ها را نیز بر سر مى كشیدند تا حرف حق را نشنوند.

خداوندا همه ما را از بلاى خانمان سوز لجاجت و تعصّب بد حفظ فرما!

در آیه 47 همان سوره نیز مى فرماید: «نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اِذْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ وَ اِذْهُمْ نَجْوى اِذْ یَقُولُ الظّالِمُونَ اِنْ تَتَّبِعُونَ اِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً» آیه به این مطلب اشاره دارد كه برخى از مشركان از قرآن فرار مى كنند و برخى دیگر به آن گوش مى سپارند; ولى هدف آنها از این استماع، شیطنت است و مى خواهند به این وسیله عیب جویى كرده، مانع هدایت مردم شوند. به این جهت، با هم نجوا و گفتگو مى كردند و مى گفتند: «این مرد (پیامبر) كه این آیات قرآن را مى خواند «مسحور» است و شما (مسلمانان) جز از انسان مسحور، پیروى نمى كنید!»

بنابراین، یكى از مثل هایى كه براى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)مى زدند، مَثَل «مسحور» بود.

مسحور یعنى چه؟

عرب جاهلیّت فكر مى كرد كه بعضى از افراد بر اثر جن زدگى دیوانه شده اند; یعنى جن در آنها حلول كرده(3) و آنها را «مجنون» مى خواندند و فكر مى كردند كه دیوانگى بعضى دیگر بر اثر سحر ساحران است و آنها را مسحور مى دانستند.

بنابراین، مشركان در مَثَل خود پیامبر را به انسان مسحور تشبیه مى كردند تا شاید بتوانند با این كار از اثرات سخنان جذّاب و گویاى پیامبر جلوگیرى نمایند.

از آیه شریفه مَثَل استفاده مى شود كه مشركان بیش از یك مثل ـ كه بدان اشاره شد ـ براى پیامبر مطرح مى كردند كه برخى از آنها: مسحور; مجنون; كاهن(4); ساحر و شاعر است.

اسلحه منكران خدا

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامى كسانى كه در خطّ آنها بوده اند، مورد اتّهام منكران خدا قرار گرفته و مى گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت مى زدند تا با این نسبت هاى دروغین و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراكنده سازند; همان گونه كه در انقلاب اسلامى ایران، همگان شاهد بودند كه دشمن ناتوان پیوسته چه تهمت ها و برچسب هایى را به انقلابیّون، حضرت امام (رحمه اللّه) و یاران باوفاى او مى زدند; ولى مى دانیم كه دروغ فروغى ندارد و خورشید حقیقت، هیچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند.

در میان تهمت ها و برچسب هایى كه به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) زده اند، دو برچسب آن، كه حتّى به سایر پیامبران نیز نسبت داده اند، بسیار شایع بوده است; آن دو عبارتند از: «ساحر» و «مجنون». از این رو، قرآن مجید مى فرماید: كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُول اِلاّ قالُوا ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ(5)

این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشد، مگر این كه آنها گفتند: او ساحر یا دیوانه است!

ولى همان طور كه گذشت این برچسب ها و مثل ها براى اغفال مردم، مؤثّر واقع نشد; به همین جهت، مرتّب برچسب ها و تهمت ها را عوض مى كردند و گاهى هم ضدّ و نقیض مى گفتند; مانند برچسب ساحر و كاهن و مجنون كه با هم متناقضند; زیرا سحر و غیب گویى، هوش و حافظه فراوانى مى خواهد و یك شخص مجنون و دیوانه هرگز نمى تواند ساحر یا كاهن شود.

واقعیّت هاى نهفته در برچسب ها

در این برچسب ها و تهمت هاى دشمن، واقعیّت هایى نیز وجود دارد كه دشمن آن را ناخواسته منتشر مى سازد; مثلاً، آنها به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گفتند: «تو مجنون و مسحور هستى!» فلسفه این نسبت ناروا این بود كه آن ها مى گفتند: «ما به نزد پیامبر رفتیم و گفتیم چرا شما آئین جدیدى آورده اى؟ اگر هدف از این كار اندوختن مال و ثروت است، ما تو را ثروتمندترین مرد مكّه خواهیم كرد و اگر زن و همسر مى خواهى، بهترین و زیباترین زنان مكّه را به ازدواج تو درمى آوریم و اگر طالب ریاست و مقامى، ما تو را رئیس خود قرار مى دهیم!»

امّا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب همه آنها مى گوید: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، هرگز از دین و آئین خود دست نمى كشم!(6)»

با این جواب صریح پیامبر(صلى الله علیه وآله)، كفّار مكّه مى گفتند: آیا چنین انسانى كه زیباترین زنان و بهترین پست و مقام و بیشترین مال و ثروت را رها كرده و دعوت به توحید مى كند، دیوانه نیست؟!

آرى! همواره خداپرستان از دید دنیاپرستان دیوانه هستند! خداپرست وقتى كه در كوچه و خیابان مال گمشده اى را بیابد، با سعى فراوان در پى صاحبش مى گردد; این كار از دیدگاه دنیاپرستان دیوانگى است; زیرا عقل در دیدگاه دنیاپرستان، دنیاپرستى است و پاكى و تقوا از نظر آنها جنون و دیوانگى است!

بنابراین، از این برچسب دشمنان درمى یابیم كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شخصى بوده كه اصول اسلام را با هیچ چیز معامله و معاوضه نمى كرده است و به همین جهت او را مجنون و مسحور مى خواندند.

از اینكه او را كاهن مى خواندند، معلوم مى شود كه آن حضرت از اخبار غیبى به گونه اى خبر مى داد كه خطایى در آن نبود و به واقعیّت مى پیوست; از این رو، در آیات اوّلیّه سوره روم آمده است: غُلِبَتِ الرُّومُ فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فى بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشآءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

رومیان مغلوب شدند [ و این شكست در سرزمین نزدیكى رخ داد; امّا آنان پس از ] این [ مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند كرد در چند سال; همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد ] از این شكست و پیروزى [ و در آن روز، مؤمنان ] به خاطر پیروزى دیگرى [ خوشحال خواهند شد به سبب یارى خداوند; و او هر كس را بخواهد یارى مى دهد; و او صاحب قدرت و رحیم است.

روم از ایران شكست خورد و بنابر اشاره آیه، طولى نكشید كه روم دوباره بر ایران غلبه پیدا كرد و همزمان با پیروزى روم، مسلمانان نیز به پیروزى دست یافتند; وقتى كفّار به این خبر غیبى مقرون به واقعیّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) واقف شدند، چاره اى نیافتند جز این كه نسبت «كهانت» به حضرت دهند; ولى همان طور كه گذشت، این برچسب نیز از اخبار غیبى مقرون به واقعیّت آن حضرت حكایت دارد.

چرا حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را شاعر مى خواندند؟

زیرا آیات قرآن به قدرى فصیح و بلیغ و موزون بود و مردم را به سوى خود جذب مى كرد كه كفّار چاره اى نداشتند، جز این كه بگویند: «پیامبر شاعر است» در حالى كه قرآن مجید در آیه 69 سوره یاسین، در پاسخ به آنها مى فرماید: وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ

ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته او نیست ] كه شاعر باشد [; این ] كتاب آسمانى فقط ذكر و قرآن مبین است.

نسبت شاعرى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز حكایت از جذّابیّت، لطافت و ظرافت قرآن دارد.

نسبت «جادوگرى و ساحرى» به پیامبر نیز كاشف از اثرات مهمّ معجزات آن حضرت است; آنها كه در مقابل معجزات بحق و واقعیّت دار آن حضرت، عاجز شدند، به تهمت و برچسب جادوگرى تمسّك جستند.

داستان زیباى «اسعد بن زراره» ـ كه مشروح آن در جلد اوّل این كتاب گذشت ـ در این باره گواه و شاهد خوبى است.

پیام تربیتى آیات مذكور

آیات مذكور به ما مى آموزد كه اگر بخواهیم به حقیقت دست یابیم، باید حجاب هاى درون را كنار بزنیم; مخصوصاً حجاب تكبّر، تعصّب، خودخواهى، لجاجت و مانند آن; اگر این حجاب ها دریده نشود، باطل در درون انسان، حق جلوه مى كند; این حجاب ها در هر بخشى از زندگى انسان امكان دارد به وجود آید، در این لحظه است كه آدمى از راه حق گریزان مى شود.

از این رو، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در روایتى مى فرماید: مَنْ كانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِیَّة بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِیَّةِ(7)

كسى كه به اندازه سر سوزنى تعصّب بى جا در قلبش باشد، خداوند در روز قیامت او را در زمره اعراب جاهلیّت محشور مى كند.

بنابراین، براى دیدن حق باید حجاب تعصّب را كنار زد.

پی نوشتها:

1- مجمع البیان، جلد 6، صفحه 418

2- تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 147

3- به همین جهت گاهى دیوانگان را كتك مى زدند تا جن از بدن آنها خارج شود

4- كاهن به كسى گفته مى شود كه از آینده خبر مى دهد و غیب گویى مى نماید و معروف است كه كاهنان با شیطان ها و جن ها ارتباط دارند و خبرها را از آنها كسب مى كنند

5- سوره ذاریات، آیه 52

6- سیره ابن هشام، جلد اوّل، صفحه 265 (به نقل از «فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام» صفحه 109)

7- میزان الحكمه، باب 2743، حدیث 12733

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 07:57 ب.ظ ]

رابطه زندگى مادّى با مسائل اخلاقى در روایات اسلامى بازتاب گسترده اى دارد كه حاكى از تأثیر عمیق صفات اخلاقى در زندگى فردى و اجتماعى انسانها است كه در این پست به قسمتى از این احادیث پرمعنى اشاره مى كنیم:

1 ـ در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «فى سِعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ; گنجهاى روزیها، در اخلاق خوب و گسترده، نهفته شده است!»(1)

2 ـ در حدیث دیگر از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «حُسْنُ الْخُلْقِ یَزیدُ فِى الرِّزْقِ;

حسن خلق، روزى را زیاد مى كند!»(2)

3 ـ در حدیث دیگرى از على(علیه السلام) درباره تأثیر حسن اخلاق در جلب و جذب مردم به استحكام رابطه دوستى در میان آنها چنین آمده است:

«مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ كَثُرَ مُحِبُّوهُ وَآنَسَتِ النُّفُوسُ بِهِ; كسى كه اخلاقش نیكو باشد، دوستانش فراوان مى شوند و مردم به او انس مى گیرند.»(3)

4 ـ باز در حدیث دیگرى از امام ششم، امام صادق(علیه السلام) این معنى با صراحت بیشترى آمده، مى فرماید:

«اِنَّ الْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدِّیارِ وَیَزیدانِ فِى الاَْعْمارِ; نیكوكارى و حسن اخلاق، خانه ها (و شهرها) را آباد و عمرها را زیاد مى كند!»(4)

شك نیست كه عمران و آبادى در سایه اتّحاد و صمیمیّت و همكارى در میان قشرهاى جامعه به وجود مى آید، و آنچه باعث تحكیم این امور شود، از عوامل مهمّ عمران و آبادى خواهد بود.

طول عمر نیز مولود آرامش فكر و آسودگى خیال و جلوگیرى از فقر و همكارى و همبستگى اجتماعى است و این امور در سایه اخلاق به دست مى آید.

5 ـ در همین رابطه، در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است كه فرمود: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثْبِتُ الْمَوَدَّةَ; اخلاق خوب پیوند محبّت و دوستى را محكم مى كند.»(5)

و نیز در احادیث متعدّدى درباره تأثیر سوء خلق در ایجاد نفرت اجتماعى و پراكندگى مردم، و تنگى معیشت و سلب آرامش و آسایش مطالب فراوانى آمده است; از جمله:

6 ـ در حدیثى از على(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ ضاقَ رِزْقُهُ; كسى كه اخلاقش بد باشد، روزى او تنگ مى شود!»(6)

7 ـ و نیز از همان حضرت آمده است كه فرمود: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ اَعْوَزَهُ الصَّدیْقُ

وَالَرَّفیْقُ; كسى كه بد اخلاق باشد دوستان و رفیقان او پراكنده مى شوند و او را رها مى كنند»(7)

8 ـ باز از همان حضرت آمده است: «سُوْءُ الْخُلْقِ نَكِدُ الْعَیْشِ وَعَذابُ النَّفْسِ; اخلاق بد موجب سختى و تنگى زندگى و ناراحتى روح و وجدان مى شود.»(8)

9 ـ از امیرمؤمنان على(علیه السلام) پرسیدند: «مَنْ اَدْوَمُ النّاسِ غَمّاً; چه كسى غم و اندوهش از همه بیشتر است؟» قال(علیه السلام): «اَسْوَئُهُمْ خُلْقاً! فرمود: كسى كه از همه اخلاقش بدتر است!»(9)

10 ـ و بالاخره در حدیثى مى خوانیم كه لقمان حكیم به فرزندش چنین نصیحت مى كرد: «اِیّاكَ وَالضَّجْرَ وَسُوْءَ الْخُلْقِ وَقِلَّةَ الصَّبْرِ فَلایَسْتَقیمُ عَلى هذِهِ الْخِصالِ صاحِبٌ; از بى حوصلگى و سوء خلق و كم صبرى بپرهیز كه با داشتن این صفات بد، دوستى براى تو باقى نمى ماند!»(10)

پی نوشتها:

1. بحار، ج 75، ص 53.
2. بحار، ج 68، ص 396.
3. غررالحكم.
4. بحار، ج 68، ص 395.
5. بحار، ج 74، ص 148.
6. غررالحكم.
7. غررالحكم.
8. غررالحكم.
9. مستدرك الوسائل، ج 2، ص 338 (چاپ قدیم).
10. بحار، ج 10، ص 419.

منبع: كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 08:37 ق.ظ ]

نویسنده تفسیر المنار در اول سوره توبه گوید نه صحابه و نه افراد بعد از آنان هیچكدام در ابتداى این سوره بسم الله را ننوشته اند زیرا چنان كه با سوره هاى دیگر نازل گشته بود با سوره برائت نازل نشده بود. و گوید: این قول مورد اعتماد واقع گردیده و اختیار شده است ، و در علت نبودن بسم الله در اول آن سوره گفته شده : ننوشتن بسم الله در اول آن سوره بخاطر رعایت قول شخصى بوده كه گفته است آن سوره با انفال یكى مى باشد. و حال آن كه مشهور این است كه نبودن بسم الله در آغاز آن بدین جهت است كه ، چون نزول این سوره بخاطر شمشیر كشیدن بر روى كفار، و به هم زدن قراردادهاى با آنان است . جز این ها علل دیگرى هم گفته شده ، كه آنها را سبب و علت قرار دادن مشكل است . و چه بسا گفته مى شود: گفته مشهور حكمت است نه علت (1) یكى از دانشمندان در مورد این حكمت فرموده است : نبودن بسم الله دراول این سوره دلالت دارد بر این كه بسم الله یك آیه از هر سوره مى باشد بخاطر این كه استثناء به فعل همچون استثناء به گفتار آلت سنجش عموم است . در اتقان ، قشیرى به سند صحیح روایت كرده است نبودن بسم الله در ابتداى سوره برائت بدین علت است كه جبرئیل در آن بسم الله را نازل نكرد. و در شاطبیه گوید:

و بسمل بین السورتین سنة جال موها ربة و تجملا (2)
ابن قاصح در شرح آن گوید: شاعر در این بیت آگاهى داده است كه مردانى كه میان دو سوره بسم الله را آورده اند به سنت رسول الله عمل كرده اند. نموها یعنى سند آن را گر چه ذكر نكرده اند بالا برده اند و آن را نقل كرده اند و آنان عبارتند از عیسى بن مینا قالون(3) كسائى(4) و عاصم(5) و ابن كثیر(6) كه به باء و راء و دال از گفته اش بسند رجال نموها دربة به آنان اشاره شده است . و به كلمه بسنة نموها اراده نموده نوشتن صحابه بسم الله را در مصحف ، و گفته عایشه : بخوانید آن چه را در مصحف هست . و آثارى را كه مى گویند: پیغمبر اكرم (ص ) پایان پذیرفتن سوره اى را نمى دانست مگر هنگامى كه بسم الله الرحمن الرحیم براو نازل مى شد. كه این اخبار بر آن دلالت دارد كه بسم الله بارها با هر سوره اى نازل گردیده است . من گویم : از پیشوایان معصوم ما (ع ) هم مانند آن چه از آنها نقل شده روایت گردیده چنان چه در تفسیر عیاشى از صفوان جمال نقل شده كه گوید: امام صادق (ع ) به من فرمود: خداوند هیچ كتابى را از آسمان نازل نفرموده جز آن كه در سر آغازش بسم الله الرحمن الرحیم بوده ، و با نزول بسم الله الرحمن الرحیم شناخته مى شد كه سوره به آخر رسیده است(7) همچنین در كافى از یحیى بى ابى عمیر هذلى نقل شده كه گوید در نامه اى به امام باقر علیه السلام نوشتم : فدایت گردم چه مى فرمائى در مورد شخصى كه در نمازش فقط به قصد سوره حمد بسم الله الرحمن الرحیم را در ابتدا خوانده و وقتى حمد تمام شده و سوره دیگر را شروع كرده بسم الله را نخوانده است و عیاشى گفته اشكالى ندارد. حضرت به خط مبارك خود مرقوم فرمود: براى به خاك مالیدن بینى او ناپسند داشتن او یعنى عیاشى آن نماز را دوباره اعاده كند(8) در خبر صحیح محمد بن مسلم گوید: از امام صادق (ع)  پرسیدم از آیه : سبعا من المثانى و القرآن العظیم  آیا مراد سوره فاتحة الكتاب است . فرمود: بلى . عرض كردم : بسم الله الرحمن الرحیم از همان هفت آیه است ؟ فرمود: آرى آن بهترین آنهاست(9)  غیر این ها از روایات دیگر و حدیث اخیر بسم الله را از آیات ویژه سوره حمد مى داند.

و مهما تصلها او بدات براءة لتنز یلها بالسیف لست مبسملا (10)

شارح (شاطبیه ) گفته است : ضمیر(ها) در (تصلها) به برائت بر مى گردد كه از نظر ادبى اضمار قبل الذكر مى نامند و معنى شعر این است در اول سوره برائت بسم الله گفته نمى شود خواه خواننده آن را به سوره قبلش انفال وصل كند یا نكند و فقط ابتدا به خواندن برائت نماید. آنگاه حكمت در ترك بسم الله در اول آن را چنین بیان نموده : لتنز یلها بالسیف یعنى براى این كه سوره برائت جهت خشم گرفتن و بیم دادن ، و ترسانیدن است و در آن سوره فرمان به شمشیر كشیدن بر روى مشركین داده شده است . ابن عباس گوید: از على كه خدا از او خوشنود گردد پرسیدم چرا در سر آغاز سوره برائت بسم الله الرحمن الرحیم نوشته نشده است . در پاسخم فرمود: چون بسم الله پناه و زنهار است و در برائت زنهارى نیست با فرمان دست بر قبضه شمشیر زدن و بر فرق مشركین كوبیدن نازل شده است . مى گویم جاى هیچ سخنى نمى باشد كه در تعلیل بترك بسم الله در اول سوره برائت قولى كه مى توان اختیار كرد و با آن اعتماد نمود همان است كه بسم الله با آن سوره نازل نشده بود و شیخ محمد عبده در تفسیرش همان را برگزیده واگر در اقوال دیگرى كه براى علت ترك آن در اول سوره برائت بیان شده دقت شود معلوم خواهد شد كه دلیل سالمى در دست ندارند.و آن كه گوید ترك بسم الله در اول سوره برائت براى آن است كه در این سوره به شمشیر كشیدن و گسستن پیمانها فرمان داده و بسم الله آیه رحمت است مى خواهد بگوید حكمتش این بوده نه آن كه علتش و در این صورت عقیده و گفته بسیار خوبى است . زیرا در آغاز بسیارى از سوره هائى كه به عذاب نازل شده مانند سوره هل اتیك حدیث الغاشیه (88) و سوره معارج (70)كه با سال سائل بعذاب واقع آغاز شده بسم الله الرحمن الرحیم هست . و فرمایش امیرالمومنین على (ع ) كه در مجمع البیان اول سوره برائت نقل شده و گفته ناظم شاطبیه كه حضرت فرمود: بدین جهت بسم الله الرحمن الرحیم بر سر آغاز سوره برائت نازل نشده كه بسم الله براى زنهار و مهر و رحمت است ولى سورة برائت نازل شده تا با شمشیر كشیدن و تاختن بر مشركین ایمنى را از آنها بردارد(11) فشرده سخن این است كه عمده ترین دلیل در اآن شنیدن از معصوم و تعب (12) است و اخبار وارده در آن مانند همین فرمایش ‍ امیرالمومنین مخالف آن نمى باشند. زیرا آن حضرت مى خواهد روشن كند كه نازل نشدن بسم الله در سوره برائت به آن حكمت است پس مى خواهد بفرماید كه با آن نازل نگردیده چنان كه قشیرى و دیگران صریحا گفته اند كه جبرئیل آن را در آن سوره فرود نیاورده .

پی نوشتها:

1-هر نوع معرفت واقعى كه براى رسیدن به حقیقت باشد حكمت خوانده مى شود، و علت آن است كه سبب پیدایش یا موثر در پیدایش چیزى باشد و در مقام وجود و قوام خود، معلول محتاج به آن باشد و فرق آن یا سبب آن است كه مسبب توسط سبب حاصل مى شود و در صورتى كه علت موجد و پدید آورنده معلول است و اسرار احكام جزء علت است كه سبب باشد و گاهى علت ناقصه است كه آن را وجه مصلحت و مقتضاى حال و جعل حكمت گویند مثل غسل جمعه كه حكمتش را رفع كثات و از بین بردن بوى متعفن بدن قرار داده اند و آن جعل حكمت استنه علت تامه .
2-شرح شاطبیه : 30، شاطبیه قصیده ایست كه ابوالقاسم بن قیره شاطبى اندلسى متوفى 590 درباره علم قراءت سروده .
3-عیسى بن مینا از راویان نافع مى باشد مدنى است و در سال 205 در گذشته .
4-ابوالحسن على ابن حمزه كوفى بغدادى ، یكى از قراء سبعه در سال 179 در یكى از روستاهاى رى بنام رنبویه از دنیا رفت .
5-عاصم بن ابى النجود بهدله از بزرگترین ومشهورترین قاریان و قرائتش را بتوسط زربن حبیش و ابى عبدالرحمن السلمى از امیرالمومنین على (ع) دریافت نموده ، فوتش در سنه 128 بوده
6-عبد الله بن كثیر یكى از قراء سبعه است فوتش در مكه سنه 120 بوده
7-وسائل الشیعه 4 حدیث 12.
8-این حدیث را مرحوم كلینى در فروع كافى
9-وسائل الشیعه 4 ابواب القرائة فى الصلوة با!حدیث 2
10-شرح شاطبه : 32 شارح على محمد الضباح
11-مجمع البیان 5
12-به صرف آن كه شارع گفته پذیرفتن

منبع: كتاب قرآن هرگز تحریف نشده




طبقه بندی: شبهات قرآنی،
[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 08:36 ق.ظ ]

زنده شدن نماز، سبب زنده شدن قرآن است ، زیرا هر نمازگزار مجبور است كه در نمازهاى هفده ركعتى خود روزى ده بار سوره حمد را بخواند و بدنبال آن یكى دیگر از سوره هاى قرآن را. طبیعى است تلاوت دو سوره از قرآن در هر ركعت ، مانع به فراموشى سپرده شدن قرآن در جامعه مى گردد.
به علاوه قرآن و نماز بارها در كنار هم آمده اند:
یتلون كتاب اللّه و اقاموا الصلوة (1)
كسانى كه قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پا مى دارند.
 


یمسّكون بالكتاب واقاموا الصلوة (2)
كسانى كه به قرآن تمسّك كرده و نماز به پا مى دارند.
قرآن مارا به نمازدعوت مى كند ونماز ما رابا قرآن آشنا مى سازد.

پی نوشتها:

1- فاطر، 29.
2- اعراف ، 170

منبع: كتاب یكصد و چهارده نكته در باره نماز




طبقه بندی: آشتی با قرآن،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 10:34 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم