تبلیغات
شهر قرآنی

شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

در پست قبلی درباره چهار ویژگی قرآن صحبت كردیم، در این پست قصد داریم درباره چهار ویژگی دیگر قرآن از منظر اهل بیت عصمت و طهارت صحبت نماییم.
5- راه ربانى شدن انسان
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: ما من مؤ من ، ذكر اءو اءنثى ، حر اءو مملوك الا و لله علیه حق واجب : اءن یتعلم من القرآن و یتفقه فیه . ثم قرء هذه الآیة : ( و لكن كونوا ربانیین بما كنتم تعلمون الكتاب(1) ؛ حق خداى سبحان بر همگان این است كه قرآن را فقیهانه فرا گیرند؛ زیرا قرآن كریم انسانها را به ربانى شدن فرا مى خواند و راه آن را نیز فراگیرى قرآن مى داند .
عالم ربانى كسى است كه هم پیوندى مستحكم با رب العالمین داشته باشد و هم انسانها را به خوبى بپروراند و گفتار امامان معصوم (علیهم السلام ): فنحن العلماء و شیعتنا المتعلمون(2) نیز براى تبیین مصداق كامل عالم ربانى است ، نه حصر آن در اهل بیت (علیهم السلام ) . البته كاملترین مصادیق عالم ربانى امامان (علیهم السلام ) هستند؛ اما راه ربانى شدن براى شاگردان آنان نیز باز است .
6- عامل صعود بهشتیان
مردى از حضرت سجاد (علیه السلام ) سؤ الاتى كرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد . آن مرد به فكر طرح پرسش جدید افتاد، امام سجاد (علیه السلام ) فرمودند: مكتوب فى الانجیل : لا تطلبوا علم ما لا تعلمون و لما عملتم بما علمتم فان العالم اذا لم یعمل به لم یزده من الله الا بعدا ثم قال : علیك بالقرآن فان الله خلق الجنة بیده لبنة من ذهب و لبنة من فضة و جعل ملاطها المسك و ترابها الزعفران و حصاها اللؤ لؤ و جعل درجاتها على قدر آیات القرآن فمن قرء القرآن قال له اقرء وارق و من دخل منهم الجنة لم یكن اءحد فى الجنة اءعلى درجة منه ما خلا النبیین و الصدیقین(3)؛ در انجیل آمده است : تا به آموخته هاى پیشین خود عمل نكرده اید، دانش جدید مطلبید (زیرا معلوم مى شود علم را براى عمل نمى خواهید و ) علمى كه براى عمل نباشد عامل دورى از خداست . آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتى از طلا و خشتى و از نقره آفرید و ملات آن را مشك و خاك آن را زعفران و ریگ آن را لؤ لؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازه آیات قرآن قرار داد . پس كسى كه ( در دنیا) قرآن خواند، خداوند به او مى فرماید: بخوان و بالا برو و كسى كه از آنان (اهل قرآن ) وارد بهشت شد، هیچ كس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پیامبران و صدیقان .
حفص مى گوید: حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) به مردى فرمودند: اتحب البقاء فى الدنیا ؛ آیا بقاى در دنیا را دوست مى دارى ؟ آن شخص ‍ كه از تربیت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آرى آن حضرت پرسیدند: چرا؟ عرض كرد: براى آن كه به قرائت سوره محبوب خود، (قل هو الله احد) بپردازم (4) . امام كاظم (علیه السلام ) پس از لحظه اى سكوت فرمودند: یا حفص !من مات من اءولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فى قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة على قدر آیات القرآن یقال له : اقراء وارق . فیقراءثم یرقى ؛ اگر از شیعیان ما، كسى قرآن را به خوبى فرا نگرفته باشد (چون به حقیقت آن ایمان دارد) در جهان برزخ ، قرآن به او تعلیم داده مى شود تا خداى سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بیفزاید؛ زیرا درجات قرآن به اندازه آیات قرآن است . به قارى گفته مى شود: بخوان و بالا برو . او نیز مى خواند و بالا مى رود .
در جهان برزخ زمینه اى براى تكامل عملى نیست ، تا انسان با انجام كارى واجب یا مستحب به كمال برتر عملى برسد، ولى راه تكامل علمى باز است ؛ نظیر آنچه در رؤ یا براى روح معلوم مى شود و براى آگاهى به آن حركت فراگیرى از قبیل كوششهاى بدنى در زمان بیدارى راه ندارد و بسیارى از علوم و معارف دین در آن جا براى انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آیات نورانى قرآن كریم است ، براى ترفیع درجات شیعیان ، ابتدا از تعلیم قرآن بهره مند خواهند شد و سپس با فرمان اقرا وارق مى خوانند و در درجات بهشت صعود مى كنند .
صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نیست ؛ زیرا در عالم برزخ ، تكلیف و عمل مكلفانه كه جزا را به همراه داشته باشد نیست ، بلكه صعود بهشتیان در درجات بهشت ، همان ظهور انس با قرآن در دنیاست .

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


حفص مى گوید: فما رایت احدا اءشد خوفا على نفسه من موسى بن جعفر (علیهما السلام ) و لا ارجاء الناس منه و كانت قرائته حزنا فاذا قرء فكانه یخاطب انسانا (5)؛ در خوف و رجا كسى را همتاى موسى بن جعفر (علیه السلام ) نیافتم و قرائت او با حزن آمیخته بود هنگامى كه قرآن را قرائت مى كرد گویا با كسى سخن مى گفت و این ویژگى تلاوت متدبرانه است كه قارى متدبر خود را گاهى مخاطب خداوند مى یابد .
نحوه فراگیرى قرآن در میان اصحاب پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بدین گونه تبیین شده است : كانوا یاخذون من رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عشر آیات . فلا یاءخذون فى العشر الاخرى حتى یعلموا ما فى هذه من العلم و العمل(6)؛ آنان ده آیه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرا مى گرفتند و تا بر علم و عمل به آن واقف نمى گشتند، آیات بعدى را فرا نمى گرفتند .
7- درجه اى از نبوت
امیرالمؤ منین (علیه السلام ) مى فرماید: من قرء القرآن فكاءنما اءدرجت النبوة بین جنبیه الا اءنه یوحى الیه (7) آن كس كه قرآن را قرائت كند، گویا نبوت در جان او ادراج شده است ، گرچه او وحیى دریافت نمى كند . قرائت قرآن شرایط خاصى دارد كه با رعایت آنها چنین آثارى مترتب خواهد شد؛ چنانكه قرائت در آیاتى مانند (قرء باسم ربك الذى خلق ) و (اقر و ربك الاكرم (8) ) نیز خواندن صرف نیست .
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نیز مى فرماید: من قرء ثلث القرآن فكاءنما اءوتى ثلث النبوة و من قرء ثلثى القرآن فكاءنما اءوتى ثلثى النبوة و من قرء القرآن كله فكانما اءوتى تمام النبوة ثم یقال له : اقرء وارق بكل آیة درجة . فیرقى فى الجنة بكل آیة درجة حتى یبلغ ما معه من القرآن ثم یقال له : اقبض ‍ فیقبض ...فاذا فى یده الیمنى الخلد و فى الاءخرى النعیم (9)
پس از صعود مؤ من در درجات بهشت حكم جاودانگى در بهشت را در دست راست خود و نعم الهى را در دست چپ خود مى یابد و از این رو در دعاى وضو مى گوییم : اللهم اءعطنى كتابى بیمینى و الخلد فى الجنان بیسارى  (10)
8- عامل نورانیت
ابوذر (رضوان الله علیه ) از رسول اكرم صلى الله علیه و آله درخواست نصیحت كرد . آن حضرت فرمودند: تو را به تقواى الهى كه سرآمد همه امور است سفارش مى كنم .. ابوذر گفت : بیش از مرا نصیحت كنید . آن حضرت فرمودند: بر تو باد به تلاوت قرآن و كثرت یاد خدا؛ زیرا تلاوت قرآن ، عامل یاد تو در ملكوت و مایه نورانى شدن تو در زمین است : اءوصیك بتقوى اله فانه راءس الاءمر كله . قلت : زدنى . قال : علیك بتلاوة القرآن و ذكر الله كثیرا فانه ذكر لك فى السماء و نور لك فى الارض (11) قرآن كه خود ذكر خداست و یكى از القاب آن نیز ذكراست پیروان خود را در ملكوت بلند آوازه و در زمین نورانى مى كند .
مطلوبیت تلاوت قرآن محدود به پنجاه آیه در روز نیست و آنچه در برخى روایات آمده كه در هر روز پنجاه آیه تلاوت كنید بیان حد نهایى نیست ؛ زیرا دست كم قرائت پنجاه آیه پس از نماز صبح مطلوب است ؛ چنانكه حضرت امام رضا (علیه السلام)  مى فرماید: ینبغى للرجل اذا اصبح ان یقراء بعد التعقیب خمسین آیة (12)

پی نوشتها:

1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 9 سوره آل عمران ، آیه 79 .

2- اصول كافى ، ج 1، ص 34 .
3- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 15 .
4- در یكى از جنگهاى صدر اسلام كه امیرالمؤ منین (علیه السلام ) از سوى رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرماندهى لشكر را بر عهده داشت ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پس از بازگشت لشكر، از برخى سپاهیان گزارش سفر خواست و پرسید فرمانده لشكر خود را چگونه یافتید؟ آنان از مداومت حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) بر قرائت سوره توحید در نمازها، نزد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شكایت كردند . رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم از امیرالمؤ منین پرسیدند: درباره این گزارش چه مى گویید؟ حضرت امیرالمؤ منین در پاسخ عرض كرد: من تلاوت (قل هو الله احد) را دوست دارم (بحار، ج 89، ص 348 ) .

5- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 15 .
6- همان ، ص 27 .
7- همان ، ص 17 .
8- سوره علق ، آیات 1 و 3 .
9- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 17 .
10- بحار، ج 77، ص 319 .

11- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 19 .
12- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 20 .

منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى




طبقه بندی: قرآن و اهل بیت،
برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 11:42 ب.ظ ]
نظرات

در روایات معصومین (علیهم السلام ) اوصاف فراوانى براى قرآن ذكر شده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1- اولین مهمان خداى سبحان
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: انا اول وافد على العزیز الجبار یوم القیامة و كتابه و اهل بیتى(1) در قیامت كه همه مخلوقها به خالق باز مى گردند: الا الى الله تصیر الامور (2)، اولین مهمانى كه بر خداى سبحان وارد مى شود، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم و قرآن كریم و اهل بیت پیامبر است و چون چنین كثرت نورى با وحدت حقیقى هماهنگ است ، مى توان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و وافد فارد یاد كرد و گفت :اولین مهمان .
2- برترین مخلوق خداوند
همچنین آن حضرت مى فرماید: القرآن افضل كل شى ء دون الله فمن وقر القرآن فقد وقر الله و من لم یوقر القرآن فقد استخف بحرمة الله (3) قرآن كریم پس از خداى سبحان از هر چیزى برتر است . پس هر كس ‍ قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كس آن را بزرگ نشمارد، به حریم خداى سبحان استخفاف روا داشته است . قرآن كریم مراحل مختلفى دارد: در مرحله نازله ، عربى مبین است و در مرحله برتر، على حكیم : انا جعلناه قرانا عربیا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لعلى حكیم (4) و بین این دو مرحله نیز مراتب متوسط است . قرآن حبل پیوسته و مستحكمى است كه یك سوى آن به دست خداى سبحان و سوى دیگر آن در دست انسانهاست و تمسك و اعتصام به حبل الله مایه سعادت و سیادت دنیا و آخرت است .
خداى سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن مى دهد و ثمره آن را محبوبیت خدا و خلق ذكر مى كند . پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: یقول الله عزوجل : یا حملة القرآن تحببوا الى الله تعالى بتوقیر كتابه یزدكم حبا و یحببكم الى خلقه  (5)

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


شایان ذكر است كه ، قرآن مراتبى دارد؛ چنانكه ولایت رسول گرامى و اهل بیت (علیهم السلام ) نیز داراى مراتب است . مرتبه برین قرآن و ولایت نور واحد است و از این رو در آن جا سخن از فاضل و مفضول نیست . اگر كثرت مراتب ملحوظ شود، مرتبه برین قرآن از مرتبه نازل ولایت افضل است و تفصیل آن را در نوشتار دیگر راقم (على بن موسى الرضا و القرآن الحكیم ) مى توان یافت .
3- كتاب نجات بخش
معاذ بن حبل مى گوید: كنا مع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم فى سفر فقلت یا رسول الله : حدثنا بما لنا فیه نفع . فقال : ان اردتم عیشالسعداء و موت الشهداء و النجاة یوم الحشر و الظل یوم الحرور و الهدى یوم الضلالة فادرسوا القرآن فانه كلام الرحمن و حرز من الشیطان و رجحان فى المیزان (6) ؛ در سفرى ملازم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بودیم . به آن حضرت عرض كردم براى ما سخن سودمندى بگویید . آن حضرت فرمودند: اگر زندگى سعادتمندانه ، مرگ شهیدانه ، نجات روز حشر، سایه روز سوزندگى و هدایت روز گمراهى مى طلبید، به درس قرآن بپردازید كه آن ، سخن خداى رحمان و سپرى در برابر شیطان و مایه سنگینى كفه عمل در میزان عدل است .
4- راهنماى بهشت
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى فرماید: تعلموا القرآن و اقرؤ وه و اعلموا انه كائن لكم ذكرا و ذخرا و كائن علیكم وزرا فاتبعوا القرآن و لا یتبعكم فانه من تبع القرآن تهجم به على ریاض الجنة و من تبعه القرآن زج قفاه حتى یقذفه فى جهنم (7)؛ قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت كنید و بدانید كه قرآن نام شما را بلند مى كند و وسیله اى براى یاد خداست . قرآن هم ذخر (ذخیره ) است و هم وزر؛ اگر امام و پیشواى انسان بود براى او ذخیره نیكویى است و اگر كسى خود را امام و پیشواى قرآن قرار داد، قرآن بار سنگینى بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ مى افكند . حضرت امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نیز درباره قرآن مى فرماید: هر كس ‍ قرآن را در پیش روى خود قرار داد، قائد او به سوى بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، سائق او به سوى دوزخ خواهد بود: من جعله اءمامه ، قاده الى الجنة و من جعله خلفه ، ساقه الى النار  (8)

پی نوشتها:

1- جامع احادیث الشیعه ، ج 15،ص 6.

2- سوره شورى ، آیه 53.
3- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 7 .
4- سوره زخرف ، آیات 3 4 .
5- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 7 .
6- جامع احادیث الشیعه ، ج 15، ص 9 .
7- همان ، ص 10 .
8- بحار، ج 89، ص 17 .

منبع: كتاب تسنیم تفسیر قرآن كریم ، جلد اول؛ مؤ لف آیة الله جوادى آملى




طبقه بندی: قرآن و اهل بیت،
برچسب ها: اوصاف قرآن در نگاه اهل بیت، قرآن و اهل بیت،
[ سه شنبه 8 شهریور 1390 ] [ 10:59 ب.ظ ]
نظرات

مشخصات سوره یوسف

سوره مباركه یوسف به صورت یك مجموعه واحد، در مكه نازل شده است و اینكه در بعضى از روایات از ابن عباس نقل شده كه چند آیه نخست آن در مدینه نازل شده، با سیاق و هماهنگى آیات سازگار نیست و نمى توان آن را قبول كرد. این سوره به اتفاق قاریان 111 آیه دارد و پس از سوره هود نازل شده است و مشابهتهایى در میان این دو سوره وجود دارد. ضمناً این سوره مشتمل بر طولانى ترین قصه در قرآن یعنى قصه حضرت یوسف است. این قصه كه از آن به «احسن القصص» یعنى زیباترین قصه ها یاد شده، تنها قصه اى در قرآن است كه همه قسمتهاى آن با رعایت ترتیب زمانى در یك سوره ذكر شده; قصه هاى دیگر قرآن به صورت پراكنده آمده و مطابق با هدفهاى تربیتى خاصى تقطیع شده است و این نشان مى دهد كه قرآن در نقل قصه ها، از روشهاى گوناگونى استفاده كرده است.
در روایتى از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده كه سوره یوسف را به زنان خود یاد ندهید.این روایت در كافى به صورت مرفوعه نقل شده است و اگر از ضعف سند آن چشم پوشى كنیم،شاید ناظر به این معناست كه اگر قرار باشد یك سوره از سوره هاى قرآن را به زنان خود

یاد بدهید، آن سوره سوره یوسف نباشد چون در آن شرح عشق بازیهاى همسر عزیز مصر آمده است. این احتمال از آنجا تقویت مى شود كه در آن روایت گفته شده كه به زنان خود سوره یوسف را یاد ندهید بلكه سوره نور را یاد بدهید متن روایت چنین است:
قال امیرالمؤمنین(ع): لا تعلّموا نساءكم سورة یوسف و لا تقرأوهن ایّاها فانّ فیها الفتن و علّموهن سورة النور فانّ فیها المواعظ.(1)
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به زنان خود سوره یوسف را یاد ندهید و آن را بر آنان نخوانید كه در آن آزمایشهاست بلكه به آنان سوره نور را یاد بدهید كه در آن پندهاست.
شبیه این روایت از پیامبر(ص) نیز نقل شده و در آن نیز سوره یوسف با سوره نور مقایسه شده است. مفهوم این سخن آن است كه اگر بنا باشد سوره اى از سوره هاى قرآن را به زنان خود یاد بدهید و یا آن را بر آنان بخوانید، آن سوره سوره یوسف نباشد بلكه سوره نور باشد كه در آن احكام مربوط به زنان مخصوصاً مسایل حجاب بیان شده است و این مطلب ناظر بر حسن انتخاب است و مانع از آن نیست كه اگر تمام قرآن و یا چندین سوره از قرآن به زنان یاد داده شود، سوره یوسف از آن استثنا باشد بلكه در چنین حالتى یاد دادن سوره یوسف به زنان اشكالى ندارد.
اتفاقاً در بعضى دیگر از روایات، یاد دادن سوره یوسف به خانواده
و كنیزان توصیه شده است:

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com


عن النبى(ص) قال: علّموا ارقّاءكم سورة یوسف فانه ایّما مسلم قرءها و علّمها اهله و ما ملكت یمینه هون الله علیه سكرات الموت و اعطاه القوّة ان لا یحسد مسلما.(2)
پیامبر خدا(ص) فرمود: به بردگان خود سوره یوسف را یاد بدهید زیرا هر مسلمانى كه این سوره را بخواند و به خانواده و كنیزكان خود یاد بدهد،خداوند سكرات مرگ را به او آسان مى كند و به او قدرتى مى دهد كه به برادر مسلمان خود حسد نكند.

فضایل سوره یوسف

همانگونه كه براى خواندن سوره هاى دیگر قرآن فضیلتهایى نقل شده، براى خواندن سوره یوسف نیز فضایلى در روایات آمده است. علاوه بر روایتى كه در بالا نقل كردیم، در روایت دیگرى، از حضرت امام صادق(ع) فضیلت خاصى براى خواندن سوره یوسف نقل شده است. متن روایت چنین است:
عن ابى عبدالله(ص) قال: من قرء سورة یوسف فى كل یوم او فى كل لیلة بعثها الله یوم القیامة و جماله جمال یوسف و لایصیبه فزع یوم القیامة و كان من خیار عبادالله الصالحین.(3)
امام صادق(ع) فرمود: هر كس سوره یوسف را هر روز و یا هر شب

بخواند، خداوند او را در قیامت مبعوث مى كند در حالى كه جمال او مانند جمال یوسف است و به او ناراحتى روز قیامت نمى رسد و از برگزیدگان بندگان صالح خدا مى شود.
بدون شك خواندن سوره اى از قرآن همراه با تدبر و عبرت آموزى و پندگیرى، آثار تربیتى فراوانى در انسان دارد و او را شایسته هر نوع ثواب و پاداشى از جانب خداوند مى كند.
این مطلب را هم در اینجا اضافه كنیم كه سوره یوسف به خاطر زیبایى و شكوه خاصى كه دارد، از دیر باز مورد توجه فراوان قرار گرفته و براى آن تفسیرها و شرحهاى بسیارى به زبانهاى گوناگون نوشته شده و شاید كمتر سوره اى از سوره هاى قرآن، مانند سوره یوسف تفسیرهاى اختصاصى داشته باشد.

پی نوشتها:

1- كافى ج 5 ص 516.

2- مجمع البیان ج 5 ص 315.
3- همان.

منبع: كتاب تفسیر سوره یوسف




طبقه بندی: تفسیر وحی،
برچسب ها: سوره یوسف، مشخصات سوره یوسف، فضایل سوره یوسف،
[ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 11:55 ب.ظ ]
نظرات

این صفت رذیله مانند صفات دیگر پیوند ناگسستنى با بسیارى از رذائل اخلاقى دارد، از جمله آن ها حسد است، زیرا شخص حسود كه نمى تواند آرامش زندگى دیگران را تحمل كند و از این كه دوستان دست به دست هم دادند و كارهاى خود را به سرعت پیش مى برند، یا خانواده ها و همسران كه پیوند محبت قوى با هم دارند

رنج مى برد، و سعى مى كند از طریق سخن چینى آنها را نسبت به یكدیگر بدبین و یا به جان هم بیندازد.

دنیاپرستى انگیزه دیگرى براى سخن چینى است، چرا كه شخص دنیاپرست مى خواهد در میان دیگران اختلاف بیفكند، و كسب و كار آنها را به ركود و ورشكستگى بكشاند تا خودش بهره گیرى كند.

نفاق عامل مهم دیگرى براى سخن چینى است. قرآن مجید درباره منافقان مى گوید: «اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لایَشْعُرُونَ; آنها (منافقان) فسادكنندگان واقعى هستند، ولكن نمى فهمند».(1)

آرى كار آنها ایجاد فساد است به هر طریقى كه ممكن شود، در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «عَلامَةُ النِّفاقِ اَلْحَثُّ عَلَى الَّنمِیمَةِ; یكى از نشانه هاى نفاق اصرار بر سخن چینى است».(2)

آرى نزد این طرف مى آید و به عنوان خیرخواهى بدگویى از طرف مقابل مى كند، و سخنان زهرآلودى از وى نقل مى نماید، و نزد طرف مقابل نیز همین عمل را تكرار مى كند. این شخص دو چهره و منافق، هدفش ایجاد اختلاف، و كشمكش هاى اجتماعى است تا در آن میان نفس آهسته بكشد.

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

عامل دیگر براى سخن چینى همان چیزى است كه امروز به عنوان بیمارى اخلاقى آزاردهى یا سادیسم معروف است، بعضى هستند كه بر اثر عقده حقارت یا انتقام جویى یا انحرافات دیگر روانى از اذیت و آزار دیگران لذت مى برند، و از خوشى آنها ناراحتند این گونه افراد به سخن چینى و سعایت كشیده مى شوند تا مردم را به هم بریزند و در گوشه اى بنشینند و در جنگ و دعواى آنها لذت ببرند.

از بعضى از روایات استفاده مى شود ناپاكى نطفه نیز از عوامل گرایش به سعایت و سخن چینى است (البته زمینه ساز است نه این كه افراد را مجبور به این كار كند) چنان كه در حدیثى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «اَلسّاعى بِالنّاسِ اِلَى النّاسِ لِغَیْرِ

رُشْدِهِ; كسى كه نزد مردم بر ضد دیگرى سعایت مى كند در مسیر صحیح نیست» (بعضى در تفسیر جمله «لغیر رشده» گفته اند یعنى «لَیْسَ بِوَلَدِ حَلال; چنین كسى حلال زداده نیست».(3)

عادت به دروغ گویى یكى دیگر از عوامل سخن چینى است. شخص دروغگو اصرار دارد كه سخنى از این شخص به آن شخص برساند و میان آنها افساد كند هرچند سخنانى به دروغ باشد.

در حدیث مفصّلى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) درباره نشانه هاى صفات خوب و بد آمده است، مى خوانیم: «اَمّا عَلامَةُ الْكَذَّابِ فَاَرْبَعَةٌ...اِنْ قالَ لَمْ یَصْدُقْ وَ اِنْ قِیلَ لَهُ لَمْ یُصَدِّقْ وَ الَنمیمةُ وَ الْبُهْتُ; نشانه دروغگو چهار چیز است: هرگاه سخنى بگوید راست نمى گوید، و اگر سخنى به او بگویند تصدیق نمى كند، و سخن چینى و بهتان».(4)

یعنى هنگامى كه صفت رذیله دروغگویى در درون جان انسان متمركز شود این چهار عمل از او آشكار مى شود.

پی نوشتها:

1- بقره، آیه 12.

2- بحارالانوار، جلد 69، صفحه 207، حدیث 8.

3- المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 270.

4- بحارالانوار، جلد 1، صفحه 122.

منبع : كتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
برچسب ها: سخن چینى، قرآن،
[ دوشنبه 7 شهریور 1390 ] [ 10:54 ب.ظ ]
نظرات
  الف) معناى لغوى

ابن منظور در لسان العرب مى‏گوید:

الوحی الإشارةُ والكتابةُ والرسالة والإلهام والكلامُ الخفی وكلّ ما ألقیته إلى‏ غیرِك. ووحى‏ إلیه وأوْحى‏: كلّمَه بكلامٍ یخفیه من غیره؛

وحى به معناى اشاره كردن، نوشتن و رساله، الهام و كلام پنهانى و هر چیزى است كه به دیگرى القا شود. تعبیر وَحى‏ اِلَیْهِ واَوْحى‏ یعنى سخنش با او به‏گونه‏اى بود كه از دیگران پنهان مى‏داشت.

راغب اصفهانى مى‏گوید:

ریشه وحى به معناى اشاره تند و سریع است و به همین خاطر هر كارى كه به سرعت انجام گیرد آن را وحى مى‏گویند. و این ممكن است در كلامى رمزى و كنایه‏اى باشد و یا آوازى باشد مجرد از الفاظ و كلمات، و یا به صورت اشاره به بعضى از اعضا و یا به نوشتن.‏(1)

لغوى معروف قرن چهارم، ابن فارس گوید:

(واو و حاء و حرف علّه یاء) ریشه‏اى است كه بر القاى علم و آگاهى به‏صورت آشكار یا مخفیانه به دیگرى دلالت مى‏كند و هرچه به دیگرى القا شود تا بفهمد، هرگونه كه باشد، وحى است و همه استعمالات وحى به این اصل و ریشه باز مى‏گردد.

وبلاگ شهر قرآنی - Www.QoranCity.MihanBlog.Com

ابن فارس به صراحت مى‏گوید:

كل ما ألقیته إلى غیرك حتّى علمه فهو وحیٌ كیف كان؛ هر نوع القاى آگاهى، به هر كیفیّتى كه باشد، <وحى» است.

همین معنا را نیز ابن‏منظور ذكر كرده است. كلیّت این بیان، انواع القائات نظیر اشاره، آواز، رؤیا، الهام، وسوسه و القاى آگاهى توسط كتابت را شامل مى‏گردد. بعضى ویژگى مخفیانه بودن و سرعت را در معناى وحى ذكر نموده‏اند. عرب به مرگ سریع مى‏گوید: موتٌ وَحِیّ. این ویژگى كه در اصل وضع، وجود نداشته چه بسا در استعمال عرب رخ داده و با كاربرد قید سرعت در بعضى از موارد، ویژگى دیگر، یعنى مخفیانه بودن نیز به آن اضافه گشته است؛ چرا كه معمولاً، القا و اشاره سریع از غیر مشار إلیه مخفى مى‏ماند.‏(2) در هر صورت با آن كه نمى‏توان استعمال واژه وحى را در القائاتى كه همراه با سرعت و نوعى پوشیدگى‏اند، انكار نمود، در عین حال، لزوم پایبندى به این ویژگى را در هر استعمالى نیز نمى‏توان پذیرفت. در استعمالات قرآنى نیز مواردى وجود دارد كه هیچ‏یك از این دو ویژگى در آن وجود ندارد.‏(3)

ب) معناى اصطلاحى

وحى اصطلاحى، ارتباطى معنوى است كه براى پیامبران الهى، جهت دریافت پیام آسمانى از راه اتصال به غیب برقرار مى‏شود. پیامبر، گیرنده‏اى است كه پیام را به‏واسطه همین ارتباط و اتصال (وحى) از مركز فرستنده آن دریافت مى‏كند و جز او هیچ‏كس شایستگى و توان چنین دریافتى را ندارد.

پی نوشتها:

1- مفردات، ماده وحى.

2 - التمهید، ج‏1، ص‏3.

3-  براى نمونه ر.ك: سوره مریم(19) آیه‏11.

منبع: كتاب درسنامه علوم قرآنى سطح 2




طبقه بندی: تاریخ قرآن،
برچسب ها: تعریف وحى، معناى لغوى وحی، معناى اصطلاحى وحی،
[ یکشنبه 6 شهریور 1390 ] [ 10:36 ب.ظ ]
نظرات

تعداد کل صفحات : 12 :: ... 9 10 11 12

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم