شهر قرآنی
تدبر در قرآن
ذكر امروز
همراه با كلام وحی

در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم; «اخلاق» جمع «خُلْق» (بر وزن قُفل) و «خُلُق». (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، این دو واژه در اصل به یك ریشه باز مى گردد، خَلْق به معنى هیئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى بیند و خُلْق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است كه با چشم دل دیده مى شود.

بنابراین مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود (اوّلى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).

«اخلاق» را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف كرد، و آن این كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرّى ندارد; ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند (مانند امساك در بذل و بخشش و كمك به دیگران) دلیل به این است كه یك ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.

اینجاست كه «ابن مِسكَوَیه» در كتاب «تَهْذیبُ الاَْخْلاقِ وَتَطْهیرُ الاَْعْراقِ»، مى گوید: «خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهایى دعوت مى كند بى آن كه نیاز به تفكّر و اندیشه داشته باشد.»(1)

همین معنى را مرحوم فیض كاشانى در كتاب «حقایق» آورده است، آنجا كه مى گوید: «بدان كه خوى عبارت است از هیئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نیاز به فكر و اندیشه از آن صادر مى شود.»(2)

و به همین دلیل اخلاق را به دو بخش تقسیم مى كنند: «ملكاتى كه سرچشمه پدید آمدن كارهاى نیكو است و اخلاق خوب و ملكات فضیله نامیده مى شود، و آنها كه منشاَ اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملكات رذیله مى گویند.

و نیز از همین جا مى توان علم اخلاق را چنین تعریف كرد: «اخلاق علمى است كه از ملكات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سرچشمه هاى اكتساب این صفات نیك و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یك را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد».

البتّه همانطور كه گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق» اطلاق مى شود; مثلا، اگر كسى پیوسته آثار خشم و عصبانیّت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گویند:

این اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد; در واقع این دو، علّت و معلول یكدیگرند كه نام یكى بر دیگرى اطلاق مى شود.

بعضى از غربیها نیز علم اخلاق را چنان تعریف كرده اند كه از نظر نتیجه با تعریفهایى كه ما مى كنیم یكسان است، از جمله در كتاب «فلسفه اخلاق» از یكى از فلاسفه غرب به نام «ژكس» مى خوانیم كه مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه كه باید باشد.»

در حالى كه بعضى دیگر كه بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولكیه) در تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار كه انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.»

این سخن كسانى است كه براى ارزشهاى والاى انسانى اهمّیّت خاصّى قائل نیستند بلكه از نظر آنان رسیدن به هدف (هر چه باشد) مطرح است; و اخلاق از نظر آنها چیزى جز اسباب وصول به هدف نیست!

پی نوشتها:

1- . تهذیب الاخلاق، صفحه 51

2. حقائق، صفحه 54

منبع: کتاب اخلاق در قرآن




طبقه بندی: اخلاق قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:03 ب.ظ ]

خداوند متعال، در آیه 48 سوره إسراء، مى فرماید: اُنْظُرْ كَیْفَ ضَرَبُوا لَكَ الاَْمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطیعُونَ سَبیلاً

ببین چگونه (كفّار) براى تو مَثَل ها زدند; در نتیجه گمراه شدند، و نمى توانند راه حق را پیدا كنند.

دورنماى بحث

این مثال بر خلاف مثال هاى گذشته و آینده است; زیرا مثل هایى كه خداوند مطرح كرده است، براى روشن شدن مطالب پیچیده عقلى و دور از حسّ است; ولى آیه مَثَل اشاره به مثل هایى دارد كه از زبان كفّار درباره وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بیان شده است; از این رو، هدف خداوند از بیان مثل ها، هدایت مردم و هدف كفّار از بیان مَثَل ها، گمراهى آنان است.

شرح و تفسیر

براى روشن شدن این كه كفّار چه مثل هایى براى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) بیان كرده اند، باید به آیات قبل از آیه مثل رجوع كرد; خداوند در آیه 45 سوره إسراء چنین مى فرماید:

وَ اِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلنا بَیْنَكَ وَ بَیْنَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ حِجاباً مَسْتوراً

اى پیامبر! هنگامى كه به تلاوت و قرائت قرآن (مجید) مى پردازى، بین تو و كسانى كه ایمان به جهان آخرت ندارند، حجاب مستورى قرار مى دهیم.

حجاب مستور چیست؟

مفسّران در معنا و تفسیر «حجاب مستور» دیدگاه هاى مختلف دارند:

برخى معتقدند كه منظور پرده واقعى و حقیقى است كه مانع از دیدن افراد یا اشیاء پشت پرده مى شود. هنگامى كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشغول تلاوت قرآن مى شد، بین آن حضرت و كفّار پرده اى حایل مى شد كه آنها صداى آن حضرت را مى شنیدند ولى خود آن حضرت را نمى دیدند. «مستور» در اینجا به معناى «نامرئى» است; یعنى، بین كفّار و پیامبر، پرده نامرئى وجود داشت كه با چشم دیده نمى شد.

فلسفه این پرده نامرئى، این بود كه به هنگام تلاوت قرآن، پیامبر آیاتى را قرائت مى كرد كه باعث خشم و غضب كفّار مى شد; مثل آیاتى كه در مذمّت بت ها و مشركان و یا آیاتى كه درباره پیروزى آینده اسلام و مانند آن نازل مى شد ممكن بود كفّار با شنیدن این آیات، در حال خشم و غضب بر پیامبر هجوم آورند و صدمه اى بر آن حضرت وارد سازند. به این جهت، هنگام تلاوت آیات قرآن، خداوند آن پرده نامرئى را حایل مى كرد.(1)

برخى دیگر از مفسّران بر این اعتقادند كه جمله «حجاباً مستوراً» كنایه از حجاب معنوى، لجاجت، تعصّب، جهل و عداوت است. این صفات زشت كه در مشركان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) وجود داشت، براى آنان به صورت حجابى درمى آمد كه مانع از فهم

آیات قرآن مى شد. قرآنى كه براى همه مایه هدایت و روشنى قلب هاست، در این افراد به خاطر وجود این حجاب هاى پنهانى اثر نمى كرد.(2)

بنابر هر یك از دو تفسیر، آیه در مقام بیان این مفهوم است كه چنین حجابى در بین پیامبر(صلى الله علیه وآله) و كفّار وجود داشته كه مانع از نفوذ آیات قرآن در آنان مى شده است.

در آیه 46 همان سوره مى فرماید: وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ اَكِنَّةً اَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فى آذانِهِمْ وَقْراً و اِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى اَدْبارِهِمْ نُفُوراً

و بر دل این كفّار پرده هایى مى افكنیم كه این پرده ها مانع فهم آنها مى شود و در گوش هایشان سنگینى قرار مى دهیم تا حرف حق را نفهمند و قرآن را نشنوند و هنگامى كه پروردگارت را در قرآن به یگانگى یاد مى كنى، آنها پشت مى كنند و از تو روى برمى گردانند.

لجاجت و تعصّب كار را به آنجا مى رساند كه به جاى آن كه از باطل روى گردان شوند، از حرف حق روى مى گردانند، و بدترین بلا براى كفّار لجوج همین است.

از این رو قرآن در آیه 7 سوره نوح(علیه السلام) از زبان آن حضرت تعبیر عجیب و تكان دهنده اى دارد، مى فرماید: وَ اِنّى كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى اذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ اَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً

و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه ] ایمان بیاورند و [ تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را بر خود پیچیدند و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استكبار كردند.

آن قدر مردم زمان حضرت نوح(علیه السلام) لجوج و نادان بودند كه نه تنها انگشتان را در گوش خود فرو مى كردند، بلكه از جهت محكم كارى، لباس ها را نیز بر سر مى كشیدند تا حرف حق را نشنوند.

خداوندا همه ما را از بلاى خانمان سوز لجاجت و تعصّب بد حفظ فرما!

در آیه 47 همان سوره نیز مى فرماید: «نَحْنُ اَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ اِذْ یَسْتَمِعُونَ اِلَیْكَ وَ اِذْهُمْ نَجْوى اِذْ یَقُولُ الظّالِمُونَ اِنْ تَتَّبِعُونَ اِلاّ رَجُلاً مَسْحُوراً» آیه به این مطلب اشاره دارد كه برخى از مشركان از قرآن فرار مى كنند و برخى دیگر به آن گوش مى سپارند; ولى هدف آنها از این استماع، شیطنت است و مى خواهند به این وسیله عیب جویى كرده، مانع هدایت مردم شوند. به این جهت، با هم نجوا و گفتگو مى كردند و مى گفتند: «این مرد (پیامبر) كه این آیات قرآن را مى خواند «مسحور» است و شما (مسلمانان) جز از انسان مسحور، پیروى نمى كنید!»

بنابراین، یكى از مثل هایى كه براى پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)مى زدند، مَثَل «مسحور» بود.

مسحور یعنى چه؟

عرب جاهلیّت فكر مى كرد كه بعضى از افراد بر اثر جن زدگى دیوانه شده اند; یعنى جن در آنها حلول كرده(3) و آنها را «مجنون» مى خواندند و فكر مى كردند كه دیوانگى بعضى دیگر بر اثر سحر ساحران است و آنها را مسحور مى دانستند.

بنابراین، مشركان در مَثَل خود پیامبر را به انسان مسحور تشبیه مى كردند تا شاید بتوانند با این كار از اثرات سخنان جذّاب و گویاى پیامبر جلوگیرى نمایند.

از آیه شریفه مَثَل استفاده مى شود كه مشركان بیش از یك مثل ـ كه بدان اشاره شد ـ براى پیامبر مطرح مى كردند كه برخى از آنها: مسحور; مجنون; كاهن(4); ساحر و شاعر است.

اسلحه منكران خدا

در طول تاریخ بشر، پیامبران و جانشینان آنان، امامان معصوم و جانشینان خاصّ و عامّ آنها، علما، فقها و تمامى كسانى كه در خطّ آنها بوده اند، مورد اتّهام منكران خدا قرار گرفته و مى گیرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر این پویندگان راه حقّ و حقیقت مى زدند تا با این نسبت هاى دروغین و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراكنده سازند; همان گونه كه در انقلاب اسلامى ایران، همگان شاهد بودند كه دشمن ناتوان پیوسته چه تهمت ها و برچسب هایى را به انقلابیّون، حضرت امام (رحمه اللّه) و یاران باوفاى او مى زدند; ولى مى دانیم كه دروغ فروغى ندارد و خورشید حقیقت، هیچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند.

در میان تهمت ها و برچسب هایى كه به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) زده اند، دو برچسب آن، كه حتّى به سایر پیامبران نیز نسبت داده اند، بسیار شایع بوده است; آن دو عبارتند از: «ساحر» و «مجنون». از این رو، قرآن مجید مى فرماید: كَذلِكَ ما أَتَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُول اِلاّ قالُوا ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ(5)

این گونه است كه هیچ پیامبرى قبل از اینها به سوى قومى فرستاده نشد، مگر این كه آنها گفتند: او ساحر یا دیوانه است!

ولى همان طور كه گذشت این برچسب ها و مثل ها براى اغفال مردم، مؤثّر واقع نشد; به همین جهت، مرتّب برچسب ها و تهمت ها را عوض مى كردند و گاهى هم ضدّ و نقیض مى گفتند; مانند برچسب ساحر و كاهن و مجنون كه با هم متناقضند; زیرا سحر و غیب گویى، هوش و حافظه فراوانى مى خواهد و یك شخص مجنون و دیوانه هرگز نمى تواند ساحر یا كاهن شود.

واقعیّت هاى نهفته در برچسب ها

در این برچسب ها و تهمت هاى دشمن، واقعیّت هایى نیز وجود دارد كه دشمن آن را ناخواسته منتشر مى سازد; مثلاً، آنها به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گفتند: «تو مجنون و مسحور هستى!» فلسفه این نسبت ناروا این بود كه آن ها مى گفتند: «ما به نزد پیامبر رفتیم و گفتیم چرا شما آئین جدیدى آورده اى؟ اگر هدف از این كار اندوختن مال و ثروت است، ما تو را ثروتمندترین مرد مكّه خواهیم كرد و اگر زن و همسر مى خواهى، بهترین و زیباترین زنان مكّه را به ازدواج تو درمى آوریم و اگر طالب ریاست و مقامى، ما تو را رئیس خود قرار مى دهیم!»

امّا پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جواب همه آنها مى گوید: «اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید، هرگز از دین و آئین خود دست نمى كشم!(6)»

با این جواب صریح پیامبر(صلى الله علیه وآله)، كفّار مكّه مى گفتند: آیا چنین انسانى كه زیباترین زنان و بهترین پست و مقام و بیشترین مال و ثروت را رها كرده و دعوت به توحید مى كند، دیوانه نیست؟!

آرى! همواره خداپرستان از دید دنیاپرستان دیوانه هستند! خداپرست وقتى كه در كوچه و خیابان مال گمشده اى را بیابد، با سعى فراوان در پى صاحبش مى گردد; این كار از دیدگاه دنیاپرستان دیوانگى است; زیرا عقل در دیدگاه دنیاپرستان، دنیاپرستى است و پاكى و تقوا از نظر آنها جنون و دیوانگى است!

بنابراین، از این برچسب دشمنان درمى یابیم كه پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) شخصى بوده كه اصول اسلام را با هیچ چیز معامله و معاوضه نمى كرده است و به همین جهت او را مجنون و مسحور مى خواندند.

از اینكه او را كاهن مى خواندند، معلوم مى شود كه آن حضرت از اخبار غیبى به گونه اى خبر مى داد كه خطایى در آن نبود و به واقعیّت مى پیوست; از این رو، در آیات اوّلیّه سوره روم آمده است: غُلِبَتِ الرُّومُ فى اَدْنَى الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فى بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشآءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ

رومیان مغلوب شدند [ و این شكست در سرزمین نزدیكى رخ داد; امّا آنان پس از ] این [ مغلوبیّت بزودى غلبه خواهند كرد در چند سال; همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد ] از این شكست و پیروزى [ و در آن روز، مؤمنان ] به خاطر پیروزى دیگرى [ خوشحال خواهند شد به سبب یارى خداوند; و او هر كس را بخواهد یارى مى دهد; و او صاحب قدرت و رحیم است.

روم از ایران شكست خورد و بنابر اشاره آیه، طولى نكشید كه روم دوباره بر ایران غلبه پیدا كرد و همزمان با پیروزى روم، مسلمانان نیز به پیروزى دست یافتند; وقتى كفّار به این خبر غیبى مقرون به واقعیّت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) واقف شدند، چاره اى نیافتند جز این كه نسبت «كهانت» به حضرت دهند; ولى همان طور كه گذشت، این برچسب نیز از اخبار غیبى مقرون به واقعیّت آن حضرت حكایت دارد.

چرا حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) را شاعر مى خواندند؟

زیرا آیات قرآن به قدرى فصیح و بلیغ و موزون بود و مردم را به سوى خود جذب مى كرد كه كفّار چاره اى نداشتند، جز این كه بگویند: «پیامبر شاعر است» در حالى كه قرآن مجید در آیه 69 سوره یاسین، در پاسخ به آنها مى فرماید: وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبینٌ

ما هرگز شعر به او (پیامبر) نیاموختیم، و شایسته او نیست ] كه شاعر باشد [; این ] كتاب آسمانى فقط ذكر و قرآن مبین است.

نسبت شاعرى به پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز حكایت از جذّابیّت، لطافت و ظرافت قرآن دارد.

نسبت «جادوگرى و ساحرى» به پیامبر نیز كاشف از اثرات مهمّ معجزات آن حضرت است; آنها كه در مقابل معجزات بحق و واقعیّت دار آن حضرت، عاجز شدند، به تهمت و برچسب جادوگرى تمسّك جستند.

داستان زیباى «اسعد بن زراره» ـ كه مشروح آن در جلد اوّل این كتاب گذشت ـ در این باره گواه و شاهد خوبى است.

پیام تربیتى آیات مذكور

آیات مذكور به ما مى آموزد كه اگر بخواهیم به حقیقت دست یابیم، باید حجاب هاى درون را كنار بزنیم; مخصوصاً حجاب تكبّر، تعصّب، خودخواهى، لجاجت و مانند آن; اگر این حجاب ها دریده نشود، باطل در درون انسان، حق جلوه مى كند; این حجاب ها در هر بخشى از زندگى انسان امكان دارد به وجود آید، در این لحظه است كه آدمى از راه حق گریزان مى شود.

از این رو، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) در روایتى مى فرماید: مَنْ كانَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَل مِنْ عَصَبِیَّة بَعَثَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَعَ اَعْرابِ الْجاهِلِیَّةِ(7)

كسى كه به اندازه سر سوزنى تعصّب بى جا در قلبش باشد، خداوند در روز قیامت او را در زمره اعراب جاهلیّت محشور مى كند.

بنابراین، براى دیدن حق باید حجاب تعصّب را كنار زد.

پی نوشتها:

1- مجمع البیان، جلد 6، صفحه 418

2- تفسیر نمونه، جلد 12، صفحه 147

3- به همین جهت گاهى دیوانگان را كتك مى زدند تا جن از بدن آنها خارج شود

4- كاهن به كسى گفته مى شود كه از آینده خبر مى دهد و غیب گویى مى نماید و معروف است كه كاهنان با شیطان ها و جن ها ارتباط دارند و خبرها را از آنها كسب مى كنند

5- سوره ذاریات، آیه 52

6- سیره ابن هشام، جلد اوّل، صفحه 265 (به نقل از «فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام» صفحه 109)

7- میزان الحكمه، باب 2743، حدیث 12733

منبع: کتاب مثالهاى زیباى قرآن




طبقه بندی: مثل های قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:02 ب.ظ ]

خداوند مى‏فرماید: <أُدْعُونى‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(1)؛ مرا بخوانید تا به شما پاسخ دهم. مى‏دانیم كه خداوند صادق است و در سخن او گمان خلاف نمى‏رود، لیكن یكى از بهترین شواهد بر صدق گفتار حق تعالى مواردى است كه در قرآن كریم آمده است كه انبیا، اولیا و بندگان صالح حق تعالى در شرایطى خاص خدا را خواندند و خدا هم دعاى آنان را اجابت كرد و آنها را از غم واندوه رهانید.
 

وقتى كه خداوند داستان حضرت یونس و زندانى شدن او در شكم ماهى در قعر دریا، و قبول توبه و استغفار او را بیان مى‏كند در پایان اشاره مى‏كند به دعا و مناجات یونس در قعر دریا، و مستجاب شدن دعا و نجات یافتن او از چنان زندان وحشتناك، در آخر سخن مى‏فرماید: <وَكَذلِكَ نُنْجِى المُؤْمِنینَ»(2)؛ ما اینچنین مؤمنان را نجات مى‏دهیم.

و این معنا را بالفظ مستقبل (كه دلالت بر دوام و استمرار دارد) بیان مى‏كند. گویا خداوند مى‏خواهد بفرماید: مباداگمان كنید این‏گونه برخورد و یارى و كمك ما اختصاص به یونس و یا گذشتگان و یا پیامبران دارد؛ بلكه نجات و یارى و كمك و هدایت ما شامل حال همه مؤمنان است؛ آنهایى كه از سوز دل و از عمق جان در گرفتارى‏ها خدا را بخوانند.

در حقیقت خداوند با ذكر داستان حضرت یونس و حسن ختام آن با این جمله، به مردم با ایمان راه ارتباط بندگان با خدایشان را نشان مى‏دهد كه در مشكلات و سختى‏ها به خداوند امیدوار باشند و به درگاه او روى آورند و هیچ‏گاه از رحمت الهى مأیوس نباشند، چرا كه فریادرس همه در همه‏جا خداوند است.

پی نوشتها:

1- غافر (40) آیه 60

2- انبیاء (21) آیه 88

منبع: کتاب دعاهاى قرآنى




طبقه بندی: دعاهای قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:01 ب.ظ ]

براى سست كردن بنیان محكم قرآن هم طرح كم و زیاد شدن قرآن را ریختند و عمر در آخرین روزهاى زندگانیش در پایان خطبه اى كه در مدینه خواند در حالى كه دستهایش را بر هم زد گفت :

ایاكم ان تهلكوا عن ایة الرجم ان یقول قائل لانجد حدین فى كتاب الله فقد رجم رسول الله (ص ) و رجنا، والذى نفسى بیده ، لولا ان یقول الناس : زاد عمر!الخطاب فى كتاب الله تعالى لكتبتها فانا قد قرن اها (1)  
و از عایشه روایت شده :

آنهاقالت : كان فیما انزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحر من ثم نسخ خمس معلومات فتوفى رسول الله و هو فیما یقرا من القرآن
و صدها نمونه دیگر كه آوردن آنها از حوصله این مقال بیرون است و باعث شد كه عده اى كوركورانه با همین ریسمان محكم الهى خود را به چاه تطبیق افكندند .

پی نوشتها:

1- صحیح بخارى شرح كرمانى ، حدیث 6424، الموطا، 8240، كتاب 41، حدیث 10، مسند احمد، 1 23

منبع: کتاب قرآن هرگز تحریف نشده




طبقه بندی: شبهات قرآنی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:00 ب.ظ ]

باقى میماند طریقه ایكه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم و امامان اهل بیت او در تفسیر سلوك نموده اند، رسولى كه خدا قرآنرا نخست به او تعلیم كرده ، و او را معلم سایرین قرار داده ، و فرموده : نزل به الروح الامین ، على قلبك ، ) روح الامین آنرا بر قلب تو نازل كرده )، و نیز فرموده : و انزلنا الیك الذكر، لتبین للناس ما نزل الیهم، ) ما كتاب را بر تو نازل كردیم ، تا براى مردم بیان كنى ، كه چه چیز براى آنان نازل شده )...، و نیز فرموده : یتلوا علیهم آیاته ، و یزكیهم ، و یعلمهم الكتاب و الحكمه ، ) آیات آنرا بر شما میخواند و شما را تزكیه نموده ، كتاب و حكمت را تعلیمتان مى دهد (
و امامان اهل بیت كه رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم ایشانرا در حدیث مورد اتفاق بین شیعه و سنى انى تارك فیكم الثقلین ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدى ابدا، كتاب الله و عترتى ، اهل بیتى ، و انهما لن یفترقا، حتى یردا على الحوض ، من دو چیز گران در شما جانشین مى گذارم ، كه مادام به آن دو تمسك جوئید، ابدا بعد از من گمراه نمى شوید، یكى كتاب خدا، و یكى عترتم اهل بیتم را، و این دو حتى چشم بر هم زدنى از یكدیگر جدا نمى شوند، تا كنار حوض بر من درآیند، منصوب براى چنین مقامى كرده ، و خدا هم تصدیقش كرده ، كه فرموده :

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهر كم تطهیرا، و نیز علم به قرآن را از غیر ایشان كه مطهرین اند نفى كرده ، و فرموده : انه لقرآن كریم ، فى كتاب مكنون ، لا یمسه الا المطهرون به درستى كه این قرآن كتابى است كریم و خواندنى در كتابى مكنون كه احدى جز مطهرین با آن تماس ندارد
این پیغمبر و این امامان اهل بیت علیهم السلام ، طریقه شان در تعلیم و تفسیر قرآن كریم ، بطوریكه از احادیث تفسیرى آنان بر مى آید، همین طریقه اى است كه ما بیان كردیم ، و ما بزودى آن احادیث را در ضمن بحث هاى روایتى این كتاب از نظر خواننده عزیز مى گذرانیم ، آنوقت خواهید دید كه هیچ اهل بحثى در آن همه روایت حتى به یك حدیث برنمیخورد، كه رسولخدا و یا ائمه اهل بیت علیهم السلام در تفسیر آیه اى از حجت و برهانى علمى و نظرى و یا فرضیه اى علمى كمك گرفته باشند .

منبع: کتاب تفسیر المیزان جلد 1




طبقه بندی: تفسیر وحی،
[ جمعه 15 خرداد 1394 ] [ 01:00 ب.ظ ]

تعداد کل صفحات : 13 :: ... 7 8 9 10 11 12 13

دانشنامه قرآنی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
بازدید این ماه : نفر
حمایت می كنیم